<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828</id><updated>2012-02-17T06:44:36.482+04:30</updated><category term='ویژه نامه سرزمین سوخته'/><category term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>انجمن علمی فرهنگی کاتب</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>17</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-3193281706465717333</id><published>2010-12-27T14:47:00.000+04:30</published><updated>2010-12-27T14:47:01.759+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>ضرورت اقدام عملی در برابر تکفیریهای شیعی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
 خان محمد ابراهیمی غرجستانی &lt;br /&gt; مدتی است هر از چند گاهی برنامه های شبکه ی به نام اهل بیت را نگاه می کنم . متاسفانه این شبکه تلویزیونی برخلاف نامش ، با منطق و سیره اهل بیت پیامبر اسلام فاصله دارد . در این شبکه شیخ جوانی به نام الله یاری  با شور و حرارت بسیار رجز می خواند ، مبارز و مرد میدان می طلبد او تقریبا هر شب اعلام می کند که چرا یک مرد از میان مولوی ها و علمای اهل سنت پیدا نمی شود تا به پرسشهای او پاسخ بدهد ! در قسمت پاسخ به پرسشهای بینندگان دو خط تلفن زیر نویس می شود : 1 . شیعیان 2 . مخالفین که از همان ابتدا نوع نگاه مدیران شبکه را به دیگران نمایان می سازد . خط شیعیان غالبا مردم عوام و مذهبی ایرانی به تمجیدهای بسیار از مدیر این شبکه می پردازند برخی او را نائب امام زمان می گویند و برخی تنها قهرمانی که توانسته" بکریها " و " عمریها " را شکست بدهد  و ذلیل شان سازد . در مقابل این سیل ستایشها و تعریف و تعارفات ،آقای الله یاری می گوید نه آقا ما این لیاقت ها را نداریم  هرچه هست لطف امام زمانه !  " ما فقط سگ های هستیم که عو عو می کنیم " کسانی که از خط " مخالفین " تماس می گیرند فورا لحن الله یاری عوض شده می گوید " خط جماعت عمریه " یا " خط بکریه! بکری بگو حرفت چیست ؟" و... حتی برخی از شیعیان نیز که لحن شان نسبت به اهل سنت نیش دار نیست می گوید تو عمری هستی به دروغ خود را شیعه معرفی کرده ای . &lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای الله یاری مدعی دفاع از اهل بیت پیامبر و تبیین حقایق مکتوم در تاریخ اسلام است . او عمدتا ادعاهایش را با استناد به منابع اهل سنت ( صحیح بخاری ، صحیح مسلم و... ) طرح و تبیین می کند . اما ادعا های او چیست ؟ این روحانی افراطی چنان که قبلا  مدیر سایت سلام گفته بود دقیقا کپی جریان سلفی گری و وهابیت در میان شیعیان است که هر روز مردمان بی گناه را با حربه تکفیر سلاخی می کنند . اگر وهابیون ،شیعیان را کافر و واجب القتل میدانند  الله یاری هرشب با صدای بلند اعلام می کند که عمر ، ابوبکر ، عایشه ، عثمان و...کافر  و جهنمی است آنها با نقاب نفاق به اسلام مسلمین ضربه زدند . عمر بیش از آنکه دغدغه دین اسلام را داشته باشد در اندیشه گسترش افکار و احادیث یهود بوده و لقب فاروق را یهودیان به او دادند .  او مدعی است که کفر عمر را از متن قرآن( سوره مائده ) کشف کرده است . در باره تحریف قر آن و این که نسخه اصلی آن کجاست نیز سخن گفته است . او مدعی مناظره علمی است اما به مخالفانش چندان مجالی برای سخن گفتن نمی دهد تا از کسی خوشش نیامد تلفنش را قطع می کند . جالب این که در این مناظرات او هم مجری است ، هم داور و هم مدعی و طرف قضیه ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; شبی یکی از برادران اهل سنت زنگ زد که آقای الله یاری یعنی ما مسلمان نیستیم ؟ وی در جواب گفت : فقط احکام ظاهری اسلام بر شما بار می شود یعنی نجس نسیتید ، عرق تان پاک است و... ولی  ایمان تان در آخرت نجات بخش نیست . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش دیگر ، بینندگان زنگ می زنند و برخی لعن ، تکفیر و دشنام میدهند و آقای الله یاری تایید ، تشویق و دعای شان می کند . برخی نیز روضه و نوحه می خوانند و  ایشان در برابر دوربین بلند بلندگریه می کند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; پخش صدای کسانی است که به شبکه کمک می کنند یکی دیگر از برنامه ها است . در آن قسمت که من نگاه کردم بیشتر ایرانیها پس از چند دو و دشنام ، مبالغ میلیونی را برای کمک به شبکه اعلام می کردند . یکی از بینندگان پیشنهاد گسترش شبکه را به زبانهای عربی و انگلیسی داد که الله یاری گفت از مدتها پیش این طرح را داشته و تنها بودجه کافی نداریم بودجه پیدا شود شبکه عربی را حتما فعال می کنیم بسیار مهم است !! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     نوحه های هندی هم با قوت تمام شبها پخش می گردد و صبح زود تکرارمی گردد .  دیدن این منظره ها آدم را دچار وحشت می کند افراد پیراهن ها را در آورده و   یاحسین گویان با قدرت برسینه های سرخ و زخمی شان می کوبند برخی دیگر زنجیرهای بدست دارند که  سه چهار چاقو بر سرش آویزان است و اینان غرق خون بر پشت و پهلوی شان می زنند .  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامدهای تداوم کارتلویزیون اهل بیت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 1 . شبکه بنام اهل بیت تمام تلاشهای عالمان شیعی ، " طلایه داران تقریب " بین مذاهب اسلامی را خنثی و بی اثر خواهد کرد مخصوصا که تا کنون( تا آن جا که من در جریان هستم) از مراجع تقلید تنها حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی در این باره موضع گرفته اند . اگر این سکوت مراجع مذهبی شیعی ادامه یابد ، دیگران به معنای تایید آقای الله یاری  تلقی خواهند کرد و در نتیجه موضع ایشان موضع کل شیعیان قلمداد خواهد شد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 . زبان گزنده و بیان تند و تلخ مدیر این شبکه ، صف تکفیریهای وهابی را تقویت نموده و اهل سنت معتدل را نیز به تقابل با شیعیان خواهد کشید . کسانی که هرچند سنی مذهب هستند اما به اهل بیت پیامبر احترام قایلند اینها وقتی از شبکه ی که مدعی نمایندگی از باورهای شیعی است نفرین پیشوایان شان را شاهد باشند قضاوتی دیگرنموده و  نتیجه اش نیز ناگوار خواهد بود  . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     دو سال پیش آیت الله تسخیری رییس موءسسه تقریب بین المذاهب الاسلامی در ایران  در یک جلسه ی تعریف نمود که در یک مورد در بغداد وهابیون تکفیری یکی از شیعیان را که برادرش در حوزه قم درس می خواند ، سر می برند و در حین ذبح می گویند  :"  بسم الله الرحمن الرحیم ، باسم الدفاع عن الصحابه و نسا ءالنبی " آنها از این صحنه فیلم می گیرند و به خانواده شان می فرستند . بدون تردید ادامه تکفیر صحابه و نساء النبی از طریق تلویزیون بنام اهل بیت ، مدافعان بیشتری را بسیج خواهد نمود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 . سیمای هزارگی این آدم افراطی پیامدهای تلخی برای مردم هزاره در افغانستان و پاکستان دارد . مردمی که اینک در سراسر کشور حضور دارند و دائما در تعامل با برادران اهل سنت شان هستند . الله یاری در امریکا ، دانشمند در اصفهان هیچ مشکلی ندارند اما  مردمی که برای گذران زندگی شان به نیمروز ، هلمند و... رفته اند باید به گناه اینان بسوزند . سال گذشته عناصر تندرو سنی مذهب در  ولایت نیمروز افغانستان ، تمام دشنامهای کسی به نام «دانشمند »آخوند افراطی ایرانی را جمع کرده و از صبح تاشب در چوک شهر از بلندگو پخش می کردند . این مسئله چنان اوج گرفت که عده یی تصمیم گرفتند حسینیه و مسجد شیعیان را به آتش بکشند . خوش بختانه با تلاش تعدادی از بزرگان  منطقه و روحانیون شیعی از خشم آنها کاسته شد .  کلیپها و عربده های « دانشمند» در موبایل هر کسی در نیمروز و هلمند و...یافت می شد  تا یک اوغان ، هزاره مسافری را در موتر می دید موبایلش را در آورده صدای « دانشمند » را برای جمع پخش می کرد .  هزاره بیچاره هرچه می گفت که آخر چرا من باید تاوان تند روی ملایان عصبی را بدهم که مربوط به کشور دیگر هستند و از بیرون از مرزهای این مملکت سخن می گویند ؟ گوشی شنوا نبود  در جواب می گفتند همه شیعه و دست در یک کاسه هستید . آنچه عرض می کنم خاطرات کسانی است که مستقیما برای بنده تعریف نموده اند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;       تعامل مثبت شیعیان افغانستان با اهل سنت موجب آن گردیده است که اینک هر سال ، محرم در اکثر ولایت افغانستان گرامی داشته شود و اهل سنت در کنار شیعیان از فلسفه قیام امام حسین سخن بگویند ، نوحه و روضه می خوانند ،سینه می زنند و نذر می دهند  اما این حرکتهای جاهلانه تمام این دستاوردها را به خطر انداخته است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; چه باید کرد ؟   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     به نظر می رسد اگر اوضاع به همین ترتیب پیش برود مشکلات مردم ما نیز جدی تر خواهد شد حال پرسش این این است که وظیفه ما چیست و چه باید کرد ؟ نظر شما چیست ؟ پییشتر دوستان در سایت سلام ، غرجستان و وبلاگ گفتمان روشنایی در این باره سخن گفته اند اما به نظر می رسد ما نیازمند کاری جدی تر هستیم . پس بیایید تا پیش از آن که مردم ما قربانیان دیگری نداده اند برای خاموش نمودن این فتنه اقدامات عملی انجام بدهیم . استفتا از مراجع تقلید و محکومیت و تحریم این شبکه در سطح گسترده ازسوی نهادها و افراد مذهبی و فرهنگی می تواند یکی از راهکارها باشد. اصحاب فکر و فرهنگ و رسانه اگر در این زمینه هماهنگ وارد عمل شوند قطعا  موءثر خواهد بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بدون شک این کار از طرف یک فرد نیست بلکه پشت این قضیه یک سیستم فعال است و بسیار هم مشکوک می زند  الله یاری تنها روی صحنه است به همین جهت من عنوان " تکفیریهای شیعی " را انتخاب کردم .پس بیایید تلاش کنیم تاجلو" تبلیغ دین با ادبیات نفرت  "  گرفته شود . &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-3193281706465717333?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/3193281706465717333/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/12/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3193281706465717333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3193281706465717333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='ضرورت اقدام عملی در برابر تکفیریهای شیعی'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-3372753430511485191</id><published>2010-09-14T11:46:00.001+04:30</published><updated>2010-09-14T11:47:35.850+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>دانشجویان هزاره ، از بی خبری تا بی تفاوتی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
خان محمد ابراهیمی غرجستانی &lt;br /&gt;
سال 87 دو سه ماه از تراژدی غم انگیز بهسود گذشته بود ، در یکی از روز های تابستان ، در اتاق  دوست قدیمی ام سید باقر حسینی با جوان دانشجوی آشنا شدم که خود را محمد عطایی معرفی نمود و گفت  در دانشگاه تهران مهندسی پزشکی می خواند و به دیدار خانواده اش در مشهد آمده است ، حدود یک ساعتی با هم پیرامون مسائل و مشکلات جامعه هزاره سخن گفتیم ، مخصوصا که او از سمینار کوچیها در دانشگاه تهران حرف های داشت و من از نشست علمی " کوچیگری در افغانستان " که توسط انجمن کاتب در مشهد برگزار شده بود. این گپ و گفت تمام شد و هرکس به راه خودش رفت . &lt;br /&gt;
امسال انتشار ویژه نامه " سرزمین سوخته " بهانه ی شد تا بار دیگر باهم ارتباط داشته باشیم این بار نیز ساعت ها باهم نشستیم و &lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;از آرمانها و آرزوهای مشترک گپ زدیم ،ایشان از جلسات تاریخ افغانستان دردانشگاه تهران گفت و این که ضرورت دارد شبیه چنین کاری دربین دانشجویان مشهد ( اتحادیه دانشگاهیان افغانستان ) راه اندازی شود .  عطایی پس از مدتی طرح یک سیر مطالعاتی تاریخ افغانستان را با تمرکز بر تاریخ هزاره ها تدوین نمود و گفت قرار است این برنامه را در اتحادیه دانشگاهیان افغانستان اجرا نماییم و دوستان قول همکاری داده اند . این خبر خوشحال کننده بود از آن رو که برای نخستین بار کسی چنین شجاعت را از خود نشان داده و در بین دانشجویان مشهد اقدام به برگزاری چنین " کار گروهی " می کرد . از من درخواست همکاری نمود و من نیز با کمال میل پذیرفتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یکی دو جلسه مقدماتی ، قرار شد این برنامه را در اردوی دانشجویان با جمع بیشتری مطرح نماییم تا اطلاع رسانی شفاف تری صورت گیرد . در روز اردو ،  این جانب  بحثی را با عنوان " ضرورت با زخوانی تاریخ افغانستان " مطرح نمودم که از جنبه های مختلف برای مخاطبان جدید بود . ابتدا از دانشجویان سئوال شد که در زمینه تاریخ افغانستان و مشخصا تاریخ مردم هزاره چقدر اطلاع دارند و چه کتابهای را مطالعه نموده اند ؟ پاسخ ها بسیارغیر منتظره بود ، هیچ کسی از شرکت کنندگان این جلسه، پاسخ روشنی نداشت !! وقتی از کتاب مهم تاریخ ملی هزاره اثر تیمور خانوف ، سراج کاتب وسایه روشنهای مرحوم نایل  و آثار استاد یزدانی پرسیده شد نه تنها کسی نخوانده بود که برخی گفتند اصلا ندیده وحتی نشنیده اند ! در مورد درصد جمعیت مردم هزاره پرسیدم برخی ده در صد می گفتند و برخی چهل در صد ! و برخی ... در این که چه احساسی داشتم خود تان می توانید حدس بزنید.1 جلسه را با ذکر چند نمونه از واقعیت های جاری در افغانستان ادامه دادم : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-  تهاجم مکرر کوچی نما های مسلح به هزارستان در سالهای اخیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-   رد وزرای پیشنهادی مردم هزاره طی سه مرحله پیاپی علی رغم داشتن تعهد ، تخصص و شایستگی لازم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-  تبعیض بسیار گسترده در ادارات دو لتی و حضور 5 در صدی     ( در برخی ادارات کمتر)مردم هزاره &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-  تبعیض های گسترده در بخش بورسیه های تحصیلی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-  محرومیت مناطق هزاره نشین درعرصه های مختلف &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم حال باید بیندیشیم که چرا این رویدادهای هماهنگ رخ می دهد و چه عواملی پشت این قضایا وجود دارد ؟ به نظر می رسد ساده انگاری خواهد بود اگر کسی علل این حوادث را تنها در زمان حال جست و جو نماید ، همه این ها ریشه های تاریخی دارد ، تاریخی که در آن حکومتهای فاشیستی در راستای  سیاستهای ویرانگر شان کتله های وسیعی از مردم افغانستان را قربانی نمودند و پس از آن با تدوین تاریخ جعلی به فرهنگ ، زبان و تاریخ شان هجوم بردند و با کار تبلیغاتی و " صد سال جنگ روانی " ایده های شان را در افغانستان تثبیت نمودند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت رسمی تاریخ افغانستان ما با امیران فاتح ، شاهان و       " غازیانی " مواجهیم که ظل الله ( سایه خدا ) هستند و هر جا به قلع و قمع کافران و "یاغیان" می پردازند .اما در روایت غیر رسمی  جنایتکاران بزرگی را می بینیم که کله منار می سازند و نسل کشی به راه می اندازند . در روایت رسمی وجب به وجب افغانستان بانام ها ونشانه های پشتون پیوند خورده و حتی سلسله های حکومتی " شیران بامیان " ، " شاران غرجستان " و شاهان غوریان زبان شان پشتو است . در چاپ جدید دایره المعارف آریانا  ( یک نمونه بارز روایت رسمی )هزاره تنها 9 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهد و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید به تحقیق و تامل پیرامون این جنبه غیر رسمی بپردازیم چرا که وارثان اصلی آن قربانیان خاموش ما هستیم. ما که بیش از 60 در صد جمعیت مان نابود شد و بیش از 60 در صد سرزمینهای حاصلخیز مان      ( 150000 کیلومتر مربع به گفته تیمور خانوف ) اشغال گردید !( به قول صدیق فرهنگ تنها در ارزگان 12000 خانوار درانی و 4000 خانوار غلجایی اسکان داده شد) و هنوز هم در روز روشن خانه های ما به آتش کشیده می شود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بخش زیادی ازمشکلات امروز ، معلول سیاست های دیروز است ، سیاست های که حد اقل از صدو بیست  سال پیش توسط حاکمان تبار گرا طراحی شد ، همان ها که ساختار سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی کشور را بر بنیاد بی عدالتی پی ریختند و پس از آن در قالب نظامهای مختلف اجرا نمودند . نمونه های که ذکر شد همه موءیید این مدعاست که امروز نیز رسوبات همان افکار و اندیشه هابا قدرت و قوت بدنبال انحصارگرایی و سلطه قومی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر این شناخت و ریشه یابی واقعیت های امروز افغانستان با تحلیل گذشته آن امکان پذیر است . با توجه به این مطالب ، تمرکز ما روی تاریخ جامعه هزاره است . فورا این قید توضیحی را اضافه کردم تا جلو هر نوع توهمی از پیش گرفته شود که : البته به هیچ عنوان به دنبال کارهای شعاری و قوم گرایی افراطی نیستیم . قوم گرایی که در تقابل با دین ، ارزشهای دینی ، انسانی و وحدت ملی مردم افغانستان باشد در منطق ما وجود ندارد.اما ازآن جایی که 1 – خودمان  متعلق به جامعه هزاره هستیم 2 - چنین تاریخ تکان دهنده ی داریم 3 - بسیاری از دوستان ما اطلاعات اندکی در این زمینه دارند ، بحث با این روش و رویکرد خواهد بود. هدف کارگروه این است که  شرکت کنندگان توانایی تحلیل تاریخ وبازشناسی ریشه ها ی فاجعه ها و شکست های گذشته را پیدا نمایند تا با عبرت از آن ها در ساختن فردای بهترمان استفاده گردد و دیگر شاهد محرومیت های مضاعف در عرصه های مختلف نباشیم . این تنها یک کار علمی و تحقیقی است ، چنانکه ذکر شد هیچ گونه تضاد و تعارضی با روحیه همزیستی و همگرایی و وحدت و برادری اقوام افغانستان ندارد . به گفته رهبرشهید استاد مزاری : حقوق خواستن برای ملیتها ، برادری خواستن برای ملیت ها است. واز طرفی ما اگر هزاره می گوییم به عنوان  بخشی از واقعیت افغانستان و با هدف تحقق عدالت اجتماعی است ، نه با انگیزه توهین و طرداقوام دیگر و یا زیاده خواهی و برتری طلبی قومی . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دیگرمان جناب آقای رضا جعفری درباره پیشینه تاریخی مردم هزاره سخن گفت هرچند متاسفانه به ایشان بسیار دیر اطلاع داده شده بود ، با آن هم حرف های جدی و مطالب خوبی ارایه کردند . آقای جعفری در مورد تاریخ هزاره ها در دوران باستان پرداخت و به گفته های هیوان تسانگ زایر چینی ، نوشته های تاریخ نگاران اسکندریونانی ،  آثار و کتیبه های به جا مانده ، بودای بامیان ومبارزه مردم هزاره در برابر چنگیز خان اشاره نمود که همگی حکایت از بومی بودن مردم هزاره دارد . یک بخش از سخنان ایشان تاحدی جنجالی شد اما در کل خوب بود .2 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتظار می رفت حد اقل دوستان حاضر در آن جلسه که بیشتر شان برای نخستین بار این مطالب را می شنیدند نسبت به کار گروه تاریخ علاقه مند شده باشند . اما متاسفانه با وجود دعوتهای مکرر چندان تمایلی دیده نشد و ما تنها طی پنج جلسه دو ساعتی ، با حضورتعداد کمی از افرادی که بیشتر از خارج ازاتحادیه می آمدند ، یا دانشجوی تهران بودند تا دوران عبدالرحمن وعوامل شکست قیام های هزارستان را بحث نمودیم و از شخصیتهای هزاره گی تنها به درویش علی خان هزاره و میر یزدان بخش بهسودی پرداخته شد در حالی که در برنامه اولیه قرار بود تاریخ را تا دوران جنگهای داخلی بررسی نموده و به تحلیل زندگی و مبارزات شخصیت های چون فیض محمد کاتب ، عبدالخالق هزاره ، شهید سید اسماعیل بلخی وابراهیم خان گاو سوار نیز پرداخته شود اما استقبال سرد دوستان دانشجو موجب شد این بحث ادامه نیابد . جالب این که همین بزرگواران در مباحث فرعی و غیر ضروری دیگر مثل بحث ازدواج ، هویت گریزی که منظورشان هویت افغانی بود و راه های حفظ فرهنگ بومی که آقای حمزه واعظی اصلاحش نمود و گفت باید فرهنگ ملی بگوییم در حالی که در افغانستان فرهنگ ملی وجود ندارد آن چه حاکم هست فرهنگ تحمیلی قومی ( قوم اکثریت) است . شرکت بسیار فعالانه داشتند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته افکار و اندیشه های افراد مورد احترام است اما آن چه مایه تاسف بسیاراست دغدغه نداشتن جمع زیادی از دانشجویان ما نسبت به سرنوشت سیاسی جامعه شان است مردمی که بیش از یک قرن محرومیت کشیده و اینک تنها مایه های امید شان همین آقایان هستند ! کسانی که هنوز نمیدانند  در بهسود طی سالهای اخیر چه رخ داده است ؟ و یا می پرسند هزاره جات کجای افغانستان است ؟ برخی هم که اطلاعات اندکی دارند ، نه تنها در برابر نابرابریها و بی عدالتی های موجود ، احساس مسئولیتی نمی کنند که سخن گفتن از تاریخ ، فرهنگ و حقوق هزاره را قومگرایی تفسیر می نمایند و ما را نیز نصیحت نموده و به وحدت ملی دعوت می نمودند!! تعجب نکنید ، تمام این ها واقعیت است ! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندی پیش دوست دانشورم حسن توسلی دروبلاگ ورس ضمن مطلبی که پیرامون حادثه برچی نوشته بود گفته بود : در این عصر قحط الرجال ،  وقتی می خواهی از اوضاع افغانستان برای جوانان مهاجر که غالبا تحصیل کرده اند سخن بگویی از تو می پرسد راستی این کوچی که گفتی کی هست ؟ همان طالبان است که با مردم هزاره می جنگند؟ یا زمانی که از بی عدالتی ها می گویی و این که نه سال است سرک کابل – هزاره جات فقط افتتاح می شود، می گوید سرک چه هست ؟ همان جاده یه ؟ اما بنده می خواهم عرض کنم همان عده اندکی که اطلاعات کمی دارند نیز گریزان است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستان دلسوز و درد آشنا مسئولیت دارند این قشر فرهیخته خواب رفته را بیدار نمایند و آن های را که گرفتار از خود بیگانگی و هویت گریزی هستند آگاه نمایند، برای ما یک نفر متعهد و دردمند برتر از صد نفر بی خاصیت وبقول بودا " اخته سیاسی " است چون این قبیل افراد اگر به جایی هم برسند در ردیف مدل " آرمانگرای کور " قرار خواهند گرفت . این تیپ آدم ها در میان طلبه ها و روحانیون نیز فراوان وجود دارد و خطر ناک تر این که آن ها با حربه شریعت حرمت این مباحث را اثبات می کنند ! من مکرر با این قبیل افراد برخورد داشته ام . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با همه این حرف ها ،  در میان روحانیون ، طلاب و دانشجویان انسان های هم وجود دارند که متعهد ودرد آشنا بوده و به تغییر سرنوشت مردم شان می اندیشند که نمی توان نادیده گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته پایانی :  دوستانی که دغدغه مسائل سیاسی – اجتماعی را دارند مواظب باشند در دام شعارزدگی و قوم گرایی افراطی و بی منطق نیفتند چون بر اساس شواهد گذشته ، یکی از آسیب های بزرگ حرکتهای نیروهای مترقی و عناصر عدالت خواه جامعه ما همین بوده است و از طرفی ارزشها و هنجارهای دینی و مذهبی را نیز در نظر بگیرند ، نمی توان در درون جامعه بسته ، سنتی و مذهبی ، کار کرد دین و نقش مذهب را نا دیده گرفت . تقابل با مذهب گذشته از این که اشتباه آشکار است به راحتی میدان را در اختیار افراد سود جو و سوء استفاده گر قرار خواهد داد تا با انگ التقاطی ، سکولار ، لامذهب و لاابالی ، نیروهای نو اندیش را به حاشیه برانند . در غیر این صورت افق فردا روشن نخواهد بود&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-3372753430511485191?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/3372753430511485191/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3372753430511485191'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3372753430511485191'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='دانشجویان هزاره ، از بی خبری تا بی تفاوتی'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-3921521619531009973</id><published>2010-08-31T11:44:00.000+04:30</published><updated>2010-08-31T11:44:24.783+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>درس های  امام حسن برای جامعه ی هزاره</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
 اسدالله جعفری &lt;br /&gt;مردم هزاره افغانستان از آن جمله مردمان جهان هستند که در طول تاریخ موجودیت بومی وحقوق شهروندی شان مورد انکار حاکمان مستبد ونژاد پرست قرار گرفته اند ولی علی رغم انکار موجودیت ومحروم کردن از تمام حقوق شهروندی، سه شاخصه بارز این مردم را هیچ ستمگر عنود نتوانست انکار کند: &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
1 – آزادگی 2- صداقت و 3- شیعه بودن هزاره. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزاره به خاطر همین سه ویژگی های والای انسانی هم مورد بی مهری قرارگرفته وهم با همین سه شاخصه هویت انسانی ودینی خودرا پاسداشته اند.سه شاخصه ی که روح تاریخ اند وزاویه های هندسه حیات برین . &lt;/div&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مردم هزاره درخشان ترین شعاع حیات انسانی یعنی آزادگی وصداقت را دارند وتاریخ به این ویژگی های شخصیت انسانی این مردم می نازند وحاکمان مستکبر از همین منظر به هزاره می نگریستند وعلی رغم جفاها وناانسانی های که در حق شان روامی داشتند،به همین مردم اعتماد انسانی داشتند ودر خصوصی ترین بخش زندگی شان یعنی خانواده وزن ودخترانش، به همین مردم اعتماد می کردند وعزت وکرامت زن ودخترانش را به همین مردم می سپردند چون می دانستند که مردم هزاره به خاطر شیعه بودنش و به خاطر عشق سوزانشان به امامان وپیشوایان  دینی شان آزاده اند وصداقت دارند وشرافت وکرامت خود را با خیانت آلوده نمی کنند وبه عرض وناموس کسی پلیدی وپلشتی روانمی دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشوای شهیدان عدالت خواهی وپدر وبابای ملت بزرگ هزاره باباه مزاری (ره)از این شاخصه صداقت وپاکی ملت وپلشتی دشمنان ملت چنین روایتی بازخوانده است:« در گذشته معمول بود كه ‏هر صاحب منصب عسكري از مردم هزاره به عنوان صادقترين مردم خدمتگار انتخاب مي نمود و در ‏پهلوي خانواده و ناموس خود مي بردند. چطور بود كه اين مردم براي ناموس اينها صادق بودند... شما آن قدر امين بوديد كه برای تمام صاحب منصب ها خدمتكار باشيد در كنار خانمش، هيچ هراس نداشت كه شما خيانت می كنيد&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هزاره های افغانستان آزادگی وحریت رااز پیشوایان دینی شان آموخته بودند واصلا گرایش هزاره به شیعه همین روح آزادی خواهی این مردم بود که وقتی این بنیان اساسی حیات را در علی وآل دیدند به آن امام آزاد مردان وفرزندان آزاده اش ایمان آوردند چون علی رااز زبان خود علی شناخته بودند که : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«: "ايها الناس ان آدم لم يلد عبدا و لا امة، و ان الناس كلهم احرار." &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn2"&gt;[2]&lt;/a&gt;(اي مردم، حضرت آدم بنده و كنيز نزاد، و مردم همه آزادند). و در نامه خود به امام حسن (ع) نوشت : "لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً "&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn3"&gt;[3]&lt;/a&gt; (بنده غير خود مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری هزاره حریت وآزدگی را از پیشوایش امام علی آن«صدای عدالت» و«شهید عدالت» وفرزندانش«سرورآزادگان حسین» و«امیر جوانمردان حسن» آموخته اند واز آن روزی که این مردم به علی وفرزندانش ایمان آوردند تاریخ سراغ ندارد که این مردم ذلت را پذیرفته باشند ویا لکه ننگ خیانت به پیشانی شان نشسته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهید مزاری راوی صادق بود در گزارش این شاخصه:« بحمدالله ملت ما همانطوريكه در طول تاريخش سربلند و پاك است كه ‏به هيچ معامله اي و به هيچ خيانتي چه داخلي و چه خارجي دخالت نداشته است » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ این دو منقصت انسانی رااز مردم ماسراغ ندارد ولی برعکس آن را بیاد دارد یعنی تاریخ ازوفای به عهد وتعهد عالی انسانی هزاره راز های بسیارویک نیستان درد در سینه دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون که در نیمه ی رمضان ماه خدا ومیهمانی خدا قرار داریم ومردم ما در این ماه خلوت های عاشقانه باخدایش دارند وسحرگاهان ستارگان رابه رقص وا می دارند وزهره سماع کنان تا عرش خدا گیسو می افشانند وناهید ساغرگشان فرشته گان را به سفره سحری هزاره دعوت می کنند وخدااز این همه شیدایی ومستی وشوروشراب، لبانش پرشکوفه می گردند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراین هنگامه ی دلدادگی ومستی، خم معرفت می گشاییم ودر خمخانه علم حسن، ساغر نوشی می کنیم تا باغ جان پر گل شوند ونیستان روح به گل نشیند تا خدابر این نیسان بدمند وآفرینش غزل وصال خوانند وهزاره به تماشانشینند وهم نفس با خداباشند وخدا همدم ایشان.     &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درس اول :نیک منشی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلام امام حسن (ع ): «با نيكوكارى از كارهاى ناپسند جلوگيرى كنيد»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn4"&gt;[4]&lt;/a&gt;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; شیعه براساس این تعلیمات پیشوایان دینی خود مردم نیک اندیش ونیک منش بوده ودارای اخلاق حسنه وخلق کریم بوده(وباید هم باشد)چون پیروان فرزندان آن رسول برحق محمد(ص) است که خدایش اورادر قرآن به خُلق عطیم می ستایند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn5"&gt;[5]&lt;/a&gt; بدرستی وحق که تو دارای خلق عظیم ودرخور ستایش هستی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان رسول حضرت حق خود درباره رسالت خود فرموده اند: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn6"&gt;[6]&lt;/a&gt; من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سخان امام حسن ورسول خدا در باره اخلاق نیکو واین که حتی بدی ها را بایدبا نیکی پاسخ داد، تفسیر گویا وروشن این آیات قرآن کریم است:«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn7"&gt;[7]&lt;/a&gt;   هرگز نيكى و بدى يكسان نيست ، بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزاره به این اخلاق منصوص ومأثور، ملتزم بوده ودر منش اجتماعی وسیاسی خود راه میانه رادرپیش گرفته نه به کسی ستم رواداشته ونه خود ستم پذیرفته اند.چون ستمگری وستم پذیری را با دستورات دین وپیشوایان دین وندای وجدان وفطرت پاک انسانی مخالف می دیدند وبا کرامت انسانیش سازش نداشته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چه گاهی این اخلاق نیکویی این مردم دیگرگونه تفسیر شده ومورد سوء استفاده قرار گرفته وبانوع تردستی وشیطنت توسط آخوند نماهای ساده دل وگاه مغرض ومزدور، این مدارا وسلوک نیک رفتاری در مقابل بدرفتاری ها ومنش غیر انسانی دیگران،نوع تسلیم شدن وگردن نهادن سیاست های طاغوت تعبیر وتفسیر شده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما نیاکان نیک اندیش ونیک رفتارهزاره بر اساس همان تعالیم عالی مذهبی وندای وجدان وفطرت، می دانست که جهان طبیعت جهان ماده ومدت است وبعضی از دستورات دین نتیجه آنی ندارد وطول زمان می خواهد تابه ثمر نشیند .چون خدا خوددرقرآن کریم فرموده اند که هرکسی نیکی کند روزی نتیجه آن را می بیند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn8"&gt;[8]&lt;/a&gt;هر كس نيكى به جاى آورد براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این عزت نسبی که امروز در کشور نصیب مردم ما شده ودر سطح جهان به عنوان یک ملت دارای فرهنگ انسانی جلوه نموده وجهان از گذشته نیک اینمردم دربرابر دشمنان عنودش،زبان به تمجید می گشایند واین ملت راشایسته مشارکت در فرایند جهانی شدن اخلاق جهانی می دانند؛ نتیجه همان نیک اندیشی ونیک رفتاری نیاکان مابوده که امروز خدا پاداش آن را به نسل ما عطانموده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس بر نسل امروز است که حرمت نیاکان خودرا به نیکوترین وجه پاس دارند وبدانند که عزت امروز وتاریخ درخشان زیست ما در جغرافیای انسانی، نتیجه آن سلوک نیک نیاکان بوده که بادندان روی جگر گذاشتن وزمان شناسی دربرابر رفتار های غیر انسانی انسان نماهای حاکم بر سرنوشت این مردم، رفتار غیرانسانی ازخود بروز ندادند وشرافت انسانی خودرا با بی شرافتی دیگران به رذالت نیالودند واگر چنین می کردند ما امروز در جهان انسانی سرشکسته می بودیم واز گذشته خود فرار می کردیم ودرجهان بی عزت بودیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما امروز باسرفرازی به جهان می گوییم که ما نسل همان مردمانی هستیم که مردمان نیک اندیش ونیک رفتار بودند وعلی رغم ستم های که بر آن مردم روادشته شده بود،آن ها رفتار غیر انسانی واخلاق سبعانه ودرنده خوی از خود نشان ندادند ورفتار های غیر انسانی رابا رفتار های حسن وانسانی جواب دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسل امروز هزاره باید این سیره ی نیکوی نیاکان را نیک پاس دارند وبرای نسل های آینده عزت وآبروی انسانی به یاد گار گذارند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; درس دوم: دین مداری وتساهل وتسامح &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام حسن:«دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دین یکی دیگر از شاخصه های بارز تاریخی - انسانی هزاره است.این شاخصه دردومحور مورد مهر ورزی این ملت بوده :1 محور روانی 2- محور اجتماعی. محور روانی دین داری یک خصیصه ی انسان جهانی است وانسان از آن نظر که انسان می باشد به دین ورزی نیاز دارد ولو اینکه به ظاهر منکر دین باشد وهمین انکار دین خود نوع دین ورزی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما هزاره تاریخ گذشته اش نشان می دهد که این ملت دین داربوده وقبل از ظهور اسلام نیز دین دار بوده وآثار باستانی چون تندیس بوداکه از نیاکان ایشان دردراز نای تاریخ بیاد گار مانده، نشان از دین داری ودین ورزی مهر انگیزانه این ملت است چون یکی از دین های باستانی دین بودایی بود که در میان ادیان گوناگون آن روز گاران، دین بودا دین مهرورزی ونیک اندیشی بوده وبراساس همان سلوک باطنی به سوی روشنایی ونور حرکت می کرده وصبغه عرفانش از همه ی ادیان دیگر بیش تربوده،لذا نیاکان هزاره براساس فطرت پاک خود از میان دین های موجود دین بودا را برگزیدند چون دینی بوده که با سیروسلوک در باطن و در درون به دنبال حقیقت ناب بوده واین نوع سلوک با فطرت این قوم مطابقت داشته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در محور اجتماعی نیز دین (فعلا دین حق وباطل ودین آسمانی وبشری مطرح نیست) بانوع مناسک خود مؤسس نظم اجتماعی بوده وهستندو یکی از علل برون گرایی انسان به دین همین مسئله ی نظم اجتماعی در مناسک دینی هست چون مناسک دینی که رویکرد اجتماعی داشته باشد، ضمانت اجرایی دارد ونیازی به قوه قهریه از برون بنام نیرو های نظم دهنده ی چون پلیس ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با یقین کامل می توان گفت که علت اجتماعی بودن وروحیه نظم پذیری هزاره در همین دینمداری ودین ورزی بوده است. تاریخ زیست اجتماعی گویای این است که هرگاه انقلاب وتحولی در جغرافیای زیست اجتماعی این قوم رخ داده وبعد ازسپری شدن دوره انقلاب وفرارسیدن دوره باز آفرینی واستقرار نظم نوین اجتماعی،این قوم از گروه های پیشتار در نظم پذیری واستقرار نهاد های مدنی وگسترش وپیرایش فرهنگ مدنیت بوده . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاریخ معاصر هم نقش بارز هزاره در جهاد مقدس با اشغالگران روس در افغانستان چنان درخشان وبی بدیل هست که نیاز به شرح وبسط ندارد واظهر من الشمس است وهیچ انسان منصفی نمی تواند این نقش درخشان را منکر شود مگر معاندان خفاش صفت که تابندگی خورشید رابرنمی تابند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   بعد از دوران جهاد واکنون در دوره گذار به دموکراسی هم همین ملت باعث عزت وسربلندی افغانستان درجهان هستند چون که با فرهنگ نظم پذیری وفرهنگ سازی در جهت استقرار نظم ومدنیت نوین وگسترش فرهنگ جهان وطنی وتعاون جهانی در جهت محو خشونت ودهش آفرینی ومبارزه قهری وفرهنگی با انواع نظم گریزی چون تروریسم خشین وانتحار های کور،جهانیان راهمراهی می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه های گویای از رستاخیز فرهنگی این ملت برای استقرار نظم نوین مبتنی بردموکراسی وعدالت اجتماعی، امن بودن مناطق هزاره نشین است وحرکت به سمت باز سازی وعمران کشور ورویکرد فرهنگی نهضت علمی این مردم درخشان تراز آن است که نیازمندبه ارایه آمار باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینها همه تجسم این سخن امام حسن است که فرمود:« دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری مردم هزاره درعین حالی که دین ومذهب خودرادارند؛ دین ورزی را با تعامل فرهنگی جهانی جمع نموده واز این طریق درمنظرجهانیان محبوب هستند برای اینکه جهانیان می بینند که این ملت در عین دین ورزی جهان گریزی ندارند وچون حلقات دیگری از قومیت های ساکن در افغانستان،دین ورزی رادر جهان ستیزی ونظم گریزی ودهشت آفرینی وآتش افروزی وانسان کشی تجربه نموده بهشت موهوم رادر خون ریختن انسانهای بیگناه وبه آتش کشیدن مراکز فرهنگ جست وجو می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم هزاره از امام حسن آموخته اند که خویشاوندی فقط در خون نیست بلکه در حرمت نهادن متقابل است وجهان امروز که برای این ملت حرمت انسانی قائل اند ودر نظم آفرینی کشور به یاری شان شتافته اند این ملت هم به همان اندازه حرمت می نهند چون این کلام نورانی را ازامام وپیشوای شان امام حسن بیاددارند:« خويشاوند كسى است كه به انسان محبت دارد، اگر چه بيگانه باشد.»&lt;br /&gt; درس سوم: شورای اندیشیدن &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام حسن :«در كارها از مشورت مضايقه مكنيد... هيچ مردمى با هم مشورت نكنند جز اينكه بدرستى رهبرى شوند» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مسئله ی شورا از پایه ترین اندیشه های دینی است ودر قرآن هم بارها به این مسئله اشاره شده وآیات قرآن برهان قویم است مبنی بر ضرورت حیاتی شورادر حیات اجتماعی وتعالی بخشی فردی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورا ی اندیشیدن ومشورت نمودن با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص از چنان اهمیتی برخوردار است که خدا در قرآن به شخص پیغمبر که متصل به وحی هست، دستور می دهد که در امورات کشورداری واداره حیات امت با امت مشورت کن: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn9"&gt;[9]&lt;/a&gt; پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این آیه ی قرآن از آیه های پرژرفای است که در امور کشورداری راه چگونگی زیست اجتماعی وتعالی بخشی اجتماعی راتوسط مدیران ورهبران اجتماع بیان می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نکته های بسیار قابل توجه در این آیه این است که ابتدا به رسول خدا گوش زد می کند که اگر شما نرمخوومهربان هستید وهمین خلق نیکوی شما باعث دلدادگی مردم به شما شده وپروانه واردور جود شما می چرخند، این از لطف ورحمت خدا است ولی با همه ی این خلق نیکو وعشق سوزان مردم به شما، مواظب باش ودر امور حیات ایشان تک اندیش نباش وشورایی فکر کن وبامشورت امت خود تصمیم بگیروچون تصمیم گرفتی توکل به خدای قادر متعال کن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب وقتی وضع رسول خداکه متصل به وحی است چنین باشد که درامورات کلان کشورداری باید شورای سلوک کند، معلوم است که این اصل ازاصول بنیادین واساسی حیات اجتماعی می باشدچون خدا به رسولش دستور می دهد که:«وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درسوره شورا جامعه ی مطلوب وشایسته را این گونه معرفی می کند:«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn10"&gt;[10]&lt;/a&gt; و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند &lt;br /&gt;اهمیت شورا وشورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی براساس مشورت را در دین اززبان یکی از فقهای تراز اول جهان اسلام وشیعه بشنویم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« سؤال: علما مي‎گويند كه در نظام جمهوري اسلامي اصل بر شوراست ; اما اصالت شورا را مي‎توان به دو صورت متفاوت تفسير كرد. برخي مي‎گويند همين كه نهادهاي مدني مانند مجلس يا رياست جمهوري از علما و فقها مشورت طلب كنند كفايت مي‎كند، ولي عده اي ديگر اعتقاد دارند كه حتي ولي فقيه يعني حاكم اسلامي نيز بايد با مردم مشورت كند. كدام يك از اين دو تفسير به حقيقت نزديكتر است ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب : تفسير دوم صحيح است، همه افراد و نهادهاي مسؤول حتي ولي فقيه در مسئوليتهايي كه بر عهده آنها گذاشته شده بايد با متخصصين مربوطه مشورت نمايند و سپس تصميم بگيرند. شورا در اسلام يك امر تشريفاتي و اخلاقي صرف نيست بلكه يك وظيفه الهي است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند در قرآن كريم به پيامبراسلام دستور مي‎دهد: (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ) در امور با آنان مشورت كن ; و يكي از صفات برجسته مؤمنين را مشورت شمرده : (و أمرهم شوري بينهم) امور آنان با مشورت با يكديگر انجام مي‎شود. مقصود از كلمه "امر" در كتاب و سنت معمولا امور اجتماعي و سياسي است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حديثي از امام رضا(ع) نقل شده كه : "پيامبر(ص) با اصحاب خويش مشورت مي‎كردند و سپس تصميم مي‎گرفتند." و برحسب تواريخ پيامبر(ص) در اكثر جنگها با اصحاب و ياران خويش مشورت مي‎كردند و بسا نظر آنان را اجرا مي‎كردند; و در خطبه 216 نهج البلاغه از خطبه هاي امام علي (ع) كلامي است كه ترجمه آن چنين است : "رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد; زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است . پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين است روش پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) در برابر مردم، با اينكه به اعتقاد ما شيعيان آن بزرگواران معصوم و از خطا و اشتباه مصون بوده اند. پس چگونه مي‎توان گفت : "ولي فقيه" كه معصوم نيست و جائزالخطا مي‎باشد از پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) بالاتر بوده و در تصميمات خود نياز به مشورت نداشته باشد و كسي هم حق ندارد نسبت به او انتقاد نمايد؟! ضرر خطا و اشتباه بزرگان در رابطه با مسؤوليت هاي اجتماعي متوجه همه جامعه مي‎شود، و بر اين اساس بايد از تكروي بپرهيزند، و در هر موضوعي با متخصصين و كارشناسان آن موضوع مشورت نمايند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و لذا پيامبراكرم (ص) در تصميم گيريهاي سياسي و اجتماعي مقيد به مشورت بوده و دائما مي‎فرمودند: "اشيروا علي" مرا راهنمايي كنيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در خطبه 216 از نهج البلاغه مي‎خوانيم : "لا تخالطوني بالمصانعة، و لاتظنوا بي استثقالا في حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه، فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل، فاني لست في نفسي بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلك من فعلي" (رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد، زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است، پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم). »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn11"&gt;[11]&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باتوجه به این کلام مولا علی ورسول خدا،وتقریر زیبا وشیوای مرحوم آیت الله العظمی منتظری(ره) وآن سخن پرژرفای امام حسن دومین پیشوای امت هزاره، شاخص دیگر جامعه هزاره شورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی برمبنای مشورت با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ نشان داده که ملت هزاره هرگاه شورای اندیشیده وسلوک مشورت محورداشته اند دارای عزت وموفقیت بوده وهرگاه این دستورات خدا وپیشوایان دین رارهانموده گرفتار انواع ذلت وخسران دینی ودنیایی شده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برعلما وبزرگان هزاره است که این دستورات عزت بخش وسعادت آفرین شورای اندیشیدن وشورای سلوک کردن ومشورت محوری وتعامل وتضارب افکار را احیانموده واز میراث گرانقدر نیاکان وپیشوایان دین شایسته وبایسته بهره بگیرند وسعادت دوجهان را به نسل امروز ونسل های فردا تقدیم کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref1"&gt;[1]&lt;/a&gt; - آخرین سخنرانی رهبر شهيد - 24 دلو 1373 &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref2"&gt;[2]&lt;/a&gt; - (روضه كافي، 8/69، حديث 26) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref3"&gt;[3]&lt;/a&gt; - (نهج البلاغه صبحى صالح   صفحه‏ى 401 ، نامه 31) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref4"&gt;[4]&lt;/a&gt; - تحف العقول- سخنان امام حسن( مرجع تمام سخنان نقل شده ازامام حسن در این نوشته، همین تحف العقول است) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref5"&gt;[5]&lt;/a&gt; - سوره قلم آیه ﴿4﴾ &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref6"&gt;[6]&lt;/a&gt; - مجمع البيان ، ج 10، ص 333 . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref7"&gt;[7]&lt;/a&gt; - فصلت آیه  34&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref8"&gt;[8]&lt;/a&gt; - سوره شورا آیه﴿23﴾ &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref9"&gt;[9]&lt;/a&gt; - سوره آل عمران آیه ﴿159﴾ &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref10"&gt;[10]&lt;/a&gt; سوره شورا آیه ﴿38﴾ &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_ednref11"&gt;[11]&lt;/a&gt; -  ديدگاهها (جلد اول) / پيامها و نظريات منتشره  حضرت آيت الله العظمي منتظري &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زمان حصر غير قانوني .بي جا : بي نا، 1381 . صص 164 ،91 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-3921521619531009973?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/3921521619531009973/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3921521619531009973'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3921521619531009973'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='درس های  امام حسن برای جامعه ی هزاره'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-3445982115828962948</id><published>2010-07-04T11:00:00.001+04:30</published><updated>2010-07-05T11:08:35.625+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>پشت پرده برکناری جنرال مراد، قومندان قول اردوی شاهین</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TDF9GbYaNkI/AAAAAAAAAC4/PtY6V5gnAuk/s1600/%D8%AC%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF.JPG" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TDF9GbYaNkI/AAAAAAAAAC4/PtY6V5gnAuk/s320/%D8%AC%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Word.Document" name="ProgId"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Generator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Originator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;link href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5C1154000%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml" rel="File-List"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5C1154000%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx" rel="themeData"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5C1154000%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml" rel="colorSchemeMapping"&gt;&lt;/link&gt;
   &lt;m:smallfrac m:val="off"&gt;
   &lt;m:dispdef&gt;
   &lt;m:lmargin m:val="0"&gt;
   &lt;m:rmargin m:val="0"&gt;
   &lt;m:defjc m:val="centerGroup"&gt;
   &lt;m:wrapindent m:val="1440"&gt;
   &lt;m:intlim m:val="subSup"&gt;
   &lt;m:narylim m:val="undOvr"&gt;
  &lt;/m:narylim&gt;&lt;/m:intlim&gt;
&lt;/m:wrapindent&gt;&lt;style&gt;
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:"Cambria Math";
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:1;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-format:other;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:"B Zar";
	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:178;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
&lt;/style&gt;خان محمد ابراهیمی غرجستانی&lt;/m:defjc&gt;&lt;/m:rmargin&gt;&lt;/m:lmargin&gt;&lt;/m:dispdef&gt;&lt;/m:smallfrac&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;; font-size: 14pt; line-height: 115%;"&gt;&lt;/span&gt;خبرگزاریهای افغانستان از عزل و نصب های جدید در وزارت  دفاع سخن گفتند، برکناری جنرال مرادعلی مراد قومندان قول اردوی شاهین درسمت شمال جزء این خبرها بود . جنرال مراد پیش از این در سمت مهم "پژنوالی" در وزارت دفاع مشغول به کار بود اما دیری نگذشت که درپی یک توطئه از پیش طراحی شده ازمقامش عزل گردید . این برخورد ، موجب نا راحتی رهبران هزاره گردید. این بار قومندانی امنیه درولایات جنوبی و مشرقی به وی پیشنهاد شد اما ژنرال مراد نپذیرفت زیردست کسانی کار کند که دیروز ازسوی خودش به چوکی رسیده بودند . &lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین بار دوسال پیش به سمت فرماندهی قول اردوی شاهین در شمال منصوب شد . او دراین مدت توانست درکسوت یک مقام عالی رتبه نظامی افغانستان متعهدانه به کشورش خدمت کند، بدون تردید امنیت شمال کشور مرهون حضور مقتدرانه او بود و حتی بقای عطا محمد نور بر تاج وتخت امپراطوری محلی اش نیز ازهمین رهگذرارزیابی می گردد چون درصورت بروزمشکل ناامنی در شمال بهانه لازم برای عزل عطا محمد والی بلخ نیز فراهم می گردید . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اماجنرال مرادعلی مراد چرا به جای این که ازخدمات ارزنده‎اش تقدیرگردد و به مقام بالاتر ارتقا یابد درسطح "قومندان قوتهای زمینی" که یک مقام معمولی است تنزل یابد؟  این مقام بیشتر تشریفاتی بوده و کارهایش نیز در تداخل با برخی ارگانهای امنیتی دیگر است و تاکنون نیز وجود نداشته است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرمی رسد این عمل را باید در راستای احیای هژمونی پشتونیسم تحلیل کرد که براساس آن ، پشتون پشتون است با هرمذهب و مسلکی و باید اقتدار گذشته شان راتثبیت نمایند وحامد کرزی تحت تاثیرهمین تفکرچنین تصمیمی گرفته باشد چون در این مدت بخاطر حضور قدرتمندانه جنرال مراد، طالبان نتوانستند امنیت ولایات شمال را مختل نمایند تا امتیازی دیگری ازبرادرشان کرزی و اربابان شان امریکا وانگلیس بگیرند. این گمانه زمانی تقویت می گردد که می بینیم به جای ایشان جنرال عزیز پشتون منصوب شده و حرف و حدیث های درزمینه عزل عطا محمد و نصب گل آغا شیرزوی به عنوان والی بلخ وجود دارد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه براینها جنرال مراد نیز کسی بوده است که همیشه قاطعانه دربرابر بی عدالتیها و تبعیض وتعصب ایستادگی کرده است چنان که درشمال تنهاکسی که می توانست عطا محمد نور را تهدید کند مرادعلی مراد بود و احتمالاهمین روحیه نیز دربرکناری اونقش داشته است ، چنان که در مقام پژنوالی باهمین مشکل مواجه شد . به هرحال اکنون آقای کرزی جنرال مراد را ازشمال برکنار کرده و مردم هزاره تنها تکیه گاه قوی شان در مزاررا درکنارشان نمی بینند او با حضورخود دربالابردن روحیه مردم هزاره درشمال بسیارمؤثربود و کارهای خوبی هم انجام داده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-3445982115828962948?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/3445982115828962948/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_05.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3445982115828962948'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3445982115828962948'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_05.html' title='پشت پرده برکناری جنرال مراد، قومندان قول اردوی شاهین'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TDF9GbYaNkI/AAAAAAAAAC4/PtY6V5gnAuk/s72-c/%D8%AC%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-3965205062127129151</id><published>2010-07-03T20:07:00.001+04:30</published><updated>2010-07-05T11:11:11.191+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>خلیلی و محقق در رأی نیاوردن وزرای هزاره خاینند یا خادم؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اسدالله جعفری&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نمی دانم خون بگریم و یا از اندوه بمیرم و شاید نه شایستگی مردن اندوهگین راداشته باشم و نه لیاقت خون گریستن، که هر دو مردانگی می خواهد وانسانیت. تاکسی چون مزاری صادق وانسان بزرگ و از خود رسته نباشد نمی تواند برای ملت گریستن خونین و مردن اندوهگین، ادعا کند.&lt;br /&gt;
آری! ادعای به این بزرگی از من به چنین کوچکی با وابستگی های درونی و اسیر چهار میخ طبیعت، ادعای گنده تر از دهان است. البته که در این عصر و زمانه چنان مردی راهم سراغ ندارم که اگر چنین ادعایی کند، او را در ادعایش صادق بیابم واز بامیان تا کعبه پابه پایش  بگریم و اسماعیل وار سر بر قدومش سایم که «خلیل» من باش ورؤیاهایم را محقق کن  تا من محق باشم وتو «محقق». &lt;br /&gt;
بله، عصر ما، عصر  قحط سالی مروت وغیرت است بگونه ی که حتی باور ها هم دیگربرنمی دهد.«خلیل» ها خائین از آب در میایند و«محقق» ها مُخَلّل می شوند «وکلا» همکاسه کوچی ها ومواجب خور کرزی وبندگان «دلار»  و«یورو» وساجدان چوکی می گردند.&lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;
عصر ما عصری است که «علمای دین» پشت به خدا نماز می خوانند وخدای «سرخ وسیاه» عبادت می کنند و«الله» گویان، شیطان می پرستند.&lt;br /&gt;
روشنفکران این عصر، تاریک اندیشان پرادعای ننری هستند که به جای تعقل مستقل، پسمانده دیگران رانشخوار می کنند وباور های نیاکان خودرا واپسگرایی لقب می دهند وخود شان تمدن وترقی رادر عقب گرد وعقب پیمایی جست وجو می کنند. &lt;br /&gt;
رأی نیاوردن وزرای «بنام هزاره» امادر حقیقت بندگان سربزیر کرزی، باردیگر مظلومیت وصداقت مزاری بزرگ را برتابان ومدعیان خدمت به خلق را رسوا کرد وداغ جگر سوزی تاریخی را تازه ساخت وامت بزرگ هزاره را به یک رستاخیز بزرگ فرهنگی وهمدلی قومی ودرایت ملی فراخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزاری می گفت ما عاشق چشم وابروی هیچ کسی نیستیم وبا هیچ کسی دشمنی هم نداریم. ما حق می خواهیم وهرکسی به ما حق داد در کنارش هستیم وهرکه در برابر ما ایستاد می ایستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزاری اگر چنین ادعای بزرگی کرد با خونش آن راامضا نمود ودر طول ریاست ورهبری وپیشوایی خود عملا ثابت نمود که مرد میدان  می باشدوقول وعملش یکی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزاری هیچگاه خود را نامزد فلان پست نکرد وحتی در شورای قیادت ورهبری که یک شورای دارای بعد معنوی وپیشوایی بود، مزاری خود رأسا حضور نمی یافت ونماینده خلق را روان می کرد.وقتی از او خواستند که خود رأسا در شورای قیادت ورهبری شرکت کند، جواب داد که شمانماینده هزاره هارامی خواهید نه شخص عبدالعلی مزاری را، عبدالعلی مزاری بدون ملت هزاره وجود خارجی ندارد.شما نماینده حقیقی هزاره را در شورا می خواهید که هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن روزگاران این نوع سیاست مزاری را سیاست خود بزرگ بینی و گاه سیاست چوپانی می نامیدند و مزاری را یک آدم سر تمبه معرفی می کردند.اما امروز معلوم شد، کسی که مدعی رهبری است و چپن پیشوایی را در شانه دارد، اگر خود در فلان پست و مقام چمبر زند، دیگر نمی تواند ادعای رهبری کند و بر ما فوق خود فرمان براند و درد ملت را بیان کند و حق غصب شده ملت را از حلقوم فراخ او در آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما شهادت مزاری و عمل کرد مدعیان رهبری ثابت کرد که اگر رهبر در مقام رهبری باشد و به دنبال چوکی نباشد می تواند واقعا رهبر باشد و چه زود عمل کرد مدعیان رهبری خلق هزاره نشان داد که مزاری چقدر زمان شناس بوده و وضع جامعه را چقدر دقیق و جامعه شناسانه رصد می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من خود نمی دانم که چرا چنین شیدای مزاری شده ام و هر چه از شهادت او زمانی بیشتر می گذرد او برایم بزرگ و بزرگ تر جلوه می کند و قاره های نامکشوف شخصیت وانسانیتش دامن گسترده تر رخ می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال بگزاریم وبگذریم که به قول مولانا ی بزرگ جلال الدین محمد بلخی رومی، این روح متعالی خلق هزاره :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فغان وناله وخون جگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان بگزار وتا وقت دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری واقعا نمی دانم خون بگریم ویاتلخ بخندم،واقعه ی چنین هول آور! رسوایی به این سهمناکی را چه باید تعبیر کرد؟آیا خون گریست وجامه برتن درید؟یا تلخ خندید ونیشخند تلخ تاسویدای استخوانت را بسوزاند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه باشد وهرگونه که بخواهی تعبیرش کن.ولی فاجعه چنان عظیم است که غرور یک امت بزرگ  پرپر شده و پیغمبر زادگان، شیاطین های دوران از آب در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رد صلاحیت وزرای هزاره ویا به تعبیر تیکه داران، وزرای شیعه، را می توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - نقش حامد کرزی وشئونیزم های قومی حاکم در افغانستان 2 - خیانت مدعیان رهبری جامعه هزاره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در این نوشته به نگاه اول کاری ندارم وبررسی آن را به دیگران وامی گذارم و شاید در نوشته دیگر به جرح وتعدیل آن بپردازم. ولی در این نوشته به نگاه دوم و خیانت مدعیان رهبری جامعه هزاره می پردازم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - تکریم و تحریم خلیلی و محقق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرزند کوچک ملت بزرگ هزاره با هیچ یک ازرهبران هزاره ومخصوصا این دو شخصیت سیاسی وجهادی هزاره خصومت شخصی ندارم واز نظر فردی نیز نه در شراطی هستم که طمع ریاست و نور چشمی شدن این حضرات راداشته باشم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا براین، این نوشته نیز چون دیگر نوشته های من درد مندانه ومشفقانه واز سر مسئولیت واحساس وظیفه است ونکته ی را که نباید در این نوشته ناگفته گذاشت این است که آقای خلیلی و محقق به عنوان دو شخصیت سیاسی وجهادی دارای احترام هستند و هیچ کس و یا کسانی حق ندارند که به شخصیت حقیقی ایشان بی حرمتی کنند. این فرزند کوچک این ملت بزرگ نیز هیچگاه نیت تحقیر واهانت این دو شخصیت بزرگ سیاسی وجهادی را درسرنداشته و ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نقد شخصیت حقوقی وعمل کرد سیاسی  امثال این دو بزرگ را از ضرورت های بلوغ سیاسی وتکامل زیست ملی امت می دانم و معتقدم که با نقد بی غرضانه و دردمندانه عمل کرد این گونه شخصیت ها است که جامعه رو به تکامل حرکت می کند و با نقد بی غرضانه این شخصیت ها خود شان نیز آگاهانه و با درایت بیشتر گام بر می دارند و در تعامل های کلان سیاسی شخصیت خودرا  متعهدانه وآگانه برز می دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله قربان گفتن های منافقانه است که به این دو بزرگ خیانت است نه نقد های دردمندانه واز سر وظیفه واحساس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته های من نقد یک فرد مغرض نیست بلکه نقد یک دوست و یک سرباز کوچک این ملت است وچرخش قلم من نیز چرخشش دایر مدارحق و حقوق و کرامت ملت می باشد وهرفردی که در این دایره قرار بگیرد وخادم ملت باشد این قلم نیز خادم صادق ویار همدل وهمگام اوست چنان که تا امروز در مدح وتکریم محقق وخلیلی نوشتم وگفتم.و فردا و فردا ها نیز از شخصیت وخدمات سیاسی وجهادی شان خواهم گفت ونوشت وبسیار هم خواهم نوشت وخواهم گفت که رسالت من بیان حق وحقیقت است نه انکار حق وحقیقت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا خلیلی ومحقق  را خائن می خوانم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که در سطور بالا آمد، خلیلی ومحقق را دوسرمایه بزرگ قومی وملی می دانم وحذف این دو شخصیت نه به صلاح کشور است و نه به مصلحت قوم وهر کسی که سودای حذف این دوشخصیت بزرگ را در سر بپروراند او خائن به ملت وامت است. حذف خلیلی ومحقق محروم ساختن هزاره از یک تجربه کلان سیاسی در تاریخ است که اگر چنین شود به قول مزاری بزرگ صدسال دیگر فرصت لازم دارد تا هزاره به این موقعیت دست یابند. حذف خلیلی ومحقق نه، نقد واصلاح خلیلی ومحقق آری و باید، با نقد وتذکر به خلیلی ومحقق است که ما به فرداهای بهتر وعقلانی تر صعود می کنیم نه با حذف ایشان. همچنان که از شهادت مزاری آیت الله محسنی ومحمد اکبری وحضرات سید فاضل، انوری، جاوید وکاظمی خیری ندیدند وخیالات بدون مزاری شان سراب گردید، باحذف خلیلی ومحقق هم ملت هزاره به خیر وسعادتی دست نمی یابند همانطور که از حذف سلطانعلی کشتمند، هزاره وروحانیت وجهادی های هزاره خیر ومنصبی با عزتی نصیب شان نشد. بلکه از سرمایه بزرگ تجربه ومدیریت این شخصیت بزرگ هزاره بی نصیب ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال، خلیلی ومحقق چه کار ها می کردند که نکردند وچه کار ها نمی کردند که متأسفانه کردند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارهای که محقق وخلیلی می کردند ونکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 -  باشهادت مزاری بزرگ، رستاخیز وحدت امت خلق شد واین وحدت چون اقیانوس پرخروشی خشم آگین راه می پیمود. خروش این وحدت وهمدلی وهمگامی امت به گونه ی بود که انحصار طلبان چون ربانی ومسعود را به وحشت انداخت وبندگان گریخته از کنار مزاری بزرگ را به تمسخر گرفتند ودر اوج قدرت راهی بامیان برنشسته در عزای پیشوای بزرگ شدند ودر برابر فرزندان مزاری بزرگ که برخوان نعمت مزاری نشسته بودند زانوی ندامت برزمین نهادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین رستاخیز وحدت خون شهید مزاری بود که به زودی بامیان بام جهان شد وخلیلی چمبرزده بر خون مزاری از بزرگ ترین چهره های سیاسی افغانستان شد به گونه ی که هیچ پروژه ی صلحی در افغانستان در معرض پژوهش وپیرایش قرار نگرفت، مگر این که حزب وحدت باید آن را مطالعه می کرد ونظر خود را بیان می داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب وحدت این میراث خون شهیدان راه حق ومخصوصا سید الشهدای عدالت خواهان مزاری بزرگ،از چنان جایگاه سیاسی واجتماعی برخوردار شد که خلیلی ومحقق ازبامیان وشمال برکل جهان حکومت می کردند وهیچ هیئت سیاسی نبود که وارد افغانستان شود وبدون دیدار ونظر خواهی با خلیلی ومحقق افغانستان را ترک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی گروه طالبان که دست شان به خون مزاری رنگین بود وهزاران فرزند رشید هزاره را در زنجیر داشتند وصدها جوان هزاره را به رکبار بسته بودند ودر افغانستان مطلق العنان عمل می کردند وهیچ گروه وفردی سیاسی را قبول نداشتند وادعای حکومت خدا در زمین خدارا علم کرده بودند، همین گروه با چنان تفرعن وخدایی کردن، بار ها وبارها به حزب وحدت پیام دادند که ما با شما وحدت می کنیم واجازه بدهید که هیئت های ما برای مذاکره در بامیان بیایند تا برای فردای افغانستان باهم تصمیم بگیریم واگر سوء ظن وتهمتی درباره شهادت رهبر شما مزاری است ما حاضریم اسنادی شهادت مزاری را در اختیار شما قرار بدهیم تا حقیقت روشن شود که مزاری به دست چه کسانی وچگونه به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته بین حزب وحدت وطالبان چندین دفعه مذاکراتی در بامیان وقندهار رخ داد که هیچ وقت نتیجه اش برای امت بزرگ هزاره اعلام نشد وجریان شهادت مزاری بزرگ پیگیری نشد که نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما آقای خلیلی ومحقق این رستاخیز امت را نه تنها تقویت نکردند که در سدد تضعیف آن بر آمدند واولین گام را با کشتن فرماندهان لایق وشایسته هزاره برداشتند. کاری که درواقع قطع کردن بازوانی توانمندی امت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام بعدی در جهت تضعیف وحدت دامن زدن به اختلافات درون حزبی بود ورقابت های بی خردانه در داخل حزب، مخصوصا رقابت شیطانی بین خلیلی_ عرفانی_ محقق- همین رقابت های درون حزبی بود که راه را برای نفوذی ها باز کرد و سرانجامش به تکه تکه شدن حزب وحدت، منتهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این خیانت خیانتی بزرگ تراز شهادت مزاری بود،چون شهادت مزاری به دست دشمن صورت گرفت واز دشمن توقع خدمت نیست اما این خودی ها بودند که تبر برپیکر وحدت امت زدند وآن عزت وکرامت را بدل به ذلت نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حزب وحدت ووحدت مردمی بعد از شهادت مزاری به دست خلیلی وعرفانی ومحقق، از هم نمی پاشید وخلق هزاره همچنان بریک محور می چرخید واین آقایان خود را بنده وبرده ریاست وچوکی نمی کردند وخلیلی هر روز رو به کرزی سجده نمی برد وچون مزاری بر مسند رهبری می نشست وهمان چپن عزت وقناعت را برشانه های ایمان وتعهد خود برمی افراشت امروز نه تنها کرزی خدا ی خلیلی -عرفانی ومحقق نبود، بلکه برعکس، این کرزی بود که هرازگاه به دست بوسی شان می رفت چنان که آقای محسنی چنین است وکرزی هرازچندگاه به دست بوسی محسنی می رود وآیت الله محسنی از مسند آیت الهی خود بر کرزی فرمان روایی می کند واین در حالی است که  محسنی نه آن امت بزرگ هزاره را باخود دارد ونه آن جایگاه رهبری خلق گرد آمده برگرد علم سرخ بجای مانده از مزاری را .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- خلیلی ومحقق وعرفانی، نباید این رستاخیز امت را از هم می پاشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 -  بزرگان هزاره را نمی کشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- نخبگان هزاره را بر گرد همین محور گرد می آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - رستاخیز وحدت برخواسته از خون شهید مزاری را با وحدت نیروهای مترقی ومذهبی هزاره بدل به وحدت جهانی هزاره می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - خلیلی ومحقق بعنوان دو رهبر تراز اول هزاره ودر رأس حزب وحدت این خون بهای شهیدان راه حق وپیشوای صادقان شهید اقالیم قبله مزاری بزرگ، به کادر سازی سیاسی وفرهنگی می پرداختند تا در چنین روزگارانی دیگر مجبور نبودند که انسان های معالمه گر وبزدل وخود پرست وفرعون منش را یدک بکشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیلی ومحقق، بیش از ربع قرن زمان را به هدر دادند ودر این فرصت زمان طولانی می توانستند نیروهای کار آمد وصادق را تربیت کنند وبا توجه به شرایط زمانی ومکانی به تربیت نیروهای سازنده ومتعهد بپردازند وبرای اداره کشور نیروها ی با معیار های جهانی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هزاران درد ودریغ که بجای کارد سازی نیروهای خلاق به حزب سازی و بله قربان گویان نفاق و شقاق آفرین پرداختند واین نیرو های نفاق وشقاق آفرین بودند که خلیلی ومحقق را از آن مسئولیت های پیغمبر گونه رهبری امت به سمت ریاست خواهی و بندگی کرزی سوق دادند تا خودشان پسمانده این بنده گی را نوش جان کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حضرات به کادر سازی  سیاسی وفرهنگی می پرداختند امروز هم خود شان آقای با عزت بودند وهم امت دارای عزت واقعی وحقوق شهروندی وکرامت ملی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هابخشی ازکارهای بود که خلیلی و محقق باید می کردند و متأسفانه نکردند وامروز نتیجه اش را در پارلمان دیدیم. نتیجه ای که هرگز نباید از حافظه تاریخی ملت هزاره زدوده شود وتلخ کامی این رخ داد باید همیشه درکام جمعی ملت باقی بماند.تا با بودن این تلخ کامی بتوانیم به شیرین کامی های واقعی دست یابیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار های که خلیلی ومحقق نمی کردند وکردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - نفاق وشقاق آفرینی درهرجامعه ای که رخ دهد آن جامعه عزتش بدل به ذلت می شود.این سنت خدای جهان هستی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیل دادن حزب وحزب وحدت را تکه تکه کردند، بزرگ ترین خطاهای سیاسی واجتماعی بود که خلیلی ومحقق نباید انجام می دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش به همین گام اکتفا می کردند وحزب فردی را با رهبری حزب ادامه می دادند ودر یک وحدت نظر وهمکاری وهمدلی آرمانی باهم همکاری می کردند ودر حق خواهی های سیاسی در کنار هم می بودند. ولی برعکس در جهت تضعیف همدیگر ونفاق وشقاق آفرینی در جامعه اقدام نمودند وبی شرمانه وخائنانه به منافق پروری دست زدند که نتیجه این نفاق پروری، ذلت پذیری  حضرات شد واین ذلت پذیری تا بندگی آقای کرزی ارتقا یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 -  خلیلی ومحقق برای رسیدن به آرزو های سیاسی خود از احساسات مردم، مقطعی وموردی استفاده کردند که نمونه بارز آن واقعه کوچی ها در سال های گذشته توسط محقق  و واقعه ی امسال توسط خلیلی، ونمونه دیگر کنار کرزی بودند حضرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - خلیلی ومحقق برای، مقرب شدن در پیش کرزی باهم مسابقه گذاشتند واین چیزی بود که کرزی را به سمت دیکتاتور شدن درحق هزاره  ها سوق داد و خلیلی ومحقق بجای که رهبران تأثر گذار باشند وبتوانند از موضع قدرت حرف بزنند بدل به بندگان گوش به فرمان شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دور از انتخابات ریاست جمهوری بود که خلیلی و محقق مثل کودک، پادو کرزی شدند وبدون هیچ گونه امتیاز سیاسی مکتوب برای کرزی رأی جمع کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین اشتباهات حضرات بود که کرزی را به خیانت بیشتر در حق هزاره ها تشویق نمود و در معرفی وزرا وتقسیم مسئولیت ها جواب های سربالا دادند و پنهانی با حلقات شئونیزم پارلمان وارد مذاکره شد تا با وزرای معرفی شده هزاره ها چنان کنند که دیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر این اشتباهات حضرات نبود کرزی برای رأی آوردند وزرای هزاره کارهای بسیار می کردند چنان که برای دیگران کردند و در تقسیم وزارتخانه ها دیدیم که وزارت داخله به چه طیف واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی خلیلی ومحقق آن ضعف ها را ازخود برز دادند کرزی باخیال راحت وبدون هیچ دغدغه نیات شئونیزمی خود رادر قالب قانون و دموکراسی جامه عمل پوشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجا جای هیچ گله ی از کرزی نیست بلکه جای خون گریستند از دست خودی ها است که چرا بادست خود تناب دار به گلو می بندیم و باپای خود به قربانگاه می رویم وبااراده ولبخند سر بر گلوی تیغ می نهیم وبه روی جلاد لبخند رضایت و تشکر هدیه می کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- آیا بین خلیلی وسرور دانش رازی است که خلیلی دانش را چون خدا می پرستد؟ مگر سرور دانش  از خلیلی چه در گرو دارد که خلیلی بادانش چنین عمل می کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانی عاقلی کاری را می کند که خلیلی با دانش کرد و او را دوباره برای وزارت معرفی کرد. او که یکبار از مجلس رأی عدم اعتماد گرفت، دوباره چرا او را به میدان آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از آقای محمد اکبری نماینده هزاره در پارلمان، در دیدار با انجمن کاتب نقل شده این است که در دور قبل، سرور دانش با اتکا به قول و قرار های کرزی وخلیلی برای رأی آوردند خود در پارلمان هیچ دیداری با نمایندگان هزاره در پارلمان و نمایندگان قوم تاجیک وازبک نکرده بود وبا فرعونیت خاص انتظار رأی از شئونیزم های طرفدار کرزی داشت. اما نتیجه بر عکس شد و شئونیزم های کرزی چنان سیلی به زدند که تاریخ آن را فراموش نمی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی سئوال اینجا ست که خلیلی باچه خردورزی جمعی وزمان شناسی سیاسی، دوباره سرور دانش را برای پست وزارت معرفی کرد و به وعده های نیم بند کرزی اعتماد نمود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا دوباره معرفی کردن دانش، توهین آشکار به امت هزاره ونخبگان این ملت نیست؟آیا غیر ازدانش فردی دیگر درجایگاه دانش، درمیان هزاره نیست که خلیلی آن را معرفی کند؟ اگر خدای ناکرده چنین باشد که وا بدا به حال هزاره و هزاره ها باید برای همیشه مهر سکوت برلب بزنند و درخانه ها بنیشنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هیچ کشور از کشور های جهان دیده نشده که فردی راکه یکبار از مجلس وپارلمان رأی اعتماد نگرفته است دوباره بعنوان وزیر معرفی کند مگر در این چند سال اخیر در ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای خلیلی شخصا مسئول این پرپر شدن غرور امت هزاره است و به رسم جوانمردی و فرهنگ سیاسی وتعهد اسلامی، سرور دانش و خلیلی  باید از این امت عذر خواهی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - معرفی کردن داوود نجفی نیز اشتباه بزرگ سیاسی حضرات بود چرا که آقای نجفی در انتخابات یکی ازمتهمین تقلب به نفع کرزی بود. با توجه به این که شئونیزم های کرزی در پارلمان مورد اعتماد نیست، و برادران تاجیک وازبک از آقای نجفی دل خوش ندارند وبه ایشان رأی نمی دادند واز طرف دیگر نجفی برای وزارت ترانسپورت شایستگی وزارت را نداشت، باید فردی دیگری بعنوان وزارت ترانسپورت معرفی می شد که هم دارای تخصص در شأن وزارت می بود وهم با برادران تاجیک وازبک مشکلی نمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این مسائل، ناتوانی محقق در پارلمان وبی غیرتی وکلای هزاره در پارلمان است که نتوانسته فراکسیون های قوی برای چنین روز های خلق کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رأی نیاوردن وزرای هزاره بیان گر این مسئله است که شخص محقق و دیگر نمایندگان هزاره در پارلمان، برای مصلحت وعزت مردم حضور ندارند بلکه برای دریافت حقوق بیشتر در پارلمان حضور یافته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایندهای هزاره در پارلمان نیز مسئول این واقعه هستند وباید از مردم هزاره عذر بخواهند ومسائل پشت پرده را آشکار کنند تا ملت هم بدانند که در پشت پرده چه می گذرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر در رأی نیاوردن وزرای هزاره این است که جامعه هزاره (فعلا بحث جامعه کلان افغانستان نیست) در یک نفاق بسیار کشنده به سر می برند به گونه ی که سیاست مدارانش سیر نفاق می کنند ووکلایش کلای نفاق در سر دارند وبا عزت وکرامت ملت معامله می کنند و روشنفکران وعلمای دینیش، پشت به خدا نماز می خوانند  وآئین نامه خیانت تدوین می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلقی که در چنین نفاق وشقاق عزت برباد دهی سیر می کند، به قول داکتر راسخ، دیگر نه توان تهدیدی دارند ونه توان نفع رسانی به خود وبه کس وکسانی، تا طمع ها را بر انگیزند.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - هزاره ها اگر می خواهند به عزت وکرامت واقعی خود دست یابند، راه  وچاره ی ندارند جز این که دوباره به وحدت بر گردند و در یک رستاخیز فرهنگی وسیاسی، کنگره بزرگ وحدت را خلق کنند ورهبر واحد دارای معیار های اسلامی وفرهنگ سیاسی جهانی برگزینند وفارغ از هرنوع تعلق  گرد هم آیند و دیگر سیاه وسفید ومسلمان وکافر ومجاهد وکمونیست در کار نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - در شرایط فعلی که مجامع جهانی حضور دارند ودر حضور آنان به یک امت بزرگ وبخش عظیمی از ملت افغانستان توهین آشکار و نقض حقوق شهروندی می شود، اگر هزاره ها نتوانند از این حضور برای برانگیختاندن احساسات بشری نهاد های حقوق بشری  برای محو این نقض حقوق انسانی، استفاده کنند واز نیروی های هزاره در نهاد های حقوق بشری ورسانه های خبر رسانی جهانی برای همدلی وهم آوایی جهانی علیه این شئونیزم عریان علیه بشریت بهره گیرند واین نقض حقوق انسانی را جهانی کنند، دیگر چنین فرصتی هرگز بدست نمیاورند ودیگر اندیشه حق خواهی را به گور ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت تلخ است وباید با آن خود شناسانه و زمان شناسانه بر خورد نمود و نه آنکه باز در بازی های زرگری گرفتار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضور نهاد های بین المللی  در افغانستان وحضور فرزندان هزاره در رسانه های اطلاع رسانی جهانی باید به نوع احسن استفاده کرد وبا ید وجدان جهانی را علیه این شئونیزم عریان بر انگیخت و در سایه وحدت جها نی و درایت ملی این ظلم علیه بشریت را ازقاموس حیات جمعی افغانستان محو نمود  . &lt;/div&gt;
&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.urozgan.org/fa-af/article/865/"&gt;به نقل از سایت جمهوری سکوت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-3965205062127129151?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/3965205062127129151/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_04.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3965205062127129151'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/3965205062127129151'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_04.html' title='خلیلی و محقق در رأی نیاوردن وزرای هزاره خاینند یا خادم؟'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-7079567494389614589</id><published>2010-07-03T11:19:00.000+04:30</published><updated>2010-07-03T11:19:32.016+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ویژه نامه سرزمین سوخته'/><title type='text'>ویژه نامه سرزمین سوخته منتشر شد</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TB82duCO5JI/AAAAAAAAACI/1g2anxDqKvE/s1600/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86+%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87.JPG" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://2.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TB82duCO5JI/AAAAAAAAACI/1g2anxDqKvE/s320/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86+%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87.JPG" width="237" /&gt;&lt;/a&gt;انجمن علمی فرهنگی کاتب در ادامه فعالیت هایش ویژه نامه سرزمین سوخته را منتشر کرد. این ویژه نامه در باره معضل کوچیها و راهکارهای برون رفت از آن اختصاص دارد.مطالب انتشار یافته در این ویژه نامه از قرار ذیل است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;b&gt;بخش اول: سخنرانیها و مقالات&lt;/b&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ما وجریان کوچیگري/ خان محمد ابراهيمی غرجستاني &lt;br /&gt;
ماهیت و جایگاه حقوقی کوچیگری در افغانستان/ محمدتقی مناقبی &lt;br /&gt;
متن سخنرانی استاد محمد اکبری نماینده پارلمان افغانستان &lt;br /&gt;
بررسی فقهی‏ حقوقی فرمان‏های دولتی درباره تسلط کوچیها برهزارستان/ خان محمد ابراهيمی غرجستاني&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;b&gt;بخش دوم: گزارش‎ها &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
گزارش کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان از تهاجم کوچیها به هزارستان(1) &lt;br /&gt;
گزارش کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان از تهاجم کوچیها به هزارستان(2) &lt;br /&gt;
جنگ بر سر زمین‏وآب(گزارشی از مجله اکونومیست) / ترجمه‏ی آصف احسان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;b&gt;بخش سوم: داستان &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
عشق‌بازی/‌ محمد جواد خاوری   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-7079567494389614589?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/7079567494389614589/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_273.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/7079567494389614589'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/7079567494389614589'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_273.html' title='ویژه نامه سرزمین سوخته منتشر شد'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TB82duCO5JI/AAAAAAAAACI/1g2anxDqKvE/s72-c/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86+%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-4491263190869691580</id><published>2010-07-03T11:13:00.003+04:30</published><updated>2010-07-03T11:22:30.026+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>واکاوی فقهی حقوقی پدیدۀ کوچیگری در افغانستان</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;a href="http://yaranweb.googlepages.com/hassanzada.JPG" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="193" src="http://yaranweb.googlepages.com/hassanzada.JPG" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span class="small"&gt;  آیت الله ابراهیم حسن زاده  &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
چكيده&lt;br /&gt;
كوچيگري پديده ای است سياسي برای دستیابی به هدف نامشروع سیاسی یعنی استیصال و آواره سازی هزاره ها از سرزمین شان و جایگزینی اقوام همنژاد گروه حاکم. چون براي اين پديده نا مشروع، احكام  و فرمان هاي حكومت های وقت مورد استناد  قرار گرفته اند، در این نوشتار احكام سلاطين را از نظر فقهي مورد بررسي قرار داده ايم  تا اعتبار چنین فرامینی مورد ارزیابی قرار گیرد و جایگاه آن ها به حیث سند روشن گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;در این جا این نظر دنبال می شود كه فرمان حکومت های پیشین افغانستان مبنی بر غصب املاک و زمین های مسلمانان و بخشیدن آن به کوچیان از نوع فرامین حكام جور است که در تعارض آشکار با قوانین الهی و در نتیجه باطل و نا مشروع است. از نظر قاعده لاضرر و تزاحم حقوق و عرف و حريم نيز  كوچي گري نا مشروع و از مصداق  ارعاب، ترس و فتنه است. و چون پدیدۀ کوچیگری مصداق بارز دشمنی با قوانین الهی و موازين حقوقي بين المللي است، بايد با آن با امکانات نرم ابزاري و سخت افزاري بر خورد شود. &lt;br /&gt;
كليد واژگان:  جابجایي جمعيت، كوچيگري، فرمان، مشروعيت،  سياسي، پديده.&lt;br /&gt;
در افغانستان قدرت در سایه محور قومیت ثبات یافته است. تمام عوامل و زمینه های تمدن سازی و فرهنگ سازی و آیين کشور داری از بین رفته اند و به جای آن  قانون پشتون والی احمد شاه بابا، نشسته است؛ سیاست داخلی و خارجی افغانستان جنگ و غارت و به اسارت در آوردن مسلمانان و همسایگان  بود. تجارت انسان معصوم به خصوص زنان و کودکان به عنوان برده  در  بازار  به  یک امر عادی  تبدیل شده بود و مشتریان غیر مسلمان برای خرید اهل قبله نیز  در  رونق  بازرگانی تجارت برده مسلمان شریک شدند. هندوستان که بعد از سقوط سلطنت بابری ها و قدرت یافتن راجه ها و حکومت ها ی ملوک الطوایفی دچار جنگ داخلی شده بود  و با بحران  سیاسی داخلی دست پنجه نرم می کرد  و هنوز از تاخت تازهای نادر شاه رهایی نیافته بود که احمد شاه به آن حمله کرد و لشکریان خود را وعده غنیمت و زنان ماهرخ و کشته شدگان را وعده بهشت می دادند. تحمیق نیروهای خودی و خشونت و غارت و تجارت انسان های دیگر دستمایه فرهنگی افغانستان گردید. آز و طمع سرداران چنان قساوت را پدید آورد که آنان از کشتار زنان و کودکان و نابود کردن آبادی ها و تخریب زیر بنای زندگی مردم دریغ نمی کردند.  با تسلط انگلیس بر شبه قاره هند، دست های حکومت پشتون والی از سر مردم هندوستان کوتاه گردید، ولی سرداران که به خون انسان و نقض حقوق بشر و غارت خوی گرفته بودند، همان سیاست  غارت و تجارت برده را در داخل افغانستان اجرا کردند. این بار،  رافضی دانستن هزاره ها و تکفیر آنها به جرم تشییع بهانه خوبی بود.&lt;br /&gt;
افغانستان در مسیر جاده ابریشم قرار داشت. این مسیر استثنایی، که هزران خانوار از آن نان می خوردند و برای دولت منبع در آمد فوق العاده ای بود، به خاطر نا امن شدن راه  ها از دست رفت. در اثر تشدید حملات دولت بر اتباع مملکت و غارت  و اختناق، تمام فرهنگ و تمدنی که از  دوره غزنوی ها و تیموری ها  به جای مانده بودند نابود گردیدند  و این امر فقر، جهالت، تعصب، فرهنگ آدم کشی و چپاول را  در کشور  گسترش داد. با دست اندر کاری انگلیس، سیل مهاجران  پشتون از هندوستان  به افغانستان سرازیر شد؛ این جمعیت پیش قراول و مطلع جنایت در هند بود ند که در افغانستان سرزمین  و چراگاه می خواستند. به خاطر تحقق اهداف انگلیس که افغانستان از یک کشور تأثیر گذار منطقه  به کشور عقب افتاده  و دست نشانده تبدیل شود، دولت به اشاره انگلیس و برای اسکان مهاجران پشتون لشکر خون آشام را برای تسخیر سر زمین هزاره ها  گسیل داشت. در پی جنگ نابرابر، هزاره ها هر روز بخشی وسیعی از سرزمین خود را از دست می دادند  و  به همان پیمانه پاتانهای مها جر جای گیر آنان می شدند. این سیاست فقر خشن را  در کشور پدید آورد که تنها منبع سود آور تجارت برده مسلمان بود.  چون جیب سرداران هر روز خالی تر  می شد دولت به خاطر راضی  نگاه داشتن آنان  به بخشیدن اقطاع و سیاست تیول روی آورد،  که این کار خود بی رحمی و بد رفتاری و دولت در درون دولت را به وجود آورد. زندگی مردم در این مقاطعه کاری سخت و دشوار گردید، چون دو.لت  اراضی ولایات را بامالیاتش در عوض اندک باجی  به سردار خود می بخشید. کمر مردم در زیر بار چنین مالیات سنگین خم شده بود. دربار بی چیز و  سرداران گرسنه برای سود اندوزی بیشتر بر خلاف کتاب خدا و سنت رسول مردم عادی را نیز شریک در تجارت برده مسلمانان اهل قبله نمودند. این بار، فتوای تکفیر و حکم دار الحرب را  بر هزاره های مسلمان به جرم تشیع به عنوان رافضی صادر کرد ( محمد يوسف رياضي، ص 338 ).&lt;br /&gt;
اکنون این پرسش را مطرح می کنیم که آیا هزاره ها مسلمان هستند؟ برای جواب دادن به این مساله، باید بدانیم که پایه های مسلمان بودن چیست. در قران داریم:&lt;br /&gt;
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ( بقره / 285). &lt;br /&gt;
پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش نازل شده ایمان آورده است، و همه مؤمنان به خدا و فرشتگان او  وکتاب های آسمانی و فرستادگانش ایمان آورده اند (و گفتند) ما میان هیچ یک از پیامبران فرق نمی گذاریم و به همه ایمان داریم و (مؤمنان) گفتند ما شنیدم و اطاعت کردیم ای  پروردگار ما آمرزش تو را و باز گشت به سوی توست.&lt;br /&gt;
پس ارکان ایمان در قران چند امر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. ایمان به وحدانیت خدا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. ایمان به رسول خدا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. ایمان به کتاب های آسمانی به خصوص قرآن مجید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. ایمان به فرشته وحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. ایمان به معاد و روز رستاخیز &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا بَعِيدًا( نساء/ 136). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش و کتابی که بر او نازل شده  وکتب آسمانی که پیش از این فرستاده است ، ایمان واقعی بیاورید، و کسی که خدا و  فرشتگان او  و کتاب ها و پیامبرانش و روز  واپسین را انکار کند، در گمراهی دور درازی افتاده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « بقره/ 62»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنانی که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند و عمل صالح انجام انجام دهند، پاداششان نزد  پروردگار شان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی  برای آنها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر این اعتقاد داشتن به منصوص بودن خلافت حضرت علی (ع) یا باور نداشتن به منصوب  او موجب کفر مسلمان نمی گردد تا به جرم اعتقاد به منصوب بودن حضرت علی (ع) از سوی پیامبر(ص) به کفر مسلمان فتوا داد. این فتوای شیطانی صادر شده از سوی برخی وابستگان دربار های آن زمان دنیا اسلام را دچار تنش کرد، و جوی های خون را در افغانستان جاری ساخت. در حالی که هزاره ها منکر خلافت رسمی خلفاء راشدین (رض عنهم ) و وقوع تاریخی آن نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تکفیر و به بردگی بردن هزاره ها، عبد الرحمان خان جبار  پروسه پاکسازی قومی را به کمال رسانید؛ سه سوم جمعیت هزاره ها را کشت؛ مهاجران پشتون هندوستانی را به جای هزاره های بی جا شده   صاحب زمین کرد. برخی از فرماندهان او اندک مالچر کوهستانی هزاره جات را به افغان کوچی بخشیدند تا سیاست بد رفتاری و ایذا تکمیل گردد و پروسه پاکسازی قومی تحقق کامل یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فرمان کدام اولو الامر نافذ است ؟ و تا کجا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوچیها با استدلال به فرمان حکام جور دوره امیر عبد الرحمان ادعای مالکیت تمام چراگاه های افغانستان  به خصوص کوهستان هزاره جات را نمودند. این فرمان خلاف شرع است به دلایل زیر:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فرمان هر سلطان جابر در ذات خود  نافذ نیست؛ چون به اساس فتوای مشهور علمای مسلمان، سلطان جابر حق فرمان رانی ندارد و حتا اگر فرمان  او به حق باشد  اطاعت ازآن واجب نیست. این مضمون نص آیه مبارکه : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا ( نساء/59). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا را و اولی الامر را هر گاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر باز گردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکو تر است. چنانچه امام فخرازی می گوید:اطاعت خدا و رسول خدا مطلقا  واجب است. مر اد از اولوالامر  مطلق سلطان نیست، چون اطاعت مطلق از سلطانی که خطاکار و معصیت کار است، موجب  اجتماع امر و نهی می گردد که محال است و خداوند به امر محال دستور نمی دهد. او در تفسیر کبیر در ضمن آیه مزبور می فرماید: پس مراد از اولوالامر، عبارت از شورای فقهاء، نخبگان قوم و رئیسان ادارات به عنوان جمع و اهل حل و عقد است. چون این مجموعه، به دلیل جمع بودنش، معصوم از خطا  است ، اطاعت از آن  واجب مطلق است ( فخر رازي،ج10/ 146 ). و قول این مجموعه به عنوان اجماع حجت است. رشید رضا در تفسیر المنار در ضمن آیه فوق می فرماید : مراد از اطاعت خدا و رسول خدا همانا قرآن کریم و سنت رسول الله است و اولوالامر شورای نخبگان صاحب نظر که در آن مجموعه فقهاء که قادر به استنباط حکم خداست  شریک هستند و تصمیم فقهاء با مشورت صاحب نظران لازم الاتباع  است (فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ).چون این فقره آیه می رساند که آن شورا در مسایل پیش آمده قدرت رد فروع  الی الاصول داشته باشند، پس اولو الامر باید شورای  فقها باشند که از دل شورای حل و عقد انتخاب شده باشند ( رشيد رضا،ج5/ 189-199) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فخر رازی، رشید رضا، عبده  و ابن جریر طبری تأکید می کنند که اولوالامر که با چنین شرایطی سر کار آمده باشد در معروف اطاعتشان واجب است و در معصیت خدا اطاعت چنان ولی امر نیز (مانند سلطان جائر) واجب نیست؛ چون قران ولایت هر اولی الامر در معصیت خدا را مطلقا نفی  می کند. نگاه کنید به سوره  بقره/ 124 ( وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون  آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایش بر آمد، خداوند به او فرمود: من تورا امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد از دودمان من نیز امامانی قرار بده که خداوند فرمود:پیمان من به ستمکاران نمی رسد. بنابراین، اطاعت سلطان جابر مطلقا واجب نیست و فرمان او فاقد اعتبار است. فرمان و دستور ولی امر در معصیت خدا مانند، فرامین عبدالرحمان مبنی بر تملیک اجباری سرزمین و دارایی شهروندان و املاک مسلمانان و غصب حقوق فطری ، طبیعی ، و شرعی هزاره ها از مصداق عینی و حقیقی معصیت خدا و از مصداق کامل ستم است. این مطلب در کتاب صحیح مسلم و بخاری در باب وجوب اطاعت آمر در غیر معصیت و حرمت اطاعت آمر در معصیت خدا، احادیث نبوی متعدد در حد مستفیض گرد آورده شده است. مسلم در کتاب الاماره (37) حدیث شماره (1838) با اسناد معتبر به چندین طریق به صحیح یحیی بن حسن می آورد: قال سمعت جدتی تحدث انها سمعت النبی (ص) تخطب فی حجة الوداع یقول: لو استعمل عبد علیکم یقودکم بکتاب الله فاسمعوا و اطیعوا. اگر فرمانروایی را بر  شما منصوب نمودم که با شما مطابق کتاب خدا و سنت رسول رفتار نمود، پس از او اطاعت نمایید؛ واگر بر خلاف کتاب خدا و سنت رسولخدا بر شما  امارت کرد، از او اطاعت نکنید. در کتاب اماره (39) حدیث شماره ( 1640 ) در صحیح عبدالرحمان از علی (ع) آمده است انّ رسول الله (ص) بعث جیشاً و امر علیهم رجلاً  فاوقد ناراً و قال ادخلوها فاراد ناس ان ید خلوها قال الآخرون انّا قد فررنا منها فذکر ذلک لرسول الله (ص) فقال للذی ارادوا ان یدخلوها  لو دخلتموها لم تزالوا فیها الی یوم القیامه و قال للآخرین قولاً حسناً و قال رسول الله (ص) لا طاعة لمخلوق فی معصیة الله و انما الطاعة فی المعروف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (ع) می گوید : که رسول خدا (ص) لشکری را  اعزام کرد، و فردی را فرمانده آنان قرار داد. او به آنان دستور داد تا آتشی را روشن کند . آتش سوزان فراهم گردید، و به لشکریان فرمان داده شد که داخل آتش شوند؛ بخشی از لشکر گفت داخل آتش می شویم و برخی گفتند که ما ازاین فرمان فرار می کنیم. رفتار دو گانه لشکر به رسول خدا گزارش شد؛ پیامبر (ص) به کسانی که می خواستن داخل آتش شوند فرمود، اگر داخل آتش می شدید تا آخر به آتش جهنم می ماندید، و برای کسانی که از آتش می خواستند فرار کنند، پیامبر فهم آنان را تحسین کردند و گفت: اطاعت در معصیت نیست و همانا اطاعت در معروف است. فقره اول که در سیاق نفی است افاده عموم را می کند یعنی اطاعت در معصیت خدا به هیچ عنوان  جایز نیست. فقره دوم حدیث نبوی که با آدات حصر آغاز شده دلالت صریح به انحصار اطاعت در معروف است؛ بنابراین، مستفاد است از مشی فقهی ائمه مذاهب اسلامی و ارباب تفاسیر که حکومت عبد الرحمان خان غا صبانه بوده است، فرمان او  و حکومت او فاقد اعتبار و خلاف شرع است  و کسانی که دنبال فرمان دار و دسته عبد الرحمان هستند در معصیت خدا گرفتارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. حريم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حريم (مدني –فقه ) مقداري از اراضي اطراف ملك  و قنات و نهر و امثال آن  است كه براي كمال انتفاع از آن ضرورت دارد. حريم در حكم ملك صاحب حريم  است و تملك و تصرف در آن با طبيعت حريم منافات دارد و بدون اذن مالك درست نيست؛ حريم ملك طبيعي است؛ يعني از توابع ملك است.  مالك مي تواند از حق خود در حريم  بلا عوض يا در مقابل عوض  و اخذ عوض  صرف نظر كند. حريم اختصاص به چاه، قنات، خانه ، مزرعه و باغ ندارد، بلكه قريه ها هم حريم داردند. در حريم ده از حق تكليف چهار پايان  و كندن بوته ها و تهيۀ آذوقه و علف كن ها  و مانند اين امور بهره مي برند ( جعفري/ 214، شماره 1707). به همين دليل  ابن قدامه از فقهاي اهل سنت در حريم قريه ها گفته است: اهل الدار  فيتملكها  كما يملكها بالشراء و يملك مباحئها  من الحشيش و الحطب  و الصيد و الركاز و المعدن  و ماقرب من العامر تعلق بمصالحه  من طرقه و مسيل مائه  مطرح قمامته  و ملقي ترابه و آداته.  فلايجوز احيائها  بغير خلاف في المذهب و كذلك ماتعلق  بمصالح القرية  كفائها و مرعي  و ماشيا والحطبها  او طروق مائها لايملك بالاحياء و لانعلم فيه خلافاً بين اهل العلم ( ابن قدامه، ج6/ 151). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهالي  قريه ها آنچه  را که به اطراف قريه و به اهل آبادي نزديك  است مالك مي شوند مثل این که خریده باشند . پس امور مباح  از قبيل علف زار ها و هيزم كن ها و صيد و شكار و سنگ معدن و معدن را مالك مي شو ند،  و نیز آنچه  از حريم كه استكمال آبادي به آن توقف دارد  مانند خاكروبه ها و راهها و آبروها  و بار انداز ها و خاك انداز ها را مالك هستند و كسي ديگر حق تصرف در آن ندارد  و اين مسئله اجماعي است و كسي از اهل مذهب در آن اختلاف ندارد. و همچنان مالك ايلاق جاي ها  و چراگاه ها و هيزم كن ها  مي گردد،  كه زندگي مردم به آن بستگي د ارد. در مجلة الاحكام در ماده( 1271) حريم  را چنین بیان كرده است: الاراضي القريبة من العمران تترك الاهالي مرعي محتصداً محتطباً يقال لها  الاراضي   المتروكه ( مجلة الاحكام/ 245). حريم عبارت است از اراضي نزديك آبادي كه مردم براي چرای دام  و تهیه علوفه و هیزم گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه تشيع از حريم آبادی، كه اهل آبادي بالتبع مالك مي شوند، چنين تعريف شده است . حريم القري المحياة ماحواليها من مجتمع النادي مركض الخيل و مناخ الابل و مطرح الرماد  و السماد  و ساير ما يعد  من مرافقه و لا يجوز لاحد احيا ؤها  لا لاختصاص به لما فيه من تضيق علي المسلمين  و منع حقوقهم عنها ( حلي ، ج 2 / 413). حريم قريه هاي آباد شده  عبارت است از آنچه كه در اطراف قريه ها واقع شده است  مانند جايی كه مردم تجمع مي كنند و يا محل رفت و آمد شتران و اسبان  و محل ريختن خاكستر و فضولات و ساير چيز ها كه  از مصالح آبادي به حساب مي آيد و كسي نمي تواند حريم روستا  را  احيا كند و به خود اختصاص دهد  زيرا باعث تضیيق امر بر مسلمين است  و مانع حقوق آنان خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حريم القريه ما تحتاج اليه في حفض مصالحها و مصالح اهلها  من مجمع ترابها  و كناستها و مطر سماد ها و رماد ها مجمع اهاليها  لمصالحهم و مسيل مائها والطروق المسلوكه منها  و اليها و مدفن موتاهم و مرعي ماشيتهم ومحتطبهم و ما شاكل ذلك ( خويی، ج2 / 160). حريم قريه عبارت است از زميني  كه براي حفظ مصالح آن قريه ها و مردم آن مورد نياز است  چون محل ريختن  خاك و فضولات و كود خاكستر و محل مجمع اهالي  به خاطر مصالح  مردم و مسير سيلاب  و آب رو ها و راههاي ورودي و خروجي  و گورستان و محل چرا گاه گوسفندان  و محل جمع آوري هيزم و نظاير آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن در سورۀ نازعات از حريم  تصريح به مالکیت حريم شده است.  وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا (٣٠)أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا (٣١) وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا (٣٢) مَتَاعًا لَكُمْ وَ لأنْعَامِكُمْ (33). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و زمين را بعد از آن با غلطانیدن گسترش داد (30) و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد (31 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با كوه ها آن را ثابت و محكم نمود (32) تا وسیله استفاده شما و دامهای تان باشد (33). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سورۀ عبس آمده است: أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥) ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦) فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧) وَعِنَبًا وَ قَضْبًا (٢٨) وَ زَيْتُونًا وَ نَخْلا (٢٩) وَ حَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠) وَ فَاكِهَةً وَ أَبًّا (٣١) مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ (32). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما آب فراوان از آسمان فرو ريختيم، (25) سپس زمين را از هم شكافتيم (26) و در آن دانه‏هایی روياندیم (27) و انگور و سبزی (28) و زيتون و نخل (29) و باغات پردرخت (30) و ميوه و چراگاه (31) تا وسيله ای باشد براي شما و چهارپايانتان (32). قرآن  براي تأمين معاش  و امنيت  اهالي تمام چراگاه ها و كوها  را از جمله سرمايه اهالي بيان نموده است و وسعت  چراگاه ها و هيزم كن ها  و ايلاق-جاي بر اساس شعاع نياز و حريم است و عرف دايره مالكيت اهالي را با توجه به قاعده لا ضرر تعين مي كند. بنا بر اين هيج سلطاني حق بخشيدن اموال شخصي مردم را ندارد و اين امر مورد اجماع  تمام فرق اسلامي و عقلاي عالم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اراضي حريم در هزاره جات  با كشت ديم و تقسيم چرا گاه بين اهالي در ملك اهلي در آمده است و از مصداق حريم هم خارج شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجموع  كسي حق دخالت در امور حريم  قريه ها ندارد و حتي سلطان هم حق ندارد كه اموال مردم به كسي ديگر ببخشد  و با توجه با فرسايش خاك و از بين رفتن مرتع ها و كاهش يافتن  پوشش گياهي  و رشد جمعيت نفس زندگي مردم منطقه حرجي است و مزاحمت هاي كوچي از مصداق تضیيق مسلمانان است. رفتن نفس كوچي ها به هزار جات حرام و از مصداق فتنه و آزار مسلمين است  وكوچيها مسئو ل تمام حوادث جانبي آن هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
برگرفته از سايت سلام &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-4491263190869691580?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/4491263190869691580/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/4491263190869691580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/4491263190869691580'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post_03.html' title='واکاوی فقهی حقوقی پدیدۀ کوچیگری در افغانستان'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-1658699280025288470</id><published>2010-07-03T08:34:00.003+04:30</published><updated>2010-07-05T11:16:36.524+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>هزاره ها و فرصتی برای باز اندیشی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
خان محمد ابراهیمی غرجستانی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
چه می شد سالهای درد می ماند &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
کبوتر&amp;nbsp;  با&amp;nbsp;  خزان&amp;nbsp;  سرد&amp;nbsp;  می ماند &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
به &amp;nbsp; جای&amp;nbsp;  این&amp;nbsp; همه &amp;nbsp; آدم نما ها &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
یکی می ماند ، اما مرد می ماند &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
( چمن شاه اعتمادی ) &lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
این روزها خبرهای تلخ و تکان دهنده ی می شنویم " ذبح سربازان هزاره توسط سربازان پشتون در غزنی، آتش زدن مکتب هزاره در زردآلو، ذبح هزاره ها در کجران و ذبح سیاسی هزاره ها در صحن مجلس نمایندگان و بازگشت دوباره کوچیها به دایمیرداد وبهسود " ( سرور جوادی /وبلاگ لیگان ) همه این ها حکایت از یک پروژه هماهنگ  و " تعصب مهندسی شده " دارد . تامل درریشه یابی این حوادث زنجیره ی ما را به چند چیز رهنمون می سازد : &lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. اندیشه های فاشیستی هم چنان در صدد تضعیف و نهایتا حذف  ما از صحنه ی سیاست وقدرت و در کل معادلات افغانستان می باشد . خطرناک تر این که ابزار قانون نیز در اختیار همین قومگرایان  قراردارد .برای فاشیسم همان زندگی رقت بار هزاره در کوه پایه های هزارستان نیز قابل تحمل نیست لذا خشم خود را اینگونه با روشهای مختلف نشان می دهد  با اینکه مردم ما کمترین حضور را در بدنه قدرت ،  ادارات دولتی و ... دارد اما همین حضور ناچیز نیز برای وارثان استبداد، پذیرفتنی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با نگاه به درون جامعه هزاره متوجه می شویم که بخش عمده ی این حوادث تلخ معلول فقدان رهبری مقتدر است ما در غرب کابل در میان خون و آتش بودیم اما رهبری کاریزماتیک توانست از تمام ابعاد حوادث آن زمان به نفع مردمش استفاده نماید و صدای ما را به گوش جهانیان برساند و در افغانستان نیز باورها راتغییر بدهد . دیروز دستی را دیدم که می گفت من هرچه زمان می گذرد و به اوضاع مردم خویش می نگرم ، عظمت مزاری برایم نمایان تر می شود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متاسفانه امروزکسانی عنوان رهبری را در جامعه ما یدک می کشند که شرایط آن را ندارند چون بیشتر برمبنای منافع شخصی و حزبی سیاست می ورزند و رهبری می کنند تا مصالح مردمی . من هر زمان تصاویری را می بینم که در سالهای اخیر چقدر این بزرگواران برای بزرگ نمودن شان از احساسات پاک مردم ما سوء استفاده کرده اند ناخود آگاه احساس بسیار بدی پیدا می کنم ، آن همه موج سواری و تبلیغات همه برای فریب مردم !! ازصحنه های که موتر استاد محقق دربین سیل جمعیت گیرمی کرد و... تا تبلیغات استادخلیلی و هنرنمایهایش در جریان تراژدی بهسود و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها را گفتم برای این که یکی از راه های نجات ما از بحرانهای موجود رهبری واحد است و باید با جدیت پیگیر بود . اما هنوز نمی توان به حذف محقق و خلیلی اندیشید تخریب و تضعیف این دو رهبر، نقدا به صلاح نیست چون هنوز جاگزین مناسب که بتواند بهتر از این دو نقش آفرینی کند نداریم اینها باتمام کم کاریها و کوتاهی های شان انبانی از تجربه و سیاست ورزی است که خدمات و حسنات برجسته ی نیز داشته اند  اما باید بادقت اعمال و رفتارشان را بررسی کرد و هرجا خواستند مردم را قربانی منافع شان نمایند با صراحت نقد شان نمود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. حوادث جاری برای ما بسیار تامل برانگیز و تهدید کننده است لذا منافع ما اقتضا می کند که باید به دنبال اهرمهای فشاربر حکومت کرزی و تیم تبارگرایش باشیم مهمترین اهرم هماهنگی و وحدت ماست  ما باید از یک طرف انسجام درونی خویش را ترمیم نماییم و ازسوی دیگر در صدد همسویی بیشتر با ازبکها وتاجیکها برآییم ، اتحاد درون قومی به علاوه اتحاد اقوام محروم می تواند موءثر باشد هرچند این اتحاد ها باید در عمل دنبال گردد تا از آفت شعارزدگی مصون بماند. پر رنگ نمودن شعارهای قومی و مذهبی نیز جز تحریک نمودن دیگران علیه ما نتیجه ی ندارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-1658699280025288470?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/1658699280025288470/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/1658699280025288470'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/1658699280025288470'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='هزاره ها و فرصتی برای باز اندیشی'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-7528353918842187485</id><published>2010-06-30T13:21:00.003+04:30</published><updated>2010-06-30T13:26:25.415+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی اجتماعی'/><title type='text'>چرا وزرای هزاره رای نیاوردند ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
خان محمد ابراهیمی غرجستانی &lt;br /&gt;       پارلمان افغانستان برای سومین بار وزرای  پیشنهادی هزاره را رد کردند این خبر واکنشهای جدی سیاستمداران و رهبران این جامعه را در پی داشت محمد محقق این رخ داد را به مردم هزاره تسلیت گفت . حزب وحدت شاخه خلیلی در بیانیه اش این تصمیم پارلمان را قومگرایانه خواند و بالاخره مجمع سیاسی راه نو که تعدادی از نمایندگان هزاره همسو با سیاستهای دکترعبدالله در پارلمان می باشد ضمن محکوم نمودن این اقدام ، کرزی و هم قطارانش را مقصر اصلی معرفی کردند . &lt;br /&gt;این که چرا وزرای پیشنهادی هزاره رای نیاوردند تحلیلهای متفاوتی وجود دارد اما به نظر می رسد دو عامل عمده نقش اساسی داشته است : &lt;/div&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;1 – اشکال در قانون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     برای کشورهای مثل افغانستان که متشکل از اقوام و اقلیتهای گوناگون می باشد قانون اساسی به سبک و سیاق غربی آن نه تنها نمی تواند تامین کننده منافع همه مردم باشد که به ضرراقلیتها خواهد بود. برمبنای این قوانین ملاک رای اکثریت است و زمانی که اکثریت ازیک قوم باشد  زمینه برای اقلیت وجود ندارد و ازطرفی اقلیت نیز برای اعتراض خود دلیلی ندارد چون با ابزارقانون به حاشیه رانده شده است قانونی که خودش متعهد به آن گردیده است . تعصبهای کور قومی ومذهبی همانگونه که درگذشته دامنگیر مردم مابوده و این همه فاجعه ها را افریده ، هنوزهم به قوت  وقدرت خودباقی است . برای یک نماینده ازیک قوم بسیار سخت است که به فردی بیرون ازملیت خودش رای بدهد هرچند از دانش و تجربه و تخصص لازم برخوردارباشد چنانکه امروزه در افغانستان کسی نمی تواند مدعی شود سرور دانش و نجفی شایستگی ندارد . برخی ازوزرای  اقوام دیگر که رای آوردند هم بیشتربر اساس زدو بندهای پشت پرده بود و تدبیربزرگان شان بود .  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ابتدا در قانون اساسی سهمگیری اقوام درعرصه سیاسی به تناسب جمعیت شان درنظر گرفته می شد -شبیه تقسیم قدرتی که در لبنان وجود دارد -  ما با این مشکلات مواجه نمی شدیم هرچند تثبیت این ایده نیز سخت بود چون افغانستان از روزی که به این نام شناخته شده حاکمیت انحصاری یک قوم را تجربه نموده است و تغییر این معادله به این آسانی ممکن نیست . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 – بی تدبیری رهبران ونمایندگان هزاره &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;      یکی از نقاط ضعف عمده رهبران جامعه هزاره این است که رهبران و احزاب شان بر اساس منافع فردی و حد اکثر حزبی عمل می کنند و اسفبارتر اینکه از این موضع شان حتی در شرایط حساس و سرنوشت ساز هم نمی گذرند نمونه های  بسیاری وجود دارد تازه ترینش ترازدی بهسود بود که اساتید ، محقق و خلیلی هرکدام ازیک طرف در تلاش بودند چگونه بیشترین استفاده سیاسی را نماید و ازطرفی چگونه رقیب درون قومی اش را تضعیف نماید . در جریان معرفی وزرا نیز همسوی وجود نداشته وندارد، هرکدام سعی می کنند از آدرس شخصی وحزبی خودش وزیرمعرفی نماید تا بازارش رونق بیشتری بگیرد در این مورد حتی با نمایندگان هزاره در پارلمان نیز هماهنگی چندانی وجود نداشته است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طرف دیگر این قضیه تعدادی از نمایندگان شیعی که دل خوشی از رهبران نداشتند تا چند وقت پیش می گفتند به وزرای که تیکه داران قومی ( محقق و خلیلی ) معرفی نمایند رای نمی دهند برخی از انها تازه تغییر مسیر داده اند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه باید کرد ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    حد اقل پیام جریان پی در پی رد وزرای هزاره  بطلان منطق محافظه کاری و قربانی کردن مصالح مردم ما در پای شعارهای پوچ و تهی ملی است که استادخلیلی وپیروانش در پیش گرفته اند . ما هر قدر ملی  ملی بگوییم دردی را دوا نمی کند ، زیرا واقعیتها در افغانستان قومی است . در انتخابات سال گذشته به اندازه استادخلیلی و استاد محقق هیچ رهبر سیاسی خود را برای جمع آوری رای برای کرزی سبک نکرد این دو استاد قریه به قریه هزارستان را راه رفتند حتی استاد محقق که زمانی در کسوت رقیب کرزی  برای ریاست جمهوری قامت برافراشته بود این بار برای کمپاین آقای کرزی حاضرشد احساسات پاک هواداران دیروزش را نادیده بگیرد . با این خدمات ، آقای کرزی با " کاروان پیروزش " به ارگ رفت اما  بهسود بار دیگر درآتش سوخت ، وزرای هزاره رد شدند و بقیه نویدها و وعده ها هم که وضعیتش معلوم است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقای سرور دانش که امروز مردود شده است به اعتراف آگاهان و کسانی که از نزدیک با ایشان سرو کار داشته اند ، در وزارت عدلیه دوران ایشان کسی نمی تواند حضور پنج فیصدی هزاره ها را اثبات کند ! وزیر جدید مبارزه با مواد مخدر وقتی که وزارت را تحویل می گیرد می گوید اگر این وزارت بمباران شود یک نفر هزاره  کشته نمی شود چون جنرال خداداد برای که متهم به قومگرایی نشود هزاره های را که قبل از ایشان بودند نیزاخراج کرده است . دانشگاه بامیان بیشترین بی مهری را دردوران وزارت حسنیار درتحصیلات عالی دید و...   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   با این همه نمی گویم که در دامن قومگرایی افراطی وبی منطقی بیفتیم که جز خود دیگران را نمی بیند  چرا که این نیز خود انتحار است بنا براین ما درعین حال که به دیگران احترام قایل هستیم از منافع و مصالح مردم خود نیز نباید بگذریم ما هرچه شعار ملی بدهیم و منافع و مصالح مردم خود را قربانی نماییم باز هم دیگران راضی نخواهد شد اگر راضی بودی امروز آقای دانش رای می اورد . اما تامین این حقوق مسلم برای ما زمانی امکان پذیر است که در چارچوب یک استراتیژی واحد حرکت نماییم و هرکس از هر حزب و جناحی درپی تحقق عدالت اجتماعی در کشور باشد .روشهای چاپلوسانه و ملتمسانه ره به جای نبرده و نمی برد خط مشی ما باید به گونه ی باشد که حکومت بدون حضور ما مشروعیتش را در مخاطره ببیند در غیر این صورت نمی توان خوش بین بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-7528353918842187485?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/7528353918842187485/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_30.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/7528353918842187485'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/7528353918842187485'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_30.html' title='چرا وزرای هزاره رای نیاوردند ؟'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-6581056952760593758</id><published>2010-06-21T20:00:00.000+04:30</published><updated>2010-06-22T12:10:29.347+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ویژه نامه سرزمین سوخته'/><title type='text'>متن سخنرانی استاد محمد اکبری نماینده پارلمان افغانستان</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TCBm4-u3e-I/AAAAAAAAACQ/bSuPiItFdW0/s1600/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C.JPG" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TCBm4-u3e-I/AAAAAAAAACQ/bSuPiItFdW0/s320/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
«الحمد الله رب العالمین و الصلوت والسلام علی محمد و آله الاطهار وصحبه الاخیار و بعد قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: ولاتحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون» &lt;br /&gt;
باتشکر از برادران عزیز و سروران گرامی ‏انجمن فرهنگی کاتب که این مجلس را برگزارکردند و تشکر مضاعف از فضلا علماء و محصلین بزرگوار شاغل در جامعه المصطفی العالمیه و سروران عزیز که در این جا تشریف آورده اند. اجازه می‏خواهم چند دقیقه درباره موضوعی که مشخص شده است عرایضی داشته باشم. از صحبتهای محققانه حقوقدان گرامی‏و استاد عالیقدر جناب اقای مناقبی استفاده نمودیم و استفاده نمودید. &lt;br /&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;قضیه راکه عرض میکنم بسیار رنج آور و درد ناک است که مغز استخوان آدم را می‏سوزاند. بعد از لشکر کشی عبد‏الرّحمان در آخر قرن 19 که درگیری بین مردم مناطق مرکزی و حکومت وظیفه دار از طرف قدرت استعماری وقت انگلیس که تمام شد و کشتار به پایان رسید‏‏، اراضی که در دست این مردم بود حکومت تصمیم گرفت که تمام این اراضی را از دست این مردم اخراج نموده و در اختیار قوم پشتون بگذاردولی عملا دو گونه شد ‏یک بخش از این اراضی مناطق گرمسیر که سال دو سه ‏بار حاصل می‏داد از مردم غصب شد و ظالمانه در اختیار اقوام پشتون قرار داده شد که از ماورای خط دیورند آورده شده بودند بدین ترتیب دست مردم ما از تصرف‏های مالکانه آن اراضی بصورت نامشروع کوتاه شد ولی سوال این است که چرا مناطق سرد سیر رابرای اینها ندادند ؟ آیاعبدالرحمان می‏خواست که مردم شیعه وهزاره در این مناطق بمانند ؟ همین مناطقی که در هزاره‏جات فعلی است و سنگ و سرما وسیلاب ویک تعداد مردم گرسنه دارد ؟ یانه قضیه طوری دیگری است چطور شد که این مناطق در دست مردم ما مانده است آیا عبدالرحمان چنین می‏خواست یا این که نه سیاست او نا بودی این مردم بود ولی خدانخواست و مردم مقاومت کرد. بهرحال این یکی از مواردی است که باید مورد تحقیق وبحث قرارگیرد شاید آن چه من عرض می‏کنم یک برداشت دقیق نباشد پژوهشگران عزیز ما که برای ما واقعا جای امیدواری است در این زمینه هم تلاش نمایند من تحت تأثیر تحقیق وسیع جناب آقای مناقبی قرار گرفتم که حقیقتا قابل قدر است و خداوند به ایشان وامثال ایشان توفیق عنایت کند ‏امیدوارم این روحیه توسعه پیداکند و در همین موضوع رساله‏های تحقیقی نوشته شود تا موقف مظلومانه مردم ما وغصب اراضی‏‏شان‏ و ادامه مظالم به گوش نسلهای آینده ما رسانیده شود. فکر می‏کنم ما از این بلیه به آسانی رهایی پیدا نمی‏کنیم چرا که این یک سیاست است نه یک مشکل اجتماعی!‏ و برداشت بنده این است که این اراضی سردسیری که مانده به این دلیل بوده که همان مردم خود‏‏شان‏ نخواستند در این جا ساکن شوند چون سرد است و در شش ماه سال مردم در هزاره‏جات زندانی طبیعت است و ‏سکونت در این مناطق برای مردمی‏که در جاهای گرمسیر زندگی نموده است سخت است آنها گفتند ضرورت ندارد که ما در این جا ساکن شویم چاره این جا‏ها را به صورت دیگری سنجیدند و گفتند در فصل زمستان که هوا سرد است بگذار این‏ها باشند اما وقتی که هوا گرم می‏شود و سبزه سر می‏کشد و منافع زمین قابلیت استفاده را پیدا می‏کند ‏با رمه‏ها و شتران خود می‏رویم ‏تمام این برنامه‏ها با طراحی و پشتیبانی حکومت انجام می‏شد!‏ به این طریق این اراضی به مالداران کوچی داده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کوچیها با انگیزه سیاسی و به منظور سرکوب مردم مناطق مرکزی فرستاده شد. شاید در سال 1895 م آغاز تهاجم مالداران پشتون در مناطقی که فعلا در اختیار مردم ماست ‏شروع شد بدین منظور که طوری بالای مردم ما فشار آورده ‏شود که خود‏‏شان‏ مجبور به مهاجرت و ترک منطقه شوند تا در ظرف 50- 60 سال کاملا سرزمین‏‏شان‏ در اختیار مالداران پشتون قرار بگیرد در زمستان که جز سرما و برف چیزی نبود ولی وقتی علف می‏رویید ‏و زندگی رونق می‏گرفت و جای برای مواشی بود اینها سرازیر می‏شدند. همین مردمی‏که هفت ماه از سال را در پاکستان می‏گذراندند و دو ماه رفت و آمد می‏کردند، سه ماه را درمناطق مرکزی برای استفاده از علفچر می‏آمدند آن هم نه به حکم یک نیاز زندگی بلکه حکومت می‏خواست اینها به منظور سرکوب مردم ما این جا بیاید و این‏ها هم همین کار را می‏کردند پس شکی نیست که این یک پدیده سیاسی بوده ‏وبا انگیزه قوم گرایانه بوجود آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک تعداد از وطنداران ما ‏که پرچمدارشان داوودخان بود اصرار دارند که ما خط دیورند را قبول نداریم خط دیورند در سال 1893 در زمان حکومت عبدرالرحمان خان به‏عنوان مرز بین افغانستان وهند کشیده شد حاکمان ‏پس ازاو ( امیرحبیب الله‏‏، امان الله و نادر خان)‏ نیز این خط مرزی را قبول کردند. بعد از آن که شبه قاره آزاد شد و دو کشور هند و پاکستان به وجود آمد آن وقت مسأله نپذیرفتن خط دیورند از طرف داوود خان مطرح شد سئوال ما این است که اگر عبدالرحمان یک حاکم قانونی بود ه فرامینی را که در باره غصب زمین‏های هزاره‏جات (دایه‏‏، پولاد‏‏، تمزان ‏و...)‏ که به اقوام پشتون داده قانونی است وتا هنوز باید معتبر باشد‏‏، چرا آن سندی را که در رابطه با خط دیورند امضا کرده نمی‏پذیرید وسال‏هاست که برای افغانستان ‏درد سر ایجاد می‏کنید به همین جهت بود که داوود افغانستان را به کام شوروی انداخت وافغانستان را از جنبه‏های مختلف سیاسی‏‏، اقتصادی و... وابسته ساخت. یکی از عوامل مصائب امروز افغانستان هم ‏نپذیرفتن خط دیورند است حال اگر عبدالرحمان یک حاکم قانونی بوده وفرمان‏هایش در مورد غصب سرزمین‏های هزاره‏جات معتبر است‏‏، خط دیورند هم باید مورد تأیید باشد واگر خط دیورند پذیرفتنی نیست‏‏، فرمان‏های ظالمانه او درباره ‏هزاره‏جات نیز پذیرفتنی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری‏‏، در صد سال گذشته کوچیها با حمایت بی دریغ حکومت وارد هزاره‏جات شدند و با همین هدف که بر اثر ستم‏های کوچیان‏‏، مردم بومی‏‏، منطقه را تخلیه کنند!‏ سیاست عبدالرحمان همین بود اما این که بر خلاف میل او یک تعداد ‏مردم ما با شکم گرسنه در کوهستانهای سرد سیر هزاره‏جات باقی مانده و زمستان‏ها در محاصره برف و یخ بندان طبیعت و تابستان‏ها در اثر فشار کوچیها که ‏زندگی‏‏شان‏ را زهر می‏ساخت مقاومت کرده به نظر من این خواست خدا بود او نخواست که این مردم بکلی نابود و آواره گردد. در تمام این دوران سیاه‏‏، مواشی کوچیها اگر کشت مردم را خورده بازخواستی نشده اگر زندگی کسی را تباه کرده سئوال نشده‏‏، ضرب و جرح و قتلهای که از سوی اینها انجام شده مورد مئواخذه قرار نگرفته است!‏ یک مجموعه کاملا مافوق قانون!‏ بگذریم از گذشته‏های دور‏‏، در همین دوران که ‏خودم ‏به خاطر می‏آورم مردم با انواع شکنجه و بدبختی از سوی این‏ها دست و پنجه نرم می‏کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند نمونه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. یک کوچی بنام دنگر در یکه ولنگ و پنجاب می‏آمد زمانی در یکی از مناطق یکه ولنگ جنازه این فرد پیدا شد‏‏، اما قاتلش معلوم نبود کوچیها ادعا کردند که قتل در منطقه هزاره‏ها اتفاق افتاده ‏و آنها باید قاتل را پیدا کنند در حالی که قاتل از خود آنها بود ولی حکومت وقت 80 نفر از سران یکه ولنگ را یک سال زیر شکنجه و فشار گرفت که قاتل را پیدا کنید!‏ معلوم بود قاتل از مردم منطقه نبود و الا تحت آن شکنجه‏های کشنده ممکن نبود کسی اعتراف نکند و حقیقت را نگوید حداقل‏ یک نفر مقاومت را از دست می‏داد. چون قاتل از این مردم نبود کسی چیزی نداشت بگوید کوچیها با سرد شدن هوا منطقه را ترک کردند تا سرانجام‏ که سال بعد آمدند و برای خود‏‏شان‏ صد در صد محرز شده بود که قاتل از خود‏‏شان‏ است!‏ زمانی پدر قاتل توسط مقتول در مناطق جنوبی ( این سوی خط دیورند و یا آن طرف)‏ کشته شده و و پسرش در صدد انتقام از پدر بوده و منتظر فرصت تا این که زمینه را آماده می‏بیند و قاتل پدرش را می‏کشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. در سال 1354 که داود خان رئیس جمهور بود در بامیان یک والی به نام رفیع بود و قمندانی بنام پادشاخان سرباز داشت. در پشته غرغری پنجاب یک جوان سرزنده بنام عوض بخش علی بود کوچی‏های علاء الدین خیل معروف به " گرگکها " پشت خانه عوض بخشعلی خیمه زده بودند اینها همین جوان سر زنده غیرتمند را تحمل نتوانستند با هجوم به خانه اش او را اسیر بردند و با بی رحمی‏و سنگدلی بدنش را قطعه قطعه کردند!‏! با این که برای حکومت قاتل شناخته شد اما ‏متأسفانه‏ حتی از یک نفر تحقیق نشد!‏ به همین جهت است که گفتم این قضیه مغز استخوان آدم را می‏سوزاند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. باز هم در سال 54 در ورس فردی بنام حاجی حسین یخش بود که کوچی آمد ریشقه اش را درو کرد و پشت الاغهایش بار کرد پسر این حاج حسین بخش سرو صدا کرد که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کا کا چرا ریشقه را میبری ؟ ‏اما او مغرور بود و میدانست که حکومت باز خواست نمی‏کند برگشت و با تفنگ اورا هدف گرفت و به پایش شلیک کرد ‏او به شدت زخمی‏شد و بستگانش بعدا او را برای تداوی به کابل بردند ولی او جان داد...! خوب حکومت وقت از کوچیها 30000 افغانی گرفت یعنی همان مقدار پولی که خانواده اش خرج او کرده بود!‏ به هر حال نمونه‏های دیگردر این باره بسیار است و این سیاست بود که وقتی میخواست کسی را مطیع کند‏‏، مقاومتش را بشکند و وادار به تسلیم کند به انحاء مختلف او را شکنجه می‏داد یک روش همین وارد کردن خسارات مالی به مردم از راه‏های مختلف مثل رها کردن مواشی گرسنه بالای کشت و زراعت مردم بود وقتی که فردی صاحب مزرعه می‏رفت و به حکومت عریضه می‏کرد پشت سرش کوچی متجاوز نیز عریضه می‏کرد و به دروغ مدعی می‏شد که مثلا بیست و هفت راس گوسفندم گم شده!‏! تا عریضه را که حق خواهی می‏کند و واقعیت دارد با طرح یک اتهام خنثی کند حکومت عریضه طرفین را می‏گرفت اما در مقام بررسی کاملا جانبدارانه عمل می‏کرد تنها سخن کوچی شنیده می‏شد اما این هزاره بیچاره که کشت و زراعتش تخریب شده و برای تعقیب عریضه و دادخواهی خود مدتها در ولسوالی سرگردان می‏ماند‏‏، اگر چند تا بز و گوسفندی ‏داشت باید می‏فروخت تا خرج پیگیری دوسیه اش را پوره کند!‏هم چنین او باید تمام کار‏های شخصی و خدمتکاری السوال‏‏، قو ماندان و عسکر را جداگانه انجام می‏داد اما کوچی متصل به حکومت و مورد حمایت بی دریغ دولت را کسی نمی‏توانست چیزی بگوید.به هر حال بعد از سه ماه که کوچی می‏خواست بر گردد حاکم حلی یک ارباب از مردم هزاره و یک ملک از کوچی‏ها طلب می‏کرد و می‏گفت که این برادران شما اختلاف دارند یکی عریضه کرده که کشتم خورده شده و دیگری عریضه کرده که گوسفند‏هایم گم شده شما جنجال‏‏شان‏ را حل کنید!‏! سرانجام‏ فیصله می‏کردند که دو طرف دست از دعوا بردارند و دیگر هیچ! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از زمینهای که کوچیها ادعا دارند قباله داریم با رضایت کامل و رعایت عدالت و توافق جانبین نبوده بلکه با فشار‏های مستقیم وغیر مستقیم بوده هرجای را که کوچیها خوششان آمده و از نظر زراعت و آب و هوا و حاصل دهی پسندیده با روشهای مختلف تصاحب نموده اند. مالیات ظالمانه حکومتها هم فشار دیگری بود که تحت عناوین مختلف شاخ پولی‏‏، روغن شرکت و... بر مردم ما تحمیل می‏شد و زندگی را به کامشان زهر می‏نمود. مشکل دیگر این بود که مردم ما پس از ستم‏های عبد‏الرّحمان‏‏، این روحیه در بین‏‏شان‏ به وجود امده بود که حکومت آدم را نبیند‏‏، پلیس نبیند‏‏، بسیاری حق کشی‏ها در سایه این احساس گریز و کتمان گری صورت گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جریان به این صورت بود‏‏، ‏وقتی که در آخر قرن 19 مالداران پشتون به هزاره‏جات فرستاده شد به نظر بنده تا دوران امان الله خان هرچه کهخورده هیچ حد و حدود نداشته اما در زمان امان الله خان که یک مقدارحکومت ازآن سیاست خصمانه و آتشین خود کاست و حاضر شد که تا حدی شکایات مردم مناطق مرکزی را نیز بشنود در این زمان است که رئیس تنظیمیه موءظف می‏شوند برای چراگاه این مردم حدودی را معین کند. در سال 1305 ه. ش یعقوب خان که والی کابل بود که در آن زمان برای آنها سند داده و حدود تعیین کرده اما هیچگاه کوچیها به این حدود پایبند نبوده مثل گذشته هرچه توانسته خورده ‏و هر کس در برابرش ایستاد شده که منعش کند دست و پایش را شکسته و بنای حکومت هم بر عدم باز خواست این ظلم‏ها بود که نمونه‏هایش هم ذکر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سبب شد که اینها در این مدت زمینهای مارا خریدند که فعلا بیشترین زمین را به ترتیب ‏در لعل و سرجنگل ‏‏، پنجاب‏‏، ورس و حصه دوم بهسود ( البته نه در این مناطقی که در این سالها فاجعه آفریدند)‏ دارد. اکثر این قباله‏ها بر اساس یک روش مسالمت آمیز و عادلانه و رضایت طرفین نبوده هرچند فروش یک مقداری کم این زمینها نیز به خاطر خامی‏و بی تجربگی ما و نبود مدافع حقوق مردم ما بوده!‏ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعلا این‏ها در هزاره‏جات دو ادعا دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف)مالچر که سندش را فرمان یعقوب میداند که در سال 1305  بوده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب)زمینهای را که مدعی هستند قباله داریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوزای سال گذشته با حضور جمع کثیری از علما‏‏، وکلا و تعدادی از وزرا و نمایندگان مردم جنبه‏های شرعی و حقوقی این قضیه بحث شد که همه گفتند آنها این حق را ندارند این را فیصله کردند و علمای بزرگ ما مثل آیت الله صالحی‏‏، آیته الله محسنی و... امضا کردند در این جا گفته ایم که ما قباله را علی الاصول قبول داریم یعنی قباله که ثبت رسمی‏شده باشد و عکس و امضای ‏بایع‏‏، مشتری و شاهد را داشته باشد در بعضی موارد هم اگر باور داشته باشیم که تحت فشار مستقیم یا غیر مستقیم بوده ‏اما کار از دست رفته ( قبول داریم)‏. اگر ما بگوییم حکومت در آن زمان بی طرف نبوده و باز خواست نمی‏کرده امروز هم همین طور است فرقش در این است که در ان زمان ما چیزی گفته نمی‏توانیستیم زبان ما را می‏بریدند ولی امروز می‏توانیم فریاد بکشیم. پس ما قباله را علی الاصول قبول داریم به این معنا که شما در محدوده قباله خود حق تصرف مالکانه دارید می‏توانید ساکن شوید و از منافع زمین تان استفاده کنید بروید ساکن شوید بهار و زمستان همان جا باشید یا زمین تان را ‏به ساکنان بومی‏به اجاره بدهید همانطور که کوچیان زیادی این کار را کرده اند یا بفروشید اما نه این که به خاطری یک قطعه زمینی که شما در لعل و سرجنگل دارید 300 کیلو متر راکه هزاران خانه واقع شده ‏در رفت و آمد خود تباه کنید شما این حق را نه شرعا دارید و نه قانونا که با 80000 مواشی و 500 نفر مسلح زندگی مردم را به بهانه استفاده از حق تان تباه کنید ‏متأسفانه‏ همین کار شد ولی در این زمینه باید ایستادگی کرد و این وظیفه ماست و انشا ءالله وخواهیم کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رابطه با مالچر‏‏، ما فیصله کردیم و امضا کردیم به آقای کرزی هم داده شد که مالچر را علی الاصول قبول نداریم. چرا قبول نداریم ؟ نه این که از یک قوم نیستیم‏‏، از یک مذهب نیستیم‏‏، ما در افغانستان نمی‏خواهیم که برای شیعیان یک جزیره مستقل از دیگر مردم بسازیم ما همه از یک خانواده هستیم‏‏، تابع قانون هستیم و حق همه را محترم میدانیم ولی این انتظار را نیز داریم که هموطنان ما حق ما را نیز محترم بشمارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم قریه در فقه شیعه و سنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این جا هم ‏دلیل شرعی داریم و هم دلیل قانونی‏‏، دلیل شرعی ما درفقه مشترک اسلام است هم فقه حنفی و هم فقه جعفری و هم در قانون نافذه افغانستان برای قریه جات و برای ساکنین محلات حریمی‏را در نظر گرفته است. در فقه شیعه که حریم قریه مطرح می‏شود بسیار یک اصل ‏مترقی و معقول دارد می‏گوید حریم قریه عبارت است از: ‏علفچر، هیزم کن‏‏، علف درو‏‏، قبرستان‏‏، جاهای بازی اطفال و...است که عمده همان علفچر، علف درو ‏و هیزم کن است و همین را هم فقه حنفی و هم در فقه شیعه و هم در قانون اساسی افغانستان حریم قریه شناخته اند در فقه ما که بسیار مترقی است اضافه می‏کند که حریم قریه تا آن حدی است که اگر اهالی قریه از استفاده آن منع شوند " لوقعو فی الحرج " یعنی در حرج و سختی قرار گیرند همین مسأله در فقه اهل سنت نیز آمده ‏در مجله الاحکام که مستند رسیدگی و فیصله‏های رسمی‏حکومت ماست در ماده 1172 این منبع فقهی قوانین افغانستان حریم قریه به نام اراضی متروکه یاد می‏شود " الاراضی القریبة الی العمران تترک الی الاهالی مرعی و محتطیا و محتسباً و یقال لها الاراضی المتروکه " آقای زحیلی که از فقهای معاصراهل سنت است کتابی دارد سلسله وار در 12 جلد به نام الفقه الاسلامی‏و ادلته در جلد 6 حریم قریه رابا همان مشخصاتی که عرض کردم قبول می‏کند و تاکید می‏کند:" فلا یجوز للامام ان یقطعه لاحد لما یترتب من الابراء علی اهل القریه"یعنی حریم قریه را حتی امام هم حق ندارد از یک قریه بگیرد و به دیگری ببخشد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قانون زراعت هم ما علفچر عام داریم و علفچر خاص‏‏، علفچر خاص عبارت است از همین حریم قریه پس ما به استناد دلایل شرعی و قانونی گفتیم که ما "مالچر" را قبول نداریم به خاطری که تمام همین جا‏های را که یعقوب خان ‏ظالمانه ‏به مالداران ‏پشتون داده است ‏محدوده قباله‏های اشخاص است که ملکش بوده و قانون آن را ملکش شناخته حتی معامله که می‏شود زمین زیر جوی اگر پشت جوی نداشته باشد هیچ کس معامله نمی‏کند قیمتی که می‏پرداد هم برای پشت جوی است هم برای زیر جوی چون اگر زمین پشت جوی نباشد و علفچر و علف درو نداشته باشد کسی نمی‏تواند مواشی نگه دارد و در نتیجه زندگی نمی‏تواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آن چه را که یعقوب خان به عنوان علفچر داده ظالمانه و قو م گرایانه بوده شکایت مردم را گوش نکرده استلال ان‏ها را نشنیده بنا بر این قبول نداریم چون شرع ما قبول ندارد فقه من شیعه هم قبول ندارد فقه شمای سنی هم قبول ندارد و می‏گوید حتی امام هم حق بخشش را ندارد!‏ خوب این‏ها مستندات فیصله‏های ما بود که سال گذشته در پیش آقای کرزی فرستادیم 50 – 60 نفر از نمایندگان مردم با ایشان دیدار کردند و انصافا خوب دفاع کردند خدا خیر‏‏شان‏ بدهد در هر جلسه با منطق رسا و با جروت و شهامت صحبت کردند واقعا حق نمایندگی را ادا کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آن چه ما در رابطه به ادعاهای آن‏ها می‏گوئیم این استن که ما قباله را علی الخصوص قبول داریم به این صورت که یا بیاید ساکن شوند و تصرف مالکانه را در محدوده قباله خود حق دارد یا بفروشد یا اجاره بدهد ولی ما نمی‏توانیم بپذیریم که برای استفاده از حق خود حق هزاران نفر از مردم ما را پایمال کند همان طور که در گذشته در رفت و آمد ما را تباه کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه‏حل‏‏ها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوچی در قانون تعریف شده قانون ثبت احوال و نفوس در ماده دوم فقره هشتم آمده که کوچی به کسانی گفتهخ می‏شود کهخ دارای غیر منقول ندارد و به تبعیت از آب و هوا جا بجا می‏شود. پس رکن اول تعریف این است که دارای غیر منقول نداشته باشد ‏همین کسانی که اولین بار در اواخر قرن 19 به ‏هزاره‏جات توسط عبدالرّحمان به هزاره‏جات فرستاده شد اینها ‏کوچی بودند یعنی تعریف در مورد اینها صادق بوده چون دارایی غیر منقول و زمین نداشته غیر از مواشی و شتر و ترنگی چیزی نداشته ‏ ولی در این صد سال صاحب هر چیز شده و بر اساس قانون افغانستان حداقل‏ 95% اینها کوچی نیستند چون هم زمین دارند و هم باغ و هم مارکیت‏‏، هم دکان و هم خانه دارند و این‏ها داراییهای غیر منقول است همین فردی که رئیس‏‏شان‏ است و بنام کوچی بیش از دیگران شرارت می‏کند در خوست و لوگر بیش از یک‏هزار جریب زمین دارد پس راه‏حل‏ مراجعه به تعریف کوچی است و بر اساس این تعریف 95% کسانی که ادعای کوچی بودن می‏کنند کوچی نیستند میماند 5% که حالا فرض می‏کنیم زمین و مارکت و مغازه ندارند جمعیت اینها به پنج صد هزار خانوار نمی‏رسد که اگر همین را هم در نظر بگیریم راه‏حل‏ش خیلی آسان است ‏ماده 14 قانون اساسی افغانستان برای رئیس جمهور صلاحیت داده که در زمینه اسکان کوچیان بی زمین اقدام نماید شما که از کابل حرکت کنید در مسیر غزنی‏‏، قندهار دل آرام ‏دو طرف سرک زمین‏های لم یزرع فراوان وجود دارد که همه مال حکومت است اگر غرضی در کار نباشد و اگر منظور حفظ سلطه یک قوم بر قوم دیگر نباشد و اگر ادامه سیاست عبد‏الرّحمان نباشد این کار بسیار به سادگی حل می‏گردد و دولت با اسکان کوچیان در این اراضی هم به آن‏ها خدمت خواهد کرد و هم ما از این مصیبت رهایی پیدا می‏کنیم (مصیبتهای که هر سال سر ما تکرار می‏شود)‏ و دیگه قربانی ندهیم دیگر در خاک و خون نه غلطیم‏‏، خانه ما آتش زده نشود و کشت ما خورده نشود!‏ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این کار برای حکومت بسیار آسان است و فقط یک اراده می‏خواهد اما متأسفانه‏ این مشکل توسط حکومت به وجود آمده و توسط حکومت ادامه داده می‏شود و متاثر از انگیزه‏های سیاسی ‏نمی‏خواهد هم حل کند ‏ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال گذشته چندین بار 50- 60 نفر از وکلا و نمایندگان مردم در همین رابطه ‏با آقای کرزی ملاقات کردند‏‏، ما پنج ‏نفر( از بزرگان و رهبران)‏ نه بار با آقای کرزی ملاقات کردیم گاهی همراه با سران اقوامی‏که در گذشته کوچی بودند بحث می‏کردیم همین اقوامی‏که در گذشته کوچی بودند ولی الان قانون آنها را کوچی نمی‏گویند اما آنها نمی‏خواهند عنوان کوچی بودن را رها کنند برای اینکه کوچی بودن برای آنها امتیازات مافوق قانون می‏دهد یعنی اتباع افغانستان تابع قانون باشند ولی اینها از قانون تبعیت نکنند. خدمت نکنند‏‏، عسکر ندهند و هرکاری هم که می‏کنند غیر مسئول باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایندگان ما که پنج نفر بودیم 9 بار با آقای کرزی ملاقات کردیم در دو ملاقات ما با ایشان نمایندگان کوچیها هم بودند ما از آقای کرزی بد ترین حرفها را شنیدیم‏‏، همان حرفی که ماهیتاً با حرف نمایندگان کوچیها که الان قانون آنها را کوچی نمیدانند‏‏، یکی بود. حرف رییس جمهور همین شد که منع کوچی ازعلفچرغیر ممکن است!‏ یعنی حرفی که در ظرف بیشتر از یک سال ‏ما گفته بودیم گویا گوشی شنوا نبود. هیچ کدام اینها آماده شنیدن و پذیرش دلایل ‏را نداشتند تمام فشار رئیس جمهور این بود که حق رفتن کوچی‏ها را امضا کنید و موافقت کنید. بالای‏‏شان‏ شرط بگذارید ولی ما این را حاضر نشدیم. چرا؟ چون اگر ما حق ر فتن را قبول می‏کردیم وبالای آنها صدشرط هم می‏گذاشتیم و بر فرض آنها هم قبول کنند اما هیچ تضمینی وجود نداشت که عملی شود وقتی که در اول جوزای هر سال وقتی سبزه می‏روید کوچیان با 500000 مواشی و 500 نفر مسلح درهر منطقه که بروند آن مردم تباه خواهند شد مثل آتش است همان طور که در تجربه دیدیم لذا ما موافقت نکردیم، زیرا امضا کردن ما به معنی امضا کردن تباهی مردم بود. اگر این دلایل ما به جایی نرسد و اینها دلایل ما را قبول نکنند‏‏، مسئولانه رفتار نکنند‏‏، حکومت عادلانه رقتار نکنند و همه را به یک چشم نبینند وقتی اینها تهاجم می‏کنند و مردم ما تباه می‏شوند بدون سند ما شاید یکسال بتوانند ولی امضای ما را مانند یک حلقه آهن است که بر گردن مردم انداخته ایم لذا ما این کار را قبول نکردیم، ایستادگی کردیم، سند ندادیم، امضا نکردیم، ولی جلو تهاجم را هم گرفته نتوانستیم. من می‏خواهم این را به عنوان یک امانت که آدم باید وجدان داشته باشد از حق نگذرد همین کلان‏های شما یعنی همان پنج نفر که بودیم آقای استاد خلیلی‏‏، استاد محقق‏‏، استادعرفانی‏‏، سلیمان یاری و بنده. ‏در مجموع این را بگویم که همه دلش به مردم می‏سوزد یعنی اگر کسی بگوید که کسی نیست در این جمع که دلش برای مردم نسوزد من این را نفاق میدانم برای کشته شدن مردم و خورده شدن کشت‏‏شان‏ و ترس زن و بچه مردم همه دلش می‏سوزد همه این ایستادگی را کردیم که سند نمی‏دهیم، اما وقتی نوبت این می‏رسد که برای دفع ضرر از مردم ضرر را قبول کند و برای رفع خطر از مردم خطر را قبول کند، در این قسمت باز هر کس حاضر نیست جلو فاجعه گرفته نشد همان بود که در سال گذشته در پانزده جوزا و امسال بیست و ششم جوزا تهاجم مسلحانه را با 600 نفر مسلح آغاز کردند که این نیروی مجهز و مسلح پیشا پیش زمینه ورود ده‏ها هزار مواشی را فراهم می‏کرد و با کشتن و آتش زدن موانع را بر میداشت در نتیجه از 26 جوزای امسال تا 12 اسد مردم بی دفاع مناطق کجاب‏‏، پائین کجاب‏‏، دایمرداد و... 5000 خانوار آواره شدند و 450 خانه آتش زده شد 25 نفردر سر خانه و مزرعه خود شهید شدند. پیر مرد هشتاد ساله‏‏، دختر یازده ساله‏‏، بچه مکتب که کتاب در پشت و قلم دردست داشت به شهادت رسیدند. یازده نفر سال گذشته و سه نفر در سال‏های گذشته شهید شدند. در مجموع تعداد شهدای ما در این چند سال حکومت کرزی به سی ونه نفر می‏رسد به علاوه ‏تعداد زیادی زخمی‏و چهار نفر معلول. خسارت مالی مردم تنها در سال گذشته دوصدو دوازده میلیون افغانی بر آورد شده هیعت حکومت بررسی کرده بود حاجی جانان رییس شورای ولایتی میدان ازپشتون‏ها در راس هیئت بود و از این مبلغ آقای رییس جمهور فقط حکم بیست میلیون را داده بود که کمتر از یک دهم می‏شود که همان هم متأسفانه‏ بدست مردم نرسید. از 5000 خانه که آواره شده بعضی از خانواده‏ها خسارت مالی‏‏شان‏ به یک میلیون افغانی می‏رسد حالا همان آدم اگر شش لگ افغانی داشته باشد نمی‏تواند قلعه سوخته اش را درست کند بگذریم از این که کشتش چقدر سوخته و داراییهای غیر منقولش توسط لشکر کوچی به تاراج رفته. اگر متوسط خسارات همین پنج هزار خانوار را صد هزار افغانی محاسبه کنیم 500000000 پنج صد میلیون افغانی می‏شود. برابر بیست و پنج میلیون دالر25000000 این تنها خسارت امسال ( 1387)‏ است!‏ خوب جریان به همین شکل است. وقتی فرمان رئیس جمهور در آخر جوزا صادر شد یک حکم مبهم بود که گفته بود کوچیها به محل زیست زمستانی خود برگردند نگفته در مدت یک هفته یا دو هفته‏‏، این را به اختیار آنها گذاشته بود در حالی که کوچی پس از تمام کردن چراگاه‏های هزاره‏جات خود به خود به محل قبلی خود بر می‏گردد به همین خاطر اینها تا 12 اسد ماندند آقای کرزی گفته بود که اردوی ملی امنیت اینها را بگیرند نگفته بود که امنیت همه را بگیرند. نتیجه این شد که با حضور اردوی ملی مردم کشته شد و کشت‏‏شان‏ خورده شد حتی نهال درخت‏‏شان‏ از ریشه کنده شد و خانه‏‏شان‏ آتش زده شد در حالی که اردوی ملی همان جا حضور داشت!‏ در ماده پنجم همان حکم آمده که ارگانهای عدلی و قضایی قباله‏های عرفی و شرعی و فرامین دولتی دردست داشته کوچیها را بررسی کند و فیصله کند. حرف چیست ؟ ما از بررسی قانون عدلیه هیچ ابای نداریم حق این است که حکومت اگر منازعه بین دو قوم‏‏، دو ولسوالی و... می‏شود باید با بی طرفی بررسی کند راهش همین است این را هم شرع می‏گوید و هم قانون و ما نیز حرفی نداریم ولی در کشور ماعدالت نیست این حکومت است که خانه مارا خراب کرده و شریک جرم است و تمام این جنایات با رضایت اینها و در برابر چشم‏‏شان‏ رخ داده است. ‏این‏ها بجای عدالت ‏با قوم گرایی رفتار می‏کنند طرف مقابل ما نیز پول دارد و رشوه می‏دهد و این نیز تأثیر فوق العاده داشته و دارد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در این منازعه همان طور که گفتم سند نمی‏دهیم اگر استدلال بود استدلال می‏کنیم ولی اگر تمام تلاشها نتوانست جلو تهاجم را بگیرد و آنها تهاجم دیگری را به راه انداختند که احتمالش خیلی زیاد است، در اینجا دیگر کارِ مردم است. ما از بابت آینده نگرانیم و دچار تشویش هستیم که باز همان فاجعه تکرار شود. و از حکومت امید رسیدگی عادلانه را نداریم متأسفانه‏ جنایات پارسال و امسال ( 86-87)‏ با رضایت حکومت بود یک جنرال اردوی ملی بنام جان محمد از مهاجمین رسماً حمایت می‏کرد، یعنی با حمایت او مردم بهسود کشته و خانه‏های‏‏شان‏ به آتش کشیده شد. مردم‏تان را فراموش نکنید! مردم ‏باید در هر شرایط آگاهی داشته باشند! ولی راه ما راه شرع و راه معقول است. ما استدلال کنیم و راه‏حل‏ اساسی تر را می‏خواهیم و حل اساسی این معضل تاریخی ‏برای حکومت بسیار آسان است، در صورتی که قوم گرایی نکند و عادلانه برخورد نماید. ما که قانون اساسی داریم‏‏، حکومت منتخب داریم‏‏، حرف از وحدت ملی می‏زنیم و از دموکراسی سخن می‏گوییم و در قرن 21 زندگی می‏کنیم، باید در این عرصه‏های عملی این شعارها دیده شود. ولی اگر همچون گذشته سیاست‏های قومگرایانه ادامه پیدا کند مردم ما ممکن است بافاجعه دوباره‏ رو برو شوند و این برای حکومت افتخار نیست مایه ننگ است!‏ یعنی از هر آن چه که در 130 کیلو متری پایتخت ما رخ داد اگر کسی خجالت می‏شد باید حکومت ما خجالت می‏شد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش و پاسخ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پارلمان افغانستان در جهت پیشگیری از این قضیه چه تدابیری را سنجیده است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هر مسأله‏ای که در پارلمان مطرح می‏شود سرانجام‏ به رأی‏گیری منتهی می‏شود در رأی‏گیری هم روشن است که آنچه که مطابق رأی‏‏ اکثریت باشد فیصله می‏گردد و تبدیل به قانون می‏شود اما این مسأله تا هنوز به صورت رسمی‏در پارلمان مورد بحث قرار نگرفته و فیصله هم نشده ‏خوب این قضیه را طبعا یا ما باید در پارلمان مطرح می‏کردیم یا آن طرف که خود را کوچی می‏نامد که واقعا کوچی نیست. تا هنوز نه آنها مطرح کرده نه ما چرا ما مطرح نکردیم برای این که ما می‏گوئیم والی کابل حق نداشت و در این موقعیت نبود که نسبت به تملیک اراضی مردم تصمیم بگیرد یک والی این صلاحیت را نداشت و حکومتها هم عرفی بوده نه شرعی از آن زمان تا کنون 82 سال گذشته تغییرات آمده قوانین اساسی تغییر می‏کنند چرا در باره این قضیه تجدید نظر نشود ؟ نفوس زیاد شده محدوده قباله‏های مردم ود اراییهای شخصی‏‏شان‏‏‏، حریم قریه‏های‏‏شان‏ به دیگران داده شده!‏ ما نسبت به گذشته این‏ها را می‏گوئیم و درست هم هست. حال ما چرا این بحث را در پارلمان مطرح نکرده ایم ؟ برای این که اگر ما بر اثررأی‏‏ گیری به نتیجه مطلوب نرسیدیم آن وقت ‏برگردن مردم یک حلقه آهن خواهد افتاد که دوصد سال دیگر نتوانند بردارد و به نظرم آنها هم به جهت همین نگرانی این بحث را به پارلمان نکشانده است. ‏مشکل دیگر ما این بوده است که ما یک سیاست بر اساس یک استراتیژی تعیین شده نداشته ایم حالا شما در این بخش هر کسی را ملامت می‏کنید اختیار دارید من را یا کسی دیگر را متأسفانه‏ ما برای خود یک عهد و پیمان استراتیژیک دست و پا نکردیم و بر اساس یک استراتیژی حرکت نمی‏کنیم بلکه طبق سلیقه و منافع محدود حرکت می‏کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل دیگر ما در پارلمان این است گرایشات قومی‏بسیار شدید است. در همین سال 87 زمانی که قانون انتخابات مطرح شد کسی گفت که کوچی باید تعریف شود نماینده بلند شد و با عصبانیت گفت که کوچیها وارث اصلی این سرزمین است ما شما‏ها را مهاجر میدانیم!‏ این جا بنده اعتراض کردم و از مجلس بیرون شدم‏‏، دیگران نیز اعتراض کردند و مجلس را ترک کردند. ما صد نفر از وکلا 33 روز نسبت به همین قضیه اعتراض داشتیم . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر دولت خودش این قضیه را ادامه می‏دهد دیگر در کنار دولت ماندن مردم شیعه چه فایده دارد ؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مقاطعه با دولت را تا هنوز ما در پیش نگزفته ایم اما بعد از این هم آیا به صلاح هست یانه ؟ ولی ما به یک استراتیژی نیاز داریم و مردم ما باید ‏ از سران خود بخواهد که بنشینید برای ما یک استراتیژی تعیین کنید به نظر بنده ما اگر بخواهیم آبرومندانه زندگی کنیم به دو چیز نیاز داریم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. هماهنگی و یکپارچگی 2. متحد استراتیژیک ما اگر متحد هم شویم 20 در صد هستیم و این در برابر 80 در صد هیچ کاری نمی‏تواند ما باید هم وحدت داشته باشیم و هم یک متحد استراتیژیک‏‏، تا در این بلایا تنها نمانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اخیر یک پیشنهاد هم دارم که پژوهشگران ‏و نویسندگان ما در داخل بیایند و از تمام همین آسیبهای مالی و تلفات انسانی و از نزدیک ‏آمار تهیه کنند و نتیجه اش را در قالب یک کتاب بصورت ‏مستند ارائه کنند تا قبل از تهاجم دوباره‏، بدست مردم ما برسد ‏و ثروتمندان ما به جای مصارف بی مورد این هیئت را حمایت مالی کنند و ظیفه شما طلبه‏ها و فرهنگیان است که بیایید این مصیبت‏هارا بطور گسترده منعکس کنید البته من قبلا این پیشنهاد را به استاد خلیلی کرده بودم که شما امکانات دارید و بیایید برای بررسی ابعاد مختلف این فاجعه یک هیئت تحقیق بفرستید که با آسیب دیدگان مصاحبه شود خساراتشان‏ بررسی شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5517459970384669828-6581056952760593758?l=a-kateb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://a-kateb.blogspot.com/feeds/6581056952760593758/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/6581056952760593758'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5517459970384669828/posts/default/6581056952760593758'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://a-kateb.blogspot.com/2010/06/blog-post_22.html' title='متن سخنرانی استاد محمد اکبری نماینده پارلمان افغانستان'/><author><name>روح الله موحدی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TCBm4-u3e-I/AAAAAAAAACQ/bSuPiItFdW0/s72-c/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5517459970384669828.post-2377869165903169395</id><published>2010-06-21T14:49:00.000+04:30</published><updated>2010-06-23T14:28:42.682+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ویژه نامه سرزمین سوخته'/><title type='text'>بررسی فقهی‏ حقوقی فرمان‏های دولتی درباره تسلط کوچیها برهزارستان</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: justify;"&gt;
&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TCHUuwTwcwI/AAAAAAAAACg/3mwBGePFl_c/s1600/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C+%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C%E2%80%8F+%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C+%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8F%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C+%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7+%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%87%D8%A7+%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="195" src="http://3.bp.blogspot.com/_Suue5rlMv9Q/TCHUuwTwcwI/AAAAAAAAACg/3mwBGePFl_c/s320/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C+%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C%E2%80%8F+%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C+%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8F%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C+%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7+%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%87%D8%A7+%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;span style="font-size: small;"&gt;خان محمد ابراهیمی ‏غرجستانی&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مقدمه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مردم افغانستان سالهاست که با رنج ومصیبت ناشی ازسلطه طلبی واستبداد، دست وپنجه نرم کرده ودرآرزوی روزی بوده‏اند که بساط ظلم وبی عدالتی از کشورشان برچیده گردد. آن‏ها بیش از یک قرن است که قربانی قوم گرایی وقدرت طلبی و اندیشه‏های فاشیستی وانحصارگرا گردیده است. بدون تردید حاکمیت همین تفکرات تخدیری بود که بسترساز تهاجم ارتش سرخ اتحادجماهیر شوروی به مملکت فقر زده افغانستان شد. منازعات عناصر به اصطلاح متجدد و"منورالفکر" خلق وپرچم وجنگ‏های مجاهدان اخوانی ومتحجران طالبانی هرکدام حوزه‏های مختلف اقتصاد‏‏، آموزش‏‏، فرهنگ و... کشور را فلج کرد. &lt;/div&gt;
&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هشت سال پیش که حکومت طالبان توسط غربی‏ها سرنگون گردید مردم امیدوارشدند که دیگررنج‏های‏‏شان‏ پایان یافته وباید منتظر روزهای صلح وسازندگی باشند؛ متأسفانه‏ این رؤیا تا هنوز به واقعیت نپیوسته وشهروندان افغانستان همچنان ازمشکلات معیشتی‏‏، فقرفرهنگی ‏ومهمتر از همه جنگ و نا امنی رنج می‏برند، طالبان هر روز نیرومندتر شده و بیم آن می‏رود که افغانستان یک بار دیگر به گذشته بازگردد و میدان جنگ‏های ویرانگرشود! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
یکی از پدیده‏های سیاسی- تاریخی بحران‏ساز در افغانستان کوچیگری است که همواره منشاء مشکلات فراوان مخصوصاً‏ درشمال و مرکز کشور بوده و درسالهای اخیر نیز در مناطق مرکزی موجب خسارت‏های انسانی ومالی فراوان گردیده است. پرسش این است که ریشه این بحران در کجاست؟ و کوچیان چرا هرسال باسلاح‏های سبک وسنگین وده‏ها هزاردام‏‏، راهی هزارستان شده وبا ایجاد ترس و وحشت،قتل وغارت وآواره نمودن مردم بومی، ‏منطقه را ناامن می‏کنند؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این مقوله مباحث متعددی برای بحث دارداز جمله موارد ذیل را می‏توان نام برد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏بررسی تابعیت کوچیها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏کوچیگری مسلحانه وپیامدها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏سوءاستفاده‏های سیاسی ازجریان کوچیگری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏رابطه کوچیهاوطالبان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏بررسی زمین‏های اشغال شده مردم هزاره توسط کوچیها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏مشکلات کوچیگری درشمال کشور &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏خسارات وارده بربومیها ازسوی کوچییها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏کوچیگری ونقض حقوق بشر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏مسئولیت‏های دولت درقبال کوچی وبومی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏اعتبارفقهی- حقوقی فرمان‏های دولتی درباره تسلط برعلفچرهای شمال &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏اعتبار فقهی- حقوقی فرمان‏های دولتی درباره تصاحب اراضی و تسلط بر چراگاه‏های هزارستان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
عنوان اخیر در این نوشته مورد بحث قرار گرفته. برای فهم بهتراین موضوع‏‏، به‏طور نسبتاً مفصل به سیر تاریخی ‏تعامل کوچی و حکومت نیز پرداخته‏ایم و محدودتر بودن دامنه بحث اقتضای آن را داشت که از طرح مسائل کوچیها و ساکنین شمال کشور صرف نظرگردد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این بحث ازآن جهت برای ما اهمیت دارد که اساس ادعای کوچیها برآن استوار است، چون آنها مدعی هستند که زمینها وچراگاه‏های هزاره‏جات با فرمان‏های دولتی به آنان واگذار گردیده است . &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
باجستجو در اینترنت به نوشته‏های بسیاری در این زمینه برخوردم که متأسفانه‏ غالب‏‏شان‏ جنبه‏ی شعاری وتبلیغاتی داشت تا تحقیقی!‏ با این همه مقالات زیبای جناب اکبری مالستانی‏‏، عبدالعزیزدانش‏‏، ابراهیم حسن زاده ‏و... را نمی‏توان نادیده گرفت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏دراین نوشتار درکنار استفاده ازمطالعات این عزیزان‏‏، سعی شده با یک رویکرد جامع‏تر و با استفاده ازمنابع بیشتر، به این مقوله نگریسته شود و به پاره ای ازمباحثی ‏مطرح نشده مثل رابطه کوچی‏ها بارژیم‏های سیاسی حاکم برافغانستان‏‏، اهداف وانگیزه‏ها‏‏، گستره تعامل، اراضی اشغال شده هزارستان، بحث علفچرو... نیز پرداخته شود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هدف از این تحقیق آشکارنمودن زوایای مکتومِ معضل کوچیگری درافغانستان مخصوصاً‏ مناطق مرکزی و ارائه راه‏حل‏‏های منطقی جهت ختم این غایله است، تا فارغ ازجنجال‏های سیاسی و ابراز احساسات وشعارهای تند‏‏، دریک بحث وبررسی علمی‏آن راپی بگیریم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏نویسنده در حد توان تلاش ورزیده ازدایره انصاف خارج نشده و ازموضع‏گیری‏های احساسی پرهیز نماید هرچند ممکن است درمواردی به دلیل ابعادِ وسیع فاجعه وستم‏های روا داشته شده درحق مردم بیگناه و بی دفاعِ هم سرنوشتش، چنانکه خواسته فطرت آدمی‏است به تقبیح تعدی وتجاوزگری پرداخته باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فرضیه‏ها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏کوچیگری یک جریان سیاسی است که باپشتوانه حکومت‏های فاشیستی ودرجهت تثبیت وتسلط قوم پشتون وسرکوب ونابودی اقوام دیگر بویژه هزاره‏ها شکل گرفته ‏وماهیتاً باکوچ نشینی وزندگی عشایری متفاوت است و فرمان‏های دولتی دقیقاً درراستای همین اهداف وآرمان‏ها صادرگردیده است، لذا ارزش حقوقی نداشته و با احکام اسلامی ‏نیز ناسازگار است، چنانکه طرح مسأله"علفچر" کاملاً درتضاد با شریعت و حق حیات مردمان بومی‏است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏روش ما درانجام این پژوهش باتوجه به موضوع مورد بحث ‏نقلی- تحلیلی و با استفاده ازمنابع مکتوب کتابخانه ای می‏باشد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سامان دهی تحقیق &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏این نوشتاردریک مقدمه و چهار فصل تنظیم شده است‏‏، درفصل اول ‏کلیات ومفاهیمی‏چون "فرمان"‏‏، کوچی‏‏، غژدی‏‏، دولت‏‏، هزارستان‏‏، علفچر و... بحث شده‏‏، فصل دوم نگاهی دارد به تعامل تاریخی کوچیها وحکومتها، اهداف دوطرف وگستره تعامل‏‏شان‏. فصل سوم پس ازطرح بحث فرمان‏های دولتی مبنی بر تصرف ‏زمینها و چراگاه‏ها‏‏، ماهیت علفچر،عدم امکان تطبیق آن برچراگاه‏های هزارستان و پیامد‏های صدور فرمان‏ها ‏بررسی شده است. ‏فصل چهارم به اعتبارسنجی فقهی - حقوقی این فرمان‏ها پرداخته و از منظر قوانین بین المللی‏‏، قانون اساسی کشور و فقه شیعه وسنی به کنکاش و کاوش پرداخته است. ‏درپایان هم نتیجه بحث وراه‏حل‏‏ها ارائه گردیده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در پایان ‏لازم می‏بینم از استاد محمد تقی مناقبی که در به سامان رساندن این تحقیق با راهنمایی‏های عالمانه‏‏شان‏ بنده را یاری نمودند تقدیر و تشکر نمایم. نکته دیگر اینکه این قلم  اعتراف به کاستیهای فراوانی در تحلیل ، تحقیق و ارزیابی این بحث دارد که امیدوارم ‏با ارائه دیدگاه‏های دوستان به حداقل برسد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فصل اول: کلیات ومفاهیم &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچی: کوچی درافغانستان تعریف مشخصی ندارد اما اصطلاحاً به مردمانی ‏گفته می‏شود که مکان دایمی ‏برای زندگی نداشته و فاقد زمین باشند . اين گروه همانطورکه ازنام‏‏شان پیداست، غالباً‏ درکوچ و سیر و سفر هستند وازطریق دامپروری زندگی‏‏شان‏ راتأمین می‏کنند.کوچیها ازنظر قومیتی عمدتاً متعلق به بزرگترین گروه قومی‏کشور(پشتون‏ها) می‏باشند.آنها درفصل سرما در پاکستان ومناطق جنوب وجنوب شرقی افغانستان می‏روند وبافرارسیدن فصل گرما و رویش گیاهان با خیلی از دام واحشام به کوهستان‏های شمال ومرکز کشور سرازیرشده وبااستقرار"غژدی" در"میله‏جای"های‏‏شان‏ به چرای دامها مشغول شده وبا فرارسیدن فصل سرما بار دیگر راهی مناطق گرم سیر می‏شوند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچی درافغانستان مشخصه‏های دیگری نیزدارد، امتیازات انحصاری که اورا ازسایر همنوعانش دردیگر کشورها ‏متمایز می‏کند ‏ازجمله می‏توان موارد ذیل را نام برد: قتل، غارت‏‏، اجرای انواع ظلم وستم درحق بومیان، ‏فوق قانون و غیر مسئول‏‏، تحت حمایت مستقیم حکومت‏ها‏‏، مسلح به سلاح‏های سبک وسنگین ومعاف ازمکلفیت‏های ملی چون مالیات وخدمت عسکری و... !‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آماری دقیق ازجمعیت کوچیها وجود ندارد. نظامهای حاکم حامی‏آنها رقم‏های بالای میلیونی را ذکر میکنند، اما واقعیت این است که کسانی که ‏ادعای "کوچی"بودن داشته اند کوچی به معنای که درقانون آمده نبوده‏اند وتعداد کوچیان فقیر وبی زمین به مراتب کمتر ازآن چیزی بوده که مطرح گردیده است. «دریک جلسه‏ی رأ ی پرسی ‏قانون اساسی دوران دکتر نجیب‏الله ‏ازسوی آقای عبدالوهاب فنایی ‏مدیر عمومی‏احصاییه‏ی مرکزی در تالار لیسه‏ی استقلال چنین افشاگری شد: نفوس ‏تمام ‏کوچنده گان افغانستان ‏درسال 1357 فقط 750.000 بود ولی ‏عدد دوملیون را حفیظ الله امین ‏به قلم خویش برآن افزود.» ‏قشری از این کوچنده‏گان افغانستان درحال حاضر دارای ترانسپورتهای موتری بنگله‏ها‏‏، تجارتخانه‏ها دردوسوی مرز دیورند ‏ودر کشورهای امارات عر بی اند. هزاران جریب زمین سلطانی‏‏، ‏سرایهای تجارتی وکاخهای ‏باشکوه اشرافیت کهن را درننگرهار، وزیر اکبرخان‏‏، شهرنو‏‏، کارته پروان‏‏، پغمان‏‏، قرغه وچهاردهی بیک سخن درشهر و ولایت کابل‏‏، مزار، هرات‏‏، قندهار، لوگر و درکوهدامن پروان ودیگرشهرهای افغانستان به خود گویا شرعا قباله کرده اند »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; زمین دار بودن جمع کثیری از کوچیان از سوی منابع مستقل وبی طرف دیگری نیز مورد تأیید قرار گرفته است.«یک تعداد زميندار‏ها و سرمايه دار‏ها در کندز، لوگر و بعضی جاهای ديگر افغانستان نيز خود را کوچی ميخوانند در حاليکه متوطن شده اند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn2"&gt;[2]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پیشینه تاریخی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گرایش به کوچ نشینی ودوری گزیدن ازیکجانشینی یکی ازتأثیرات مهم فرهنگی است که ازپایان دوران باستان درنواحی کوهستانی جنوب وجنوب غربی آسیا مشهور بوده است. این روند تا هنگام زوال آن در روزگار معاصر، قرن‏ها ادامه داشته است. آخرین مرحله آن درکوهستان‏های جنوب وجنوب غرب آسیا(افغانستان) تقریباً درصدسال گذشته به وقوع پیوسته است درصورتی که کوچ نشینی در جاهای دیگر، پیش ازاین رو به زوال گذارده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این وضعیت درنیمه دوم قرن19م هنگامی‏که تمامی‏ جوامع کوهستانی تحت کنترل سیاسی امرای کابل قرارگرفتند،به سرآمد،عموما میتوان فرایند کوچ نشینی کوهستانی را باگسترش اتحاد سیاسی افغانستان همزمان دانست عشایرچادرنشین اغلب پس ازکنترل مراتع ییلاقی توسط دولت بطور منظم ازآن‏ها استفاده کردند. شیوه کنونی کوچ نشینی عمودی افغانستان پدیده جدیدی است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn3"&gt;[3]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درگذشته کوچیهای که ازآن سوی سرحد وارد افغانستان میشدند،غالباً‏همراه باکاروان‏های بزرگی از اجناس پاکستانی (پارچه‏‏، چای‏‏، ‏قندسیاه‏‏، کفش و...)‏ بسوی هزاره‏جات رهسپار می‏گردیدند ومردم هزاره به دلیل کوهستانی بودن محل زندگی‏‏شان‏ و نبودِ راه‏های مواصلاتی مشتریان خوبی برای کوچیهای تاجرپیشه بودند. ‏بدنبال توسعه نسبی راه‏ها، سرکها وایجاد بازارچه‏هایی درسراسر هزاره‏جات‏‏، منع ورود کالاهای پاکستانی ازطرف دولت و لغو امتیازات گمرکی‏‏، به تدریج این پدیده ازرونق افتاد اما برنامه‏های دیگر،همچنان ادامه یافت. &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn4"&gt;[4]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچیها علیرغم مظلوم نمایی‏های که شده، در هر مقطع تاریخی که درنظربگیریم، نسبت به بسیاری ازشهروندان کشور در عرصه‏های مختلف ازموقعیت ممتازی برخورداربوده‏اند. از نظرسیاسی از قدیم الایام در داد و ستد نزدیک با حکومت‏ها قرار داشته‏اند واین رابطه تا هنوز ادامه دارد. از نظر اقتصادی چنانکه گذشت به‏جز عده‏ی اندکی که فقیر و بی زمین هستند اغلب دارای زمین‏های وسیع زراعی، شرکت‏های خصوصی ‏و رمه‏های کلان گوسفند‏‏، بز و شتر هستند که حتی بسیاری از سرمایه داران هزاره‏جات به پایشان‏ نمی‏رسند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
غژدی: خیمه‏های بزرگی که کوچیها باخود حمل نموده وهرجا که فرود می‏آیند برپا می‏نموده ‏وبه عنوان استراحتگاه سیار از آن‏ها استفاده میکنند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
میله‏جای: دربرخی ازفرمان‏های دولتی علاوه برواگزاری زمین‏های پشت جوی هزارستان به کوچیها‏‏، چمن زارها وریشقه زارهای زیرجوی نیز به‏عنوان میله‏جای (اتراقگاه) در اختیار آن‏هاقرارداده شد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حکومت: حکومت درلغت به معنای فرمان دادن وفرمان روایی کردن ونیزفرمان روایی وسلطنت آمده اما دراصطلاح مراد ازحکومت سیستم سیاسی است که فرد یا افرادی درراس آن قرارداشته وازامکانات واختیارات بیشتری بهره مند است درحالی که اکثریت جامعه درسلسله مراتب پایین ملزم به پیروی ازآنهاست. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فلسفه وجودی حکومت تأمین امنیت وآزادی‏‏،عدالت وبرابری ورفاه و آسایش شهروندان است اما از منظرتاریخي، حکومت بیش ازآنکه زمينه ي باشد براي رشد و ترقي وتعالي ملتها ، ابزاري برای استثمار وسلطه گری وبهره کشي بوده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حکومت انواعی دارد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
1. استبدادی مثل ‏نظام‏های سطنتی مطلقه که بوسیله یک نفر اداره می‏شود فردی که در مقابل قانون غیر مسئول می‏باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2. دموکراتیک (سلطنتی مشروطه‏‏، جمهوری):‏ در جوامع امروزی حکومت سلطنتی مخصوصاً‏ با شکل سنتی آن کمتریافت می‏شود، چون ملت‏ها غالباً‏ به این ایده ایمان پیدا کرده‏اند ‏که تمرکز قدرت در یک فرد و یا یک خاندان فساد به بار می‏آورد. ‏درمجموع می‏توان گفت دموکراتیزه شدن سیستم‏های سیاسی در دنیا روندی روبه رشدی داشته است وامروزه شعار ‏"دولتی برخاسته ‏از راي مردم " در قالب نظام دموکراسی نمود یافته است. هرچند دموکراسی نیزاشکالاتی دارد‏‏، در عین حال میتوان گفت با یکسری تعدیل‏های متناسب با فرهنگ و ارزشهای بومی‏هر کشور‏‏، بهترین نوع نظام حکومتی است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درافغانستان از بدوتاسیس تا دوران جمهوری داودخان‏‏، شاهان پشتون تبار سلطنت کردند و پس ازآن نیز هرچند نظام‏های حاکم ادعای آزادی خواهی ودموکراسی داشتند ولی درعمل چندان تغییری بوجود نیامد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فرمان: به دستورات وبخشنامه‏های که ازسوی دولت باهدف اجرای سیاست‏ها و برنامه‏هایش به مراجع مختلف ابلاغ می‏شود در افغانستان فرمان گفته میشود البته ‏این فرمان‏هاهمیشه درراستای منافع عموم مردم افغانستان نبوده بلکه بسیاری ازاهداف قومی‏‏، مذهبی وزبانی درسایه همین فرمان‏ها جامه عمل پوشیده اند. همان طور که امیرعبدالرّحمان از1892میلادی به بعد پس ازتسلط برهزارستان طی فرمان‏های چراگاه‏ها وبخشهای وسیعی ازاراضی مردم هزاره رابه‏عنوان پاداش همکاری آنها دراین جنگ وبرای کسب اطمینان ازعدم قدرت گرفتن مجدد‏‏شان‏ به قبایل مختلف افغان کوچی و مهاجرواگذارکرد.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn5"&gt;[5]&lt;/a&gt; ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پس از آن نیز حاکمان افغانستان ‏با صدور فرمان‏های جدید وتأیید فرامین قبلی،عملا مردم بومی‏را از منافع این اراضی محروم نمودند. تقسیم بندی زمین‏های هزارستان به پشت جوی وزیرجوی براساس همین فرمانها صورت گرفت. زمین‏های پشت جوی تحت عنوان ‏"اراضی سلطانی" ‏وبخش زیادی اززمین‏های زیرجوی به عنوان "میله جای"دراختیار کوچیها قرارداده شد. مهمترین و درعین حال بی‏اعتبارترین دستاویز کوچیان درتهاجم‏های مکرر به مناطق مرکزی افغانستان همین فرمان‏ها هستند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
علفچر: زمام داران افغانستانی که ‏دردام تعصب‏های تند مذهبی ونژادی گرفتاربوده اند ‏ازهرفرصتی درجهت ‏استیلای قوم وطایفه‏‏شان‏ سود جسته اند؛ چون در منطق‏‏شان‏ اقوام دیگر افغانستان با آنها نه برابر بوده اند ونه برادر! لذا درطول تاریخ درصدد ساز وکارهایی بوده اند که زمینه حاکمیت مطلق قوم پشتون وحذف دیگران رافراهم نمایند. قتل عام ونسل کشی وکوچ اجباری و... راهکارهایی بود که دراین راستا بکار گرفته شد. بتدریج به این فکرافتادند که درشرایطی که وضع‏‏، اجرا ونظارت برقانون دراختیار قبیله پشتون است چرا سیاست "تصرف زمین وتمرکزقوم" ازمجرای قانون اعمال نگردد؟ واین گونه بود که درغیبت نهادها واُرگانهای نظارتی ملی، کم هزینه ترین راه را تشخیص دادند و"قانون علفچر" را ‏به وجود آوردند ودرسایه آن بود که تداوم تسلط طوایف کوچی غلجایی وخروتی وتره کی و... برچراگاه‏های ارزگان و اجرستان وغرجستان و...تثبیت گردید. ‏بر اساس ‏این قانون ‏تبدیل اراضی علفچر به زمینهای زراعتی ممنوع بوده ‏وتصریح شده است که این اراضی بصورت چراگاه باقی خواهد ماند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn6"&gt;[6]&lt;/a&gt; بدین ترتیب سالهاست که ‏میلیون‏ها رأس دام کوچی، عمدتا از ماورای مرزهای افغانستان به هزاره‏جات سرازیرشده و دره‏ها وکوه‏های سرسبز را به سرعت به خاک باد بدل میکنند‏‏، چون تحت قانون علفچر قرار می‏گیرد؛ درنتیجه ملک عام است وشخصی نمی‏شود. اما ساکنین این مناطق ازاین منابع طبیعی کمترین بهره را ‏(جزدرسال‏های انقلاب)‏ ‏برده اند، ‏بخاطر آن که پس از مانورگله‏های بیشمار کوچیان‏‏، چیزی باقی نمی‏ماند تاآنها استفاده کنند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سخن آخر در این باب اینکه قانون علفچردرافغانستان ‏میراث شوم نظامهای استبدادی واندیشه‏های فاشیستی است که پیامد روشن آن فلج کردن زندگی مردمانی بوده است که جز منابع طبیعی پیرامون‏‏شان‏‏‏، ‏برای ‏حیات ‏مشقت بار‏‏شان‏ ممری نداشته اند. بگذریم ازستم‏هایی که در زیر چتر این قانون توسط کوچی و حکومت درحق بومیها رواداشته شده است‏‏، ازقتل وغارتگریها تاغصب زمین‏ها وپایمال نمودن مزارع و اخراج وآواره گی‏ها و...که هرکدام حدیث مفصلی دارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزارستان: هزارستان یا هزاره‏جات به مناطقی گفته می‏شود که محل سکونت هزاره‏ها می‏باشد هرچند مناطقی نیز وجود دارد که هزاره نشین است اماجزء هزاره‏جات محسوب نمی‏گردد. ‏تاقبل ازتسلط عبدالرّحمان(اواخر قرن نوزده میلادی)هزاره‏جات گستره وسیعی داشته است، البته تعین دقیق مساحت آن کاری مشکل است. حیدر علی جاغوری در اثری با عنوان هزاره‏ها وهزاره‏جات باستان 250000کیلومتر مربع ومورخ معاصر استاد یزدانی حدود 200000 کیلومتر‏مربع میدانند، درحالی که علامه محمدافضل ارزگانی حدود  173000 کیلومترمربع وکاتب هزاره حدود 162000 کیلومترمربع نوشته‏اند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn7"&gt;[7]&lt;/a&gt; اما بطورکلی می‏توان گفت ‏ مناطقی چون بهسود مشرقی، خردکابل، چهارده‏کابل، تنگی للندر، ارغنده، میدانشار، مقر، شهرغزنی‏‏، شهرقندهار، ارزگان به شمول:اجرستان، چوره، کمسون و قسمتهایی از ولایات غور، بادغیس‏‏، هلمند و... جزء هزارستان قدیم بوده است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn8"&gt;[8]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پس ازتسلط امیرعبدالرّحمان برهزارستان بسیاری از اراضی مردم هزاره به طوایف پشتون مخصوصاً‏ کوچیهاداده شد، در نتیجه بین100-150 هزارکیلومترمربع ازجغرافیای آن کاسته شد.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn9"&gt;[9]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزارستان فعلی با مساحت تقریباً 80000 کیلومترمربع شامل مناطقی می‏شود که ازشرق متصل به ولایات کابل، کاپیسا، لوگر و غزنی بوده وازطرف شمال به ولایات بلخ، بغلان‏‏، سمنگان، جوزجان وفاریاب منتهی می‏شود، ازطرف جنوب متصل به ولایات زابل، قندهار، هلمند و ارزگان و غرب آن به دولتیار ولایت غور ختم می‏شود.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn10"&gt;[10]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نام‏های تاریخی:"بلیو" مینویسد کشور"عرسارث"که نام آن درکتاب مقدس آمده با موطن هزاره‏های امروزی مطابقت دارد. غلام ‏محمد غبار میگوید هزاره‏جات 2500 سال قبل به نام"ستاگیدیا" یاد می‏شده است، بطلمیوس یونانی درقرن دوم میلادی این سرزمین را"پاروپامیزوس" یاد کرده است. زاول و زاولستان، غور، غرجستان وهزارستان نام‏های دیگری است که درطول تاریخ براین حوزه جغرافیای اطلاق می‏شده است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn11"&gt;[11]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آثار باستانی ومناطق تاریخی: هزارستان یک سرزمین باستانی ودارای پیشینه بلند تاریخی است. بامیان به عنوان مرکز این ساحه خود یک موزه بزرگ ازآثارهنری کم نظیر در عرصه جهانی است. هرچند پیکره‏های عظیم بودا که نمادی از مدنیت ومعنویت و دیانت بود امروزه وجود ندارند و در برابر جنایت‏هایی که به نام دین بر انسان رواگردید، تاب نیاورد و"ازشرم فروریخت"، اما از عظمت بامیان کاسته نشده است. دهها اثرباستانی دراین خطه وجود دارد که چون مجسمه‏های بودا قدمت دوهزارساله دارند. شهرغلغله یکی از مراکز عمده باستانی بامیان است که قدمت آن به قرون6 و7هجری ق ‏زمان قدرت شاهان"شنسبانی"بر می‏گردد که به عنوان مرکز حکومت رونق وشکوه خاص داشت.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn12"&gt;[12]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
شهرضحاک‏‏، دره فولادی و... مناطقی است که هرکدام نشان دهنده تاریخ کهن این سرزمین است. به‏جز بامیان ساحات دیگری از هزارستان نیز وجود دارد که براساس یافته‏های باستان شناسان سابقه‏ی دیرینه دارد. خَوات بهسود یکی ازاین مناطق است. کتیبه ای که ازآنجا بدست آمده مربوط به سال‏های حدود183میلادی می‏باشد. کاوشگران خارجی سنگ نوشته دیگری را از این منطقه کشف کردند که دارای سه متن به رسم الخط‏های کوشانی، یونانی و خروشتی بود. یک هیئت فرانسوی دراگست 1976 از دشت ناور ولایت غزنی آثاری را پیدا نمود که مربوط به دورانِ ماقبل تاریخ بود.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn13"&gt;[13]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اجرستان یاحجرستان ‏یکی دیگر ازمناطق تاریخی است. عبدالرّحمان خان پس ازتصرف هزارستان فردی بنام عبدالسبحان کشمیری را جهت آگاهی از نتایج جنگ و شناسایی بیشتر‏‏، به سرزمین‏های اشغالی اعزام می‏کند. وی ضمن گزارش سفر خود این مطلب تاریخی را یادآوری می‏کند: «علاقه حجرستان بسیار وسیع و هموار است و شهر قرغان از ابنیه هجیر بن گودرز بن کیکاووس دراین جاواقع بوده...حجرستان بعینه مثل چاردهی کابل و در وسعت چند برابر از آن بزرگتر می‏باشد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn14"&gt;[14]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قلعه‏ای بزرگ وتاریخی با 25 برج درگیزاب دایکندی وجود داردکه معروف به شیرقلعه است. میر محمد عظیم بیک ‏یکی از رهبران قدرتمند هزاره در جریان مبارزه با نیروهای متجاوزامیرعبدالرّحمان، ازاین قلعه به‏عنوان سنگردفاعی استفاده نمود.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn15"&gt;[15]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزاره: هزاره‏ها یکی ازاقوام عمده افغانستان است. ‏از نظر جمعیتی حدود 25 درصد نفوس کشور را تشکیل میدهند و براساس شواهد تاریخی وآثارباستانی یکی از اقوام بومی ‏این سرزمین به شمار می‏روند. هزاره‏ها از نظر نژادی و مذهبی با اکثریت جامعه افغانستان تفاوت دارند. نژاد آنها باریشه ترکی- مغولی به نژاد زرد برمی‏گردد و از نظر مذهبی معتقد به مذهب تشیع بوده و به زبان فارسي صحبت مي كنند . درحالی که ‏اقوام دیگر افغانستان عمدتاً از نژاد آریایی بوده ‏و پیرو مذهب حنفی می‏باشند وپشتونها زبان شان پشتو است . همین تفاوت‏ها تأثیرات شگرفی بر سرنوشت این قوم گذاشته و تاریخ خونباری را برایشان‏ رقم زده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درباره منشأ نژادی مردم هزاره دیدگاه‏های مختلفی وجود دارد. برخی برای اثبات این که هزاره‏ها ریشه در این آب وخاک ندارند آنها را بازماندگان سپاه چنگیزخان ‏گفته اند‏! اما این دیدگاه از اتقان و استحکام لازم برخوردار نیست. موسیو فوشه دانشمند فرانسوی می‏گوید دلیل این عده‏‏، غیر مسکونی بودن هزارستان تا قرن هفتم هجری است در حالی که عکس آن اثبات شده است. هیوان تسنگ زائر چینی که در اوایل سده اول قرن هجری وارد این منطقه شد، ‏در یاد داشت‏های خود از آب وهوای این منطقه و خصوصیات این مردم اطلاع می‏دهد. هزار سال قبل از آن‏‏، اسکندر مقدونی ناچار شد از جنوب به شمال از جبال افغانستان عبور نماید. مورخانِ او می‏نویسند که اسکندر یک نوع خارجیان جدید را مشاهده کرد که از دیگران بسیار سرکش‏تر بودند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn16"&gt;[16]&lt;/a&gt; عبدالحی حبیبی مورخ مشهور افغانی نیز بر این باور است که قدمت هزاره‏ها به زمان اسکندر مقدونی بر می‏گردد.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn17"&gt;[17]&lt;/a&gt; وی در کتاب تاریخ افغانستان بعد از اسلام سفر هیوان تسنگ را در 630 ‏میلادی می‏داند و می‏نویسد که بر اساس گزارش این زائر چینی حدود هزار نفر راهب در ده دیر در بامیان زندگی می‏کردند و همه پیرو مذهب صغیر بودایی بودند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn18"&gt;[18]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏بعضی محققان افغانی ‏شاران (پادشاهان)‏ شنسبا نیه غور را هزاره می‏دانند، چنانکه پوهاند دکتر عبدلاحمد جاوید وعمر صالح مولفان جغرافیای صنف نهم معارف می‏نویسند: این طایفه از اقوام اصیل و بومی ‏این سرزمین‏اند که قبل از مغول (چنگیز)‏به نام غرره یعنی غرجستانی معروف بوده اند و سلسه شاهان غور ( شاران)‏ و بامیان (شیران)‏ از میان همین قوم بوده اند. ‏نژاد هزاره ‏ممکن است اختلاطی ‏از اقوام اورال آلتای داشته باشد اما مسلماً این اختلاط در مدت کمتر از دو هزار سال صورت نگرفته است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn19"&gt;[19]&lt;/a&gt; ‏غلام محمد غبار نیز به حضور هزاره‏ها قبل از چنگیز و مقاومت‏‏شان‏ در برابر وی تصریح می‏کند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn20"&gt;[20]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مردم هزاره سخت‏ترین دوره را درزمان حاکمیت امیر عبدالرّحمان(1880-1901میلادی)‏تجربه نمودند؛ به گونه ای که ‏بیش از 60 ‏درصد جمعیتش نابود گردید و بین 100-150 هزار کیلومتر مربع (حدود 60درصد) از مساحت سرزمین‏‏شان‏ کاسته شد. هزاران خانوار از سرزمین آباء واجدادی‏‏شان‏ اخراج گردیده و در داخل و خارج کشور آواره شدند. دسته‏های بزرگی به ایران و پاکستان و آسیای میانه و... پناه برده و آن جا ساکن شدند. درکل‏‏، تمام تاروپود حیات اجتماعی‏‏شان‏ ازهم گسست، به نحوی که سالها نتوانستند ‏قامت راست کنند. البته سیاست‏های خصمانه قومی‏_ ‏مذهبی وارثان عبد‏الرّحمان نیز متأثر از آرمانهای او بود‏‏. آنها هیچ‏گاه فرصت آن را ندادند که جامعه هزاره در ساختارسیاسی سهمی ‏داشته باشند. یا از نظر فرهنگی واقتصادی رشد نمایند، بلکه رسماً ازطرف حکومت از تحصیل در بسیاری رشته‏ها مثل حقوق‏‏، علوم اجتماعی‏‏، سیاست و... منع گردیدند. با این استدلال که اینها رشته‏های"رهبر ساز" است. ‏«‏هاشم خان اخته عموی ظاهرشاه در دوران صدارت خود طی فرمان 875 به وزارت معارف مخفیانه دستور داد که از ورود فرزندان هزاره در مکاتب عالی مخصوصاً‏ مخصوصاً‏ مکاتب عسکری ( نظامی‏) جلوگیری نمایند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn21"&gt;[21]&lt;/a&gt; ‏درزمان صدارت شاه محمود خان رسماً مکتوب نوشتند که فرزندان هزاره را در "حربی پوهنتون" یا دانشگاه افسری نپذیرید.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn22"&gt;[22]&lt;/a&gt; در سالهای 1344- 1343 فشارهای ناشی از تبعیض وتعصب سبب شد که جوانان محصل هزاره گروه گروه از مکاتب کابل اخراج گردند. تنها از ولسوالی لعل وسرجنگل حدود 60 نفر مکاتب را ترک کردند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn23"&gt;[23]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این محرومیت پایدار باشکنجه‏های جمعی دوام دار‏‏، همراه بود. ‏آنها باوجود مشارکت گسترده در دفاع ازاستقلال وتمامیت ارضی افغانستان‏‏، خدمت نظام وظیفه(عسکری)، پرداخت مالیات و... نه تنها ‏از تمامی ‏امتیازات و حقوق شهروندی محروم بوده اند، که مالیات‏های مضاعفی (مثل روغن کته پاوی و...)‏ نیز برآنان تحمیل گردیده است. بلای"کوچی" همه ساله بر سر آنان نازل شده و آن‏ها را درتنگنای بیشتری قرارمی‏داده اند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn24"&gt;[24]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزاره‏ها وتشیع: نام هزاره در افغانستان مرادف "شیعه" است‏‏، و در عرف جامعه افغانستان به هزاره‏ها"اهل تشیع" نیز میگویند (هرچند شیعیان غیر هزاره نیز وجود دارند.) آنها بیش ازملیت‏‏، تاوان مذهب‏‏شان‏ را داده و در راه آن قربانی‏های بیشمار وهزینه‏های بسیاری تقدیم کرده اند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پیشینه تشیع در افغانستان ‏به صدر اسلام باز می‏گردد، زمانی که حضرت علی جعده ابن هبیره مخزومی‏خواهرزاده اش را به فرمانروایی خطه خراسان وماوراءالنهر منصوب نمود؛ درپی دادورزی وی غوریان شیفته اسلام گردیدند. ‏برخلاف ملتهای ‏که درپی قهر وغلبه نیروی اسلام ازدر تسلیم واردشدند، شیعیان افغانستان با کمال آزادی و اختیار و بدون جنگ‏‏، ‏اسلام را در قالب تشیع ‏انتخاب نمودند. امام علی (ع)‏ به پیشنهاد جعده‏‏، فرمانی با خط مبارکش به غوریان نوشت ‏که چندین قرن حفظ نموده ومایه میاهات‏‏شان‏ محسوب ‏می‏شد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اسلام آگاهانه غوریان آنچنان در دل وجانشان‏ رسوخ یافته بود که حاضر نشدند فرمانهای معاویه وجانشینانش را مبنی بر نفرین امام علی و حسنین(ع)‏ بپذیرند!‏ آنها با سر پیچی از این دستورات‏‏، افتخار جاودان را در تاریخ‏‏شان‏ رقم زدند. فخر الدین مبارکشاه به همین مناسیت ‏در اشعار ذیل به ستایش غوریان می‏پردازد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به   اسلام  و  در  هیچ  منبر  نماند ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏که بر وی خطیبی همی‏خطبه خواند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
که   بر آل  یاسین  به   لفظ   قبیح ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ نکردند  و  لعنت  به   وجه  صریح &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
دیار  بلندش   از  آن  بود  مصون ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏که از دست آن  ناکسان بود  بیرون &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
از این جنس هرگز در آنکس نگفت ‏ ‏ ‏ ‏ ‏          نه  در  آشکار    و  نه  اندر  نهفت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
همین     پادشاهان    با   دین   و  داد ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏   بدین  فخر  ودارند  و  بر  هر  نژاد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn25"&gt;[25]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سه مرحله قتل عام شیعیان افغانستان به اتهام کفر وارتداد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این ارادت واخلاص به اهل بیت پیامبر برای غوریان هزینه‏های سنگینی در پی داشت ‏‏، بنی امیه ‏(47- 99 هق) از این همه عشق ومحبت فوق العاده ناراحت بودند لذا با مطرح کردن کفر و ارتداد غوریان‏‏، حملات مکرر‏‏شان‏ را بر این سرزمین سازمان دهی کردند ومردم هزاره ‏نخستین بار در سال47 هق ‏با شمشیر مذهب دربار سلاطین ( نه خلفا)‏ بنی امیه قتل عام گردیدند. در تاریخ ابن اثیر در این زمینه آمده است‏:« وفی هذه السنه سارحکم ابن عمرو الی جبال الغور فغزا من بها وکانو ارتدو فاخذهم با السیف عنوه وفتحها واصاب منها مغانم کثیره وسبایا» ودر این سال ( 47 هق)‏حکم بن عمرو به به کو هستان‏های غور رفت وبا مردم آن جا که مرتد شده بود جنگید و آن سرزمین را فتح کرد وغنایم و اسیران بسیار گرفت.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn26"&gt;[26]&lt;/a&gt; ‏حضور گسترده غوریان درسپاه ابو مسلم خراسانی که درپی بر اندازی امویان بود نیز بر همین اساس تحلیل می‏گردد. «امیر فولاد غوری یکی ازفرزندان ملک شنسب بن خرنک بود واطراف جبال غور در تصرف او بودند ونام پدران خود احیا کرد. چون صاحب الدعوت العباسیه ‏ابو مسلم بن مروزی( خراسانی)‏ خروج کرد وامراء بنو امیه را از ممالک خراسان ازعاج واخراج کرد. امیر فولاد، حشم غور را به مدد ابو مسلم برد ودرتصرف آل عباس وآل بیت نبی ( ص) آثار بسیار نمود.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn27"&gt;[27]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مرحله دوم‏؛ اواخر قرن 19 میلادی زمان حاکمیت امیرعبدالرّحمان بود که هزاره‏ها با چماق تکفیر مولویان درباری ‏تارو مار گردیدند وبیش از دو سوم جمعیتش نابود شدند و... در این باره بیشتر بحث خواهد شد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مرحله سوم‏؛ در سال 1377ش بود زمانی که قوای طالبان با حمایت گسترده سیاسی ونظامی‏اردوی پاکستان به سمت شمال یورش بردند. سرانجام بر اثر فشار نیروی نظامی ‏طالبان ‏و خیانت هم‏پیمانان حزب وحدت (مهمترین نماینده جامعه شیعه وهزاره)‏ ‏شهر مزار در 17 اسد سقوط کرد و یک بار دیگر تاریخ خونبار هزاره تکرار شد. هرچند افراد زیادی از اقوام تاجیک وازبک و... نیز در این جنگ کشته شدند اما هدف اصلی مردم هزاره بود. هر چند انگیزه‏های سیاسی وقومی‏این قتل عام‏ها نیز برکسی پوشیده نیست، اما در این مسأله نیز تردیدی وجود ندارد که وابستگی مردم هزاره به مذهب تشیع درنسل‏کُشی‏هایشان‏ توسط ‏مسلمانان سُنی مذهب به‏ویژه پشتون تبارها محرک عمده محسوب می‏شده است ‏و سیاستمداران با سوء استفاده از این انگیزه مذهبی به سرکوب شیعیان پرداخته است. «علیرضا طاهری خبرنگار بی‏بی‏سی ‏در مصاحبه با صدای آمریکا گفت: من دست نوشته ای از فتاوی ملاعمر را دیدم که در آن نوشته بود: رافضیها وشیعیان ‏را مردها وکودکان‏‏شان‏ را بکشید وزنان ودختران‏شان‏ را به بردگی وکنیزی بگیرید و اموال‏‏شان‏ را تصاحب کنید. این روند نه تنها با هزاره‏ها در افغانستان اعمال می‏شود یلکه طالبان با کلیه فارسی زبان‏ها همین رفتار را دارند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn28"&gt;[28]&lt;/a&gt; در این قتل عام گسترده ‏که به مدت سه شبانه روز انجام شد‏‏، طبق آمار رسمی‏سازمان عفو بین الملل و سازمان نظارت بر حقوق بشر طالبان 8000 نفر را قتل عام کردند که اغلب از قوم هزاره بودند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn29"&gt;[29]&lt;/a&gt; ‏جالب اینکه رد پای کوچی در اینجا نیز دیده می‏شود. در مزار شریف‏‏، محله‏های که پشتون‏ها وهزاره‏ها با هم زندگی می‏کردند، طالبان زمین ‏های هزاره‏ها را به پشتون‏های کوچی واگذارکردند. عبدالمنان نیازی والی طالبان رسماً اعلام کرد که هزاره‏ها سه راه ‏در پیش دارند یا سنی (= مسلمان)‏ شوند یا به ایران بروند یا اینکه کشته شوند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn30"&gt;[30]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
طالبان بعد از فاجعه مزار‏‏، بسوی ولایت محاصره شده ‏بامیان یورش بردند‏‏، در این شهر هرچند مقاومت‏های پراکنده ای صورت گرفت اما در نهایت بر اثر اختلاف شدید رهبران حزب وحدت ‏و تضعیف روحیه سربازان‏‏، بامیان ‏سقوط کرد. در این شهر نیز حداقل‏ 1000 نفر بدست طالبان ‏کشته شدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فصل دوم: رابطه حکومت‏ها وکوچیان ازگذشته تا امروز &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اهداف &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مناسبات کوچیها با نظامهای حاکم‏‏، برای کسی که آگاهی ازتاریخ سیاسی افغانستان دارد پوشیده نیست ‏اما این موضوع برای ما اهمیت فوق العاده دارد و باید بیشتر بررسی گردد چون مبدا تحولات ورویداد‏های تلخی درکشور ما گردیده است. نخستین پرسش این است که چه اهداف وانگیزه‏های وجود داشت که کوچی وحکومت را به‏عنوان دو همکار استراتیژیک تبدیل کرد ؟ قطعاً هر کدام ‏در پی بر آورده نمودن اهداف خاص خود بودند و ما باید بدنبال ‏کشف این ‏اهداف وانگیزه‏ها باشیم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حکومت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ تحکیم قدرت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جاذبه‏ی "قدرت" انسان‏های بسیاری را به کام مرگ کشانده است چنانکه در طرف مقابل، اسباب آسایش وناز وتنعم را برای برخی به همراه داشته است ‏پدیده شوم "قدرت طلبی" یا به عبارت دیگر"قدرت پرستی" غالباً‏ به استبداد و انحصار منتهی شده و هزینه‏های هنگفتی را بر جوامع بشری تحمیل کرده است. قدرت طلبان در کشور ما نیز - بلکه بیشتر ازبسیاری کشورها-برای کسب وبسط قدرت‏‏شان‏ از هر ابزاری استفاده کرده‏اند. حمایت‏های بی قید و شرط حاکمان افغان از کوچیهای داخلی وناقلان خارجی (هندی) دقیقا در همین راستا معنی می‏یابد. امیر عبد‏الرّحمان که در رأس این سلسله حاکمان‏‏، بیشترین امتیازات را به کوچیها داده است، دغدغه اصلی اش ‏تثبیت موقعیت سیاسی بود، چون ‏«مردمان هزاره قرن‏های بسیار اسباب وحشت حکمران‏های افغانستان ‏بوده‏اند حتی پادشاه اعظم نادرشاه افشار که افغانستان و هندوستان و ایران را به حیطه تصرف خود آورده بود، نتوانست طایفه هزاره گردنکش را مطیع نماید... بزرگترین امپراطور‏های مغول یعنی بابر پادشاه می‏نویسد من نتوانستم به مخالفت این طایفه قوی در میان بجنگم...این طایفه در قلب مملکت افغانستان واقع شده اند ودره‏های محکم وقُلل جبال شامخه‏ای را از کابل وغزنین وکلات غلجایی تا نزدیک هرات وبلخ ممتد است‏‏، درتصرف دارند. علاوه بر این‏‏، قطعه بزرگی که در نقطه مرکزی مملکت وبالطبع مستحکم است‏‏، ‏وطن آن‏ها می‏باشد...هزاره‏ها درتمام مملکت افغانستان منتشر می‏باشند وبه هر ولایت وقصبات وقلعه جات دیده میشوند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn31"&gt;[31]&lt;/a&gt; واژگان بکار رفته در تعبیر‏های ‏عبدالرّحمان نشان میدهد که او در برابرشکوه هزارستان آن زمان، احساس حقارت می‏کرده ‏وپایه‏های حکومتش را متزلزل می‏دیده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سید مهدی فرخ نویسنده ایرانی‏‏، ضمن تردید در مباحث تاریخی مذکور، طرح این مسائل را ازسوی امیرعبد‏الرّحمان بزرگنمایی بیش نمی‏داند که در پرتو آن می‏خواهد خود را قدرتمند نشان دهد، ‏ولی یوسف ریاضی هروی که مدعی است هزارستان را کسی بهتر از وی تحقیق نکرده‏‏، ‏سخن امیرعبدالرّحمان را تقویت می‏کند وی آن جا که به ذکر قبایل هزاره وحدود وثغور جغرافیای ‏سرزمین‏‏شان‏ می‏پردازد، درمورد هزاره تیری ودهراوود می‏گوید: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« این قبیله در منتهی الیه هزاره‏جات تا نزدیک قندهار وچوره واقع اند تاریخ‏‏شان‏ می‏گوید که یک دفعه بابر شاه ودفعه دیگر شاه جهان به تسخیر هزاره‏جات عساکر زیادی فرستادند، اما تسخیر نتوانستند نادر شاه نیز لشکر به تسخیر آن جا فرستاد وقبل ازآن که فتح میسر گردد قتل آن شاه اتفاق افتاد. بعد سلاطین سدوزایی نیزقشون فرستادند لیکن از تصرف عاجز شده ومیدان را واگذاشتند. امیر دوست محمد کراراً لشکر فرستاد من جمله سردار رفیق خان با اردوی فراون بر آن مردم حمله برد اما ازعهده فتح برنیامد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn32"&gt;[32]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
باری‏‏، زمانی که حکومت عبد‏الرّحمان به هزاره‏ها پیام میفرستد که شما باید تسلیم امیر گردید و بامخالفت شما کشورهای همسایه افغانستان"دول اربعه "مارا ضعیف میپندارند مردم هزاره در جواب مینویسند:« ای مامورین افغان چرا در مراسله خود اظهار داشته اید چهار دولت همسایه شما می‏باشد چرا نگفته اید پنج دولت همسایه شما می‏باشد زیرا که دولت مارا (هزارستان)‏هم باید شامل میکردید »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn33"&gt;[33]&lt;/a&gt; وحشت امیر چند برابر گردید لذا به هروسیله ممکن روی آورد از تطمیع وتهدید تا برانگیختن احساسات قومی‏وتحریک تفکر"پشتونوالی" و تا ایجاد فتنه مذهبی وسوء استفاده از ملایان درباری و تشویق برای تصاحب ‏زمین‏های"زرخیز وغله بیز"‏!‏ بدین ترتیب قبایل مختلف افغان خدا وخرما و سود دنیا وعقبی را یک جا دیدند و برای بدست آوردنش سر از پا نشناختند. اما آنگاه که مولوی سید محمد ممتحن ودیگرمولویان حافظ دین و "شریعت غرای محمدی"!‏ به دستور امیر عبد‏الرّحمان فتوای تکفیر هزاره‏ها را صادر کردند، این پیام رساتر از همه به گوش "طوایف صحرانشین افغان" رسید، همان‏ها که ازسوی امیر وعده‏ی سلطه بر سرزمینهای سرسبز هزارستان برایشان‏ داده شده بود. به گفته یوسف ریاضی تنها از قندهار متجاوز از بیست هزار نفر تحت ریاست سردار عبدالله خان تیموری حاکم قندهار عازم ارزگان شدند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn34"&gt;[34]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این سیاست در دوره‏های مختلف توسط حاکمان افغانستان توصیه وتعقیب می‏گردید وکوچی به مثابه ابزاری ارزان‏‏، ‏به ساده گی وبا یک نیرنگ وانگ مذهبی _ قومی‏‏، ‏به اجرای آن میپرداختند.درهزارستان‏‏، حذف ونابودی افرادی که دارای موقعیت سیاسی واجتماعی بودند جنبه دیگری این سیاست بود که بدست کوچیان اجرا می‏گردید. شهزاد یکی از خوانین کوچی سلیمان خیل آشکارا اعلام میکرد: امسال تنها توانستم نجف بیگ هزاره را بکشم. نادر بابا (نادرشاه)‏ به ما امر و اجازه داده وگفته که ‏افراد سر شناس و نامدار هزاره را زنده نگذارید تا مجبور به واگذاری زمینهای‏‏شان‏ به شما گردد. هرچند شهزاد با این راست گفتن حیات خود را ازدست داد زیرا در سال بعد قبل ازآنکه به اجرای برنامه‏هایش بپردازد خود او توسط یک ‏تازه جوان هزاره به دیار عدم فرستاده شد‏‏، اما این پروسه ظالمانه سالها مورد توجه بود.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn35"&gt;[35]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جالب اینکه همین پادشاه افغان که اینگونه ‏ترور وتجاوز را ‏تجویز میکرد،‏"حین جلوس برتخت" بر اساس مواد 5، 6،11‏‏ و19 قانون اساسی خودش ‏متعهد شده بود ‏که مطابق "اوامر شرع شریف"عمل نموده وهیچ کس را بدون امر شرعی توقیف ومجازات ننماید وحریّت شخصیه از هرگونه تعرض مصون است.‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn36"&gt;[36]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مورد دیگر خداداد آخوند لوران است، انسان آزاده و شجاعی که درپی اعمال تبعیض وستم از سوی حکومت قیام می‏کند، هرچند حرکت آخوند لوران در فضای خفقان آن زمان چندان دوام نیاورد اما سخن اینجاست که مهم ترین ابزار حکومت برای سرکوب نیروهای عدالت خواه که ازمتن مردم برخاسته بود‏‏، باز هم کوچی است. «سرانجام حکومت افرادی ازکوچیها راخریداری کرده وبا تطمیع اموال‏‏، دارایی و...نامبرده به جنگ وی فرستاد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn37"&gt;[37]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب) سرکوب ونابودی گروه‏های قومی‏غیر پشتون &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مسأله دیگری که در این دادو ستد ازسوی کاخ نشینان کابل مورد توجه بوده است، ‏ریشه‏اش را باید ‏دراندیشه ناسیونالیسم پشتون جستجو کرد ‏تا قدرت طلبی‏‏. برمبنای این گفتمان افغانستان مال "افغان" است ودیگران "بیگانه" ومهاجرند. امیر عبدالرّحمان به گفته خودش زمانی که به ذکر "اوطان و اصلیت" مردم هزاره می‏پردازد به نقل ازیک منبع مجهول مینویسد: «این طایفه بقیه قشون مارین خان نواده چنگیزخان می‏باشند... مغول‏ها طایفه هزاره را از ابتدای مغربی خاک افغانستان الی انتهای شرقی مملکت‏‏، محل سکونت دادند؛ مثل اینکه اسکندرکبیر طایفه کافر را ازخوقند وبدخشان تا چترال و حدود پنجاب‏‏، محل سکونت داد واین هزاره‏ها تماماً اهل تشیع می‏باشند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn38"&gt;[38]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
داوودخان در زمان صدارتش به ولسوالی بهسود سفری داشت‏‏، مردم بیچاره بهسود با شنیدن این خبر با شور وشوق بسیار به استقبال ایشان آمدند و خیال می‏کردند که داودخان برای بررسی مشکلات مردم ‏این بخش ازقلمرو حکومتش آمده لذا به طرح مشکلات‏‏شان‏ پرداختند. آنها ‏ازبیدادگریهای کوچیان سخن گفتند که هرروز دربرابر دیدگان حاکمان محلی به تاراج داراییهای وتخریب مزارع‏‏شان‏ مشغولند؛ اما جناب صدر اعظم بی توجه به این مظالم‏‏، باعصبانیت می‏پرسد: ‏این مملکت چه نام دارد؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏مردم: صاحب‏‏! افغانستان!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
داوود: پس شما چکاره هستید ‏که مردم افغانستان را از سرزمین‏‏شان‏ منع می‏کنید؟!!!&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn39"&gt;[39]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نمونه‏های تاریخی در این زمینه زیاد است. سال گذشته نیز نماینده کوچیها ازتریبون پارلمان افغانستان اعلام کرد که این مملکت مال پشتون‏هاست ودیگران مهاجر هستند!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این اندیشه تنها درحوزه سیاست نبوده ‏بلکه عرصه‏های فکرو فرهنگ را نیز شامل می‏شده است . عبدالحیّ حبیبی مورخ مشهورافغانستان که در تاریخ سازی برای برادران پشتون سهمی‏فوق العاده دارد با تکلف بسیار تلاش می‏کند، اسامی مناطقی را که فارسی است به نحوی به پشتو پیوند بزند. حتی خالد حسینی که در مهد مدنیّت غربی رشد کرده و زندگی می‏کند وآثار مدارا و همزیستی مسالمت آمیز ملیّت‏های مختلف را از نزدیک می‏بیند، ‏تحت تأثیر همین تفکر‏‏، ‏براساس کتاب نویسنده نامعلوم ‏ایرانی!‏ هزاره‏ها رابازمانده گان سپاه مغول معرفی می‏کند!‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn40"&gt;[40]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
وقتی که مملکت مال پشتون است ودیگران بیگانه هستند؛ بیگانه تهدیدی جدّی برای صاحب خانه است؛ مهمان ‏ناخوانده‏ایست ‏که میخواهد نسل ونژادش را درسرزمینی مستقر سازد که باید حق حیات وحاکمیتش در انحصار پشتون باشد. بنابراین راهبرد سیاسی معقول اقتضا می‏کند که خطر را باید ازمیان برداشت، ریشه‏های تهدید را باید سوزاند!‏ حال اگر این"بیگانه‏ی"مهاجر نه پیوند خونی داشته باشد و نه مشترکات مذهبی‏‏، قطعاً حذفش در اولویت است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
وضع مالیات‏های سنگین &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سرکوب اقوام غیر پشتون با شیوه‏های ‏مختلف انجام شد قتل وغارت‏‏، تجاوز وترور‏‏، اسارت ومهاجرت‏‏، غصب زمین ومایملک و...یک جنبه این سیاست خصمانه ‏وضع مالیاتهای سنگین بود که ‏بوسیله امیر عبدالرّحمان پی ریزی گردید واخلافش ادامه دادند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
امیر عبدالرّحمان 16 نوع مالیات وضع کرد، اما مالیاتهای ویژه ای هم وجود داشت که فقط در مورد هزاره‏ها اعمال می‏گردید ‏: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
1. مالیات بر نفوس‏: هرنفر سالیانه دو قران می‏پرداختند این رقم در سال 1901 به چهار قران رسید. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2. ‏مالیات خانوار یا 2 پولی: هر خانوار هزاره ‏2 قران در سال می‏پرداختند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3.  مالیات بر زمین: نه بر اساس تولید سالانه که بر مبنای اندازه ونوع زمین اخذ می‏شد بدین ترتیب زمین‏ها هرسال اندازه گیری شده ومبالغ متفاوتی مقرر می‏گردید به همین دلیل زارعان مجبور بودند که ابعاد مزارع خود را کاهش دهند. اخذ مالیات بصورت بی قاعده وبا شدت وخشونت بود در مواردی حتی زمینهای غیر قابل کشت دهکده نیز مشمول مالیات می‏شد بر اساس ارقام رسمی‏فقط هزاره‏های غزنی مبلغ 795/154 روپیه در سال مالیات می‏پرداختند که در زمان خود وبا توجه به اوضاع رقت بار مردم هزاره مبلغ هنگفتی بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
4. مالیات بر خون: ‏حکومت در1898 م یک لشکر از سربازان هزاره ‏وافسران افغان بوجود آورد ودر سال 1900 طرحی به اجرا در آمد که بر اساس آن از هر هشت ‏سرباز یک نفر باید بطور دایم به خدمت ارتش درمی‏آمد وتامین تسلیحاتی ومادی فرد انتخاب شده بر عهده هفت تن دیگر گذاشته می‏شد آنان باید سالانه 600 قران برای اسلحه و 192 قران برای مصارف ‏سه ساله او به دولت می‏پرداختند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
5. مالیات بر حیوانات: یکی از مالیات‏های استثنایی که فقط مردم ‏هزاره مکلف به پرداخت آن بود برایین اساس هرنوع حیوان مالیات مخصوص خود را داشت ‏: &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn41"&gt;[41]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ماده گاو شیر دار‏‏، پنج صد دینار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏گاو خشک‏‏، نه شاهی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏الاغ‏‏، سه صد دینار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ خر کره‏‏، صد دینار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏ماده گاو دوساله‏‏، صد دینار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏اسپ نر ومادیان هریک‏‏، یک روپه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ کره اسپ‏‏، سه صد دینار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏گوسپند درصدی‏‏، دوروپه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏بز‏‏، در صدی‏‏، ‏یک روپه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏شتر‏‏، سه صد دینار&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn42"&gt;[42]&lt;/a&gt; ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مسأله‏ای که هر وجدان بیدار را تکان میدهد این است که این مظالم بر جامعه مظلوم هزاره پس از فاجعه ای تحمیل می‏شد که در آن بیش از نیم جمعیتش نابود گردیده ‏و سیاست سرکوب و سر نیزه تمام ساختار سیاسی‏‏، اجتماعی واقتصادی جامعه را ازهم پاشیده بود! مویه‏های مادران مصیبت دیده وپدران داغدیده درغم غرور وشکوه ازدست رفته هزارستان بزرگ بلند بود. به راستی چقدر قساوت وسنگدلی، سراپای وجود آدمی‏را فرا گیرد که پس از آن همه کشتار و" دار" و"کله منار" وجاری کردن جوی‏های خون!‏! باز هم به جنایت بیندیشد ‏! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به‏هرحال، درعصر فاجعه که ‏"انسانیت مرده بود"‏‏، "اخلاق بی‏معنا شده بود"‏‏، سیاست زنده بود!‏ همان سیاستی که ابزاری آدم کشان بود وهر جنایتی را تجویز می‏کرد.متاسفانه در بستر تاریخ افغانستان این سیاست همواره جاری وساری بوده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
روغن شرکت (کته پاوی)‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درزمان نخست وزیری‏هاشم خان عموی ظاهر شاه‏‏، مالیات مخصوصی فقط برای هزاره‏ها وضع شد که "روغن کته پاوی" نام گرفت ‏که بر اساس آن فقط مردم هزاره باید سالانه ‏در برابر هر راس گاو، بز وگوسفند‏‏، یک چارک (دوکیلوگرام)‏ روغن زرد به دولت می‏پرداختند. اما گفته شده که از اسپ والاغ نیز اخذ می‏گردید. ‏ترازو داران حکومت که میدانستند هیچ گونه نظارتی بر اعمال آنها نمیشود با تقلب در توزین روغن هفت کیلو را معادل پنج کیلو محاسبه می‏کردند. روز گار مردم تیره بخت را تیره تر می‏کردند این برنامه باعث شد تا هزاران خانواده مظلوم هزاره هفته‏ها و ماه‏ها حتی یک قطره روغن را ازکام طفل شیر خوارش هم دریغ کند تا حواله حکومت را تکمیل نمایند. مردم بی بضاعت یکی دو گوسفند که داشت میکشت و چربیها وحتی استخوان‏هایش را می‏جوشانید تا یک مقداری روغن از این طریق بدست بیاورد آنها که توانایی تامین حواله حکومت را نداشت سرنوشتش زندان وزنجیر وشکنجه بود انسانهای بسیاری سالها تحت عنوان "باقی دار روغن شرکت" در "بندی خانه"ها تاوان فقر و نداری‏‏شان‏ را می‏پرداختند. از طرفی‏‏، مالیه دهنده گان مجبور بودند مشک‏های روغن را به پشت خود به مراکزحکومتی وبعضا حتی تا کابل برسانند ورسید دریافت کنند!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این در حالی بود که ‏نه تنها هیچ مرجعی برای رسیدگی به شکایات مردم وجود نداشت که ماموران حکومتی مستقیم وغیر مستقیم درسختگیری تشویق نیز می‏شدند به همین جهت بود که رشوه ستانی بصورت یک مالیاتی دیگر دربین ماموران عمومیت یافت‏‏، تنها روغن کسی تحویل گرفته می‏شد که رشوه می‏پرداخت درغیر این صورت‏‏، "باقیدار روغن" ‏معرفی می‏شد و...آنجه ذکر گردید مالیاتهای مخصوص هزارها بود که در کنار آن‏ها مالیاتهای عمومی‏را نیز باید می‏پرداختند مثل: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏غله خسبری ‏: ‏ یک نوع مالیات بر زمین‏های مزروعی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ شاخ پولی ‏ ‏: ‏ مالیات بر حیوانات &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ کله پولی ‏ ‏: ‏ مالیات بر نفوس &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏گندم گدام ‏: ‏ ‏تامین برخی از مخارج حکومت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏سر چربی بی بی وملکه ‏: ‏ تامین برخی از مخارج خانواده شاهی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درمقابل افغان‏های کوچی نه فقط هیچ مالیاتی نمی‏پرداختند بلکه کمکهای نیز ازسوی حکومت مرکزی ‏در یافت می‏کردند قیام ابراهیم خان گاو سوار درپی همین بی عدالتی‏ها صورت گرفت که در نتیجه منجر به لغو مالیات شد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn43"&gt;[43]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حال پرسش این چاست ‏که این موضوع با معضل کوچیگری چه ‏ارتباطی دارد؟ پاسخ روشن است؛ وضع این مالیات‏های سنگین برملتی که زندگی اش بر باد رفته وتمام تار وپود حیاتش از هم گسسته بود؛ فوق العاده سخت وسنگین بود. پرداخت این مالیات‏های برای کسانی مقدوربود که پشتوانه مالی داشت نه آنها که " وارث ویرانه‏ها " بودند!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فشار ناشی ازمالیات موجب شد که بسیاری از هزاره‏ها ‏از تنها دست مایه زندگی‏‏شان‏ دست بردارند و زمین‏های‏‏شان‏ ‏را در معرض فروش بگذارند و ازطرفی حکومت نیز به خوبی میدانست (و دقیقاً بر همین اساس برنامه ریزی میکرد)‏ که تنها مشتری زمین در هزاره‏جات ‏کوچی است؛ بنا بر این هزاره برای رهایی از شر مالیات حکومت‏‏، زمینش را در بدل بهای اندک به کوچی واگذار می‏کرد وخود آواره می‏گردید وکوچی هم بدون جنگ وخونریزی در هزاره‏جات اسکان می‏یافت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ج)‏ ‏استخدام جاسوس &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نظام ‏استخباراتی امیر عبدالرّحمان ‏بسیار گسترده ودرعین حال وحشتناک بود. در مدت 22 سال سلطنت وی جاسوسان تنها قشری بوند که نسبتاً احساس امنیت می‏کردند، آن هم به این جهت که امنیت وآزادی دیگران را سلب می‏نمودند. ‏این مسأله یک نوع مسابقه به وجود آورده بود‏‏، ‏افراد زیادی ‏برای نجات خودشان هم که شده برای این کار داوطلب می‏شدند نتیجه روشن بود؛ هزاران جاسوس ‏انبوهی از اخبار راست و دروغ را عرضه می‏کردند. قطعاً امیر فرصت تحلیل وتحقیق نداشت ‏لذا برای صدور اوامر‏‏، به صرف ‏راپور جاسوسان اکتفا می‏شد.‏ ‏چه بسیار انسان‏های بیگناهی که صرف بخاطر یک گزارش ‏دروغ به قربانگاه ‏فرستاده می‏شد. گاه اتفاق می‏افتاد که جاسوسان‏‏، شرط بندی می‏کردند‏‏، فرد بیگناه را به کشتن می‏داد و مقصر نجات پیدا می‏کرد. تاقبل از تصرف هزارستان ‏این برنامه‏ها در مناطق شیعه نشین قابل اجرا نبود. اما پس ازتصرف‏‏، عبدالرّحمان هرچند پیروزی بدست آورده بود اما با بهای فوق العاده سنگین، ‏لذا تصمیم گرفت وجب به وجب خاک این سرزمین را تحت نظارت وکنترل شدید قراردهد. هرچند حاکمان محلی با نیروهای مسلح در هزاره‏جات مستقر بودند اما هنوز از قدرت یافتن مجدّد مردم هزاره هراس وجود داشت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بهترین گزینه که می‏توانست حکومت را از این ناحیه خاطر جمع سازد کوچی بود، چون کوه‏ها و دره‏ها ودهات هزاره نشین ازدید آنها مخفی نبود واز طرفی کوچیگری (= غارتگری)‏ کوچیان نیز درگرو نابودی عناصر مقتدر و سران قوم بود به همین چهت انگیزه قوی برای این کار وجود داشت و کوچیان با اتکا به نیروی حکومت هرکسی را که مقابل غارتگری‏های‏‏شان‏ می‏ایستادند، یا خود از سر راه بر میداشتند و یا به عنوان ‏"یاغی" به حکومت معرفی می‏کردند. نمونه‏های زیادی ازجمله داستان شهادت ارباب نجف بیگ شیرو نشان می‏دهد که این سیاست طی سالهای سلطه کوچیان بر هزارستان ثابت بوده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
منابع غربی&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn44"&gt;[44]&lt;/a&gt;سخن ازجاسوسی کوچیها برای انگلیسیها نیز سخن گفته است که البته با توجه سر سپردگی کامل عبدالرّحمان به انگلیسی‏ها در این مسأله جای تردیدی باقی نمی‏ماند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏کوچی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ تصرف زمین وتسلط برچراگاه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
یکی از انگیزه‏های اصلی مشارکت فعال کوچیها در تهاجم امیر عبد‏الرّحمان به هزارستان ‏تصاحب زمین‏های وسیع وچراگاه‏های سرسبز آن بود که برای کوچی"مالدار" مشرقی وخوست وجلال آباد وآواره بیابان‏های خشک وسوزان پیشاوریک رؤیا و بهشت دنیا بود!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پس ازدعوت کوچیان برای حمله به هزارستان‏‏،علامه فیض محمد کاتب‏‏، این شیفتگی را این گونه بیان می‏کند: «طوایف کوچی که این امر را از خداوند قهار در اسحار لیل ونهار می‏خواستند بر حصول مراد شادکامی‏ همی‏شدند.» سپس بیش ازهفتاد طایفه را نام می‏برد که چگونه سر از پا نشناخته‏‏، سیل آسا بسوی هزارستان حرکت نمودند « از اقوام زائی وسلیمان خیل‏‏، متاتی‏‏، تغر‏‏، ملات خیل ، عمر خیل‏‏، بهرام خیل‏‏، داوریا خیل‏‏، آکا خیل‏‏، الکوزایی‏‏، اسماعیل خیل‏‏، واول خیل‏‏، ابراهیم خیل‏‏، پاینده خیل‏‏، بوکی خیل‏‏، پستی‏‏، تاجو خیل‏‏، یاری زاوئی ‏‏، تره کی‏‏، تیرین‏‏، تره خیل‏‏، چین زایی‏‏، خروطی‏‏، چاول خیل‏‏، وغولی زایی‏‏، حسین زایی‏‏، عثمان خیل‏‏، خماری خیل‏‏، خضری خیل‏‏، خومی‏زایی‏‏، خوزاک‏‏، امو خیل‏‏،دولت زایی‏‏، درکی خیل‏‏، دینار خیل‏‏، رستم خیل‏‏، زرکپان‏‏، سرغانی‏‏، سهاک‏‏، تبعید خیل‏‏، شما آیی‏‏، شاهی خیل‏‏، شنواری‏‏، صافی‏‏، تورانی‏‏، علی خیل‏‏، امر خیل‏‏، عرب‏‏، عبدو خیل‏‏، فقیر خیل‏‏، کاری‏‏، کاکزی‏‏، کتی خیل‏‏، لکند خیل‏‏، مهری خیل‏‏، میان خیل‏‏، مار سنگی‏‏، موسا زایی‏‏، ‏ملا خیل‏‏، معبار‏‏، ‏مهی خیل‏‏، ‏مندین زایی‏‏، ‏میدانی‏‏، ‏بریکت ملک حکمت‏‏، ‏نیازی‏‏، ناصری ‏‏، سدو زایی ‏‏، خمان‏‏، زائفی‏‏، ‏حسن خیل‏‏، حور خیل‏‏، ‏هزار بز، ‏لودین وقاسم خیل به اندازه قومی‏از پنجاه نفر‏‏، یک نفر به دولت معاونت داده راه هزاره‏جات بر گرفتند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn45"&gt;[45]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حکومت نیز با توجه به همین نیاز‏‏، مهمترین مشوق‏هایش را به کوچیها، تصاحب اراضی واملاک مردم هزاره اعلام کرد واین گونه بود که راه کوچی برای همیشه باز شد وهرسال با فرا رسیدن بهار که ‏آمدن افغان کوچی بر سر زبانها بود سایه‏ی سیاه ‏وحشت‏‏، هزاره‏جات را فرا میگرفت ‏‏، آمدن ‏سال نو برای هزاره پیام آور مصیبت‏های نو بود. ‏دلهره واضطراب یکبار دیگر برخانه‏های گلین ومحقر‏‏شان‏ حاکم می‏شد. این ترس تنها بخاطر ‏تصرف زمین‏‏، چراگاه و بر باد رفتن مزارع نبود بلکه ترس ازدست دادن جان وهمه هستی اش بود!‏ ترس از اینکه مبادا کسی کاسه صبرش لبریز گردد و به شتر اوغان کوچی "اوخ" بگوید ویا پایش را زخمی‏کند وانگهی خساره اش را خون بهای شش نفر انسان هزاره هم پوره نتوانند!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درزمان صدارت شاه محمود عموی ظاهر شاه در یک جنگی که بین هزاره‏ها وافغان‏ها رخ داد یک نفر هزاره شیعه کشته شد ویک پای شتر برادر کوچی که زخمی‏بود به هزاره‏ها ‏تهمت زده شد. پس از دعوی ومرافعه براساس فیصله محکمه از طرف قاتل به ورثه هزاره مقتول مبلغ 600 افغانی دیه داده شد؛ در مقابل‏‏، به عوض زخم پای شتر کوچی مبلغ ‏3700 افغانی از هزاره‏ها گرفته شد وبرای صاحب شتر داده شد!‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn46"&gt;[46]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)‏ توسعه تجارت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قبلا یاد آوری گردید که در گذشته یک بخش زیادی از کوچیها ی آن سوی خط دیورند‏‏، تاجر پیشه بودند که با کاروان‏های بزرگی از کالا و اجناس قاچاق ازپاکستان همراه با دار و دسته‏های مسلح به هزاره‏جات سرازیر می‏شدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در یک مورد مرحوم فیض محمد کاتب از طرف حکومت ماموریت پیدا می‏کند تا به مالستان برود وکوچیانی را که به سمت قلب هزارستان پیش می‏رفتند ‏نصیحت کند!! که حمل اجناس قاچاق در نهایت به ضرر مصالح ملی است و از این کار دست بکشند وی میگوید نصف شب که کوچیان اموال ممنوعه رابه شتر‏ها بار کردند قریب 600-700 شتر می‏شدند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn47"&gt;[47]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اما تجارت تنها پیشه کوچیهای پاکستانی ‏نبود آنها به نحوی عامل نظام‏های نژاد پرست حاکم در افغانستان نیز بودند كه علاوه بر فروش اجباری اجناس‏‏شان‏ با انواع شکنجه وعذاب جسمی‏وروحی‏‏، خسارت‏های انسانی ومالی بسیاری را برمردم بومی‏تحمیل می‏ نمودند.کوچیان سیاه پوش ‏در هر منطقه ای که فرود می‏آمدند‏‏، مردم محل موءظف بودند تمام مصارف کاروان‏ها را تامین کنند. مردم بیچاره که با هزاران جان کندن لقمه نانی را از دل سنگ بدست آورده بود ، مجبور بودند آن را از کام اولادش کشیده ‏به کوچی بدهند در غیر این صورت باید خود را آماده مصیبت‏ها ومرارت‏های بیشتر میکرد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
درو ولسوالی ‏ورس ‏از هر ده دفتر زمین‏‏، ‏اعاشه شبانه روزی یک گروپ دوصد تا سه صد شتری خواسته می‏شد این موضوع بعدا به حکم یک لایحه در آمد وقبل از این که کاروان کوچیهای تاجر برسند مردم محل‏‏، آذوقه مورد نیاز را تهیه می‏نمودند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در همین منطقه‏‏، کوچیها پارچه‏های پاکستانی را به عنف و قهر از دریچه خانه‏های دودی (موری)‏ می‏انداختند وقیمت آن را سال آینده طلب داشتند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn48"&gt;[48]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
چند تن از محققان غربی مخصوصاً‏ ‏کلاوس فردیناند ‏در این زمینه اطلاعات ارزشمندی به ما می‏دهند و اندیشمند آگاه‏‏، زنده یاد حسن پولادی ‏با زحمت ‏بسیار این‏ها را در کتابش گرد آورده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قبایل کوچی تاجر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فردیناند در کتاب توسعه کوچیگری قبایل تجار کوچی را چنین نام می‏برد: «در حالی که چندین گروه از افغانها به منظور تجارت در داخل هزاره‏جات راه پیدا کردند ولی بصورت سنتی کوچیهای غلجایی برجسته ترین گروه تجاری بودند؛ مهمترین قبایل تاجر کوچی عبارتند از: سدوزایی‏‏، احمد زایی‏‏، تغر‏‏، استانزایی‏‏، لنده زایی‏‏، ودوله زایی‏‏، علاوه بر اینها ‏قبایل دیگر افغان مثل نیازی‏‏، خوک‏‏، ومیرک خیل نیز در شغل دادو ستد با هزاره‏ها سر گرم‏اند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn49"&gt;[49]&lt;/a&gt; (چون متن فوق‏‏، ترجمه گزارش‏های است که سال‏ها پیش انجام شده‏‏، ‏زمان فعل‏ها حال است.)‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گستره قلمرو کوچیهای تاجر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچیها قسمت اعظم جمعیت هزاره‏جات را از طریق دو مسیرمتفاوت کاروانی پوشش می‏دادند اولی از جنوب شرقی ‏به طرف شمال غربی بودکه از لوگر و وردک شروع می‏شد وبه گماب در ولایت غور ‏پایان می‏یافت مراکز مهم تجاری که کوچیها هر تابستان در این مسیر ‏دایر می‏کردند عبارت بود از: دراز قول‏‏، کته خاک‏‏، مارخانه‏‏، دهن ریشقه‏‏، سیاه دره‏‏، چنچاوه‏‏، دهن گودر‏‏، اخضرات‏‏، کاشان ف ئاسپی میدان‏‏، کرمان ولعل . &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
راه تجاری دوم از جنوب به شمال است که از" مقر" شروع می‏شد وبه نواحی ایماق ختم می‏گردید‏‏، این راه خیلی از مراکز خرید وفروش را در جاغوری‏‏، مالستان ودایکندی تحت پوشش قرار می‏داد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn50"&gt;[50]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کیفیت مبادلات کالا بین کوچی- بومی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آنچه توسط کوچیها در هزاره‏جات ‏تحت عنوان تجارت ‏انجام می‏شد به هیج عنوان معامله به معنی رایج آن نبود چون تمام این روند به نفع ‏کوچی ‏ختم می‏شد واین او بود که سود‏های سرسام آور نصیبش می‏گردید؛ طرف دیگر معامله (هزاره ده‏نشین)‏ جز درد ورنج و از دست دادن دارایی و مایملک بهره ای دیگر از این معامله نمی‏برد! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در این معاملات که غالباً‏ بصورت معاوضه کالا در برابر کالا (معامله پایاپای)‏ بود کوچی‏های افغان به سود‏های کلان بیش از صد درصد می‏رسیدند؛ به این صورت که مثلاً یک سیر کابل (هفت کیلو)‏ روغن زرد را در برابر 120 افغانی می‏خریدند ودر بیرون از هزاره‏جات در برابر 500 افغانی می‏فروختند!‏ اجناسی که به مردم هزاره فروخته می‏شد پارچه‏هایی بود که از پیشاور پاکستان هر یارد (تقریباً یک متر)‏ آن را سه تا سه ونیم افغانی می‏خریدند ودر هزاره‏جات به 15- 25  افغانی می‏فروختند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
معامله دیگری که در هزاره‏جات رایج گردید خرید وفروش گندم بود؛ ‏البته باز هم در قالب همان نظام نا عادلانه تجاری که خود کوچیها طراحی می‏کردند به این صورت که کوچی گندم فرد دهاتی را پیش خرید می‏کرد وبه ازای هر سیر گندم 10- 11 افغانی می‏داد سال بعد که برای تحویل گندم می‏آمد ممکن بود هزاره ‏گندم را سر موعد تهیه نتواند بنا بر این مجبور می‏شد گندمی‏را که هنوز به کوچیها داده نشده است پس خود همان فرد بخرد ودر ازای هر سیر مبلغ 25- 30 برای گندمی‏بدهد که طبق قرار داد!! مال کوچی شده است. ‏اگر این مبلغ پرداخته نمی‏شد در دیدار‏های بعدی افزایش پیدا می‏کرد. ‏به این تر تیب 60-80 در صد هزاره‏ها از نظر مالی به کوچی‏ها بدهکار بودند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تجاوز ولشکر کشی عبدالرّحمان به هزارستان ‏تمام ساحت‏های زندگی ملت هزاره را فلج کرد و آن چه پس ازاین جنگ ‏ویرانگرمانده بود جز خانه‏های سوخته ودلهای شکسته وزندگی از هم پاشیده چیزی دیگری ‏نبود لذا مردمی‏که با فقر و فلاکت دست وپنجه نرم می‏کردند‏‏، شکمهای گرسنه کودکان‏‏شان‏ گاه آنها را مجبور می‏نمودند که سراغ کوچی سوداگر رفته و از او پول قرض کنند اما ‏این سر آغاز بد بختی‏های دیگر او بود. قرض نمودن پول ‏به این صورت بود که ‏100- 150 در صد سود سالانه برای آن محاسبه می‏شد و فرد هزاره بخاطر مبلغ ناجیزی پول نقد‏‏، یک مقدار زمینش را به کوچی " گرو" می‏داد وچون غالباً‏ پول نقد را در موعد مقرر پرداخت نمیتوانست‏‏، ‏بصورت تصاعد هندسی ‏مبلغ مذکور افزایش پیدا می‏کرد. به همین جهت بود که گاهی حتی خرید اجناس بسیار کم قیمت بار سنگینی بر دوش هزاره می‏گذاشت. چنانکه برای یک جفت کفش گاهی نیم تن گندم هم ‏پرداخت می‏کردند! کوچیها مراتب خوشحالی خود را درباره این تجارت چنین اظهار می‏کردند: "هیچ شغلی در دنیا بهتر از شغل ما نیست" وچنین شغلی برای همیشه ادامه خواهد یافت چون خیلی چیز‏هاست که هنوز باید بدست بیاوریم ‏وهزاره‏ها منبع خوبی برای این منظور است . &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سرانجام‏ ‏این پول قرض دادن‏ها وتجارت یک طرفه منجر به آسيبهاي اجتماعي ، اقتصادي و راواني گردید زیرا این قرض‏ها وبدهکاری‏های بی پایان سبب می‏شد که هزاره‏ها ابتدا گله‏های گاو گوسفند ودر آخر زمین‏های کشاورزی خود را به کوچیها بدهند. کوچیها در حالی که گله‏های آن‏هارا برده به شهر‏ها حراج می‏کردند‏‏، ‏سرزمین‏های‏‏شان‏ را به هزاره‏های دیگری که بجای صاحبان زمین می‏آمدند واگذار می‏کردند تا به حیث دهقانی برای کوچی‏ها کار کنند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بدون تردید این وضعیت برای مقامات دولتی افغان نیز مطلوب بود لذا در"حساب سازی"‏های معاملات ‏نقش آنها را نیز نمی‏توان نا دیده گرفت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بصورت خلاصه از این بحث به این نتیجه می‏رسیم که سیاست " تصرف زمین " در تجارت کوچیها در هزارستان اولویت اول را داشته است ‏به همین جهت آنها ‏با کسانی که زمین نداشتند اصلا ‏معامله نمی‏کردند. هزاره ای که می‏خواست یک خورد چای یا دومتر پارچه بخرد از او سئوال می‏کرد ند: « ته پته لری ؟ » آیا تو زمین داری ؟ اگر زمین میداشت بجای دومتر پارچه چهار متر می‏دادند وکام دهاتی را لحظه ای با " قند سیاه " شیرین می‏ساختند!&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn51"&gt;[51]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گستره تعامل کوچیها با حکومت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
روشن گردید که در افغانستان‏‏، کوچی وحکومت در پی پیاده نمودن اهداف مشخصی در تبانی وتعامل دایمی‏بوده اند؛ حال باید گفت که دامنه این داد وستد نیز مخصوصاً‏ از جانب حکومت ‏بسیار گسترده بوده که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم‏: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ مسلح نمودن کوچی‏ها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچی در افغانستان همیشه مسلح بوده است واستدلال هم این بوده که کوچی ‏صحرانورد است‏‏، مالدار است ومسافتهای طولانی طی می‏کند‏‏، برای دفاع از خانواده اش و محافظت از رمه اش در برابر دزدان ودرندگان به اسلحه احتیاج دارد.اما حقیقت غیر از این بوده است ‏‏، نیروهای مسلح کوچی آن قدر قدرتمند بودند که حتی نیروهای دولتی را تهدید می‏کردند. کاتب هزاره می‏نویسد که دو قبیله الکوزای وغلزایی با 600 مرد مسلح در مقابل سربا زان دولتی ایستادند واز پرداخت مالیات سر باز زدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این سلاح که به ‏بهانه دفاع حمل می‏شده‏‏، ‏برای تجاوز بکار گرفته شده است. مردم بومی‏به محض کمترین تخلف در برابر خواسته‏های کوچیان‏‏، یا ممانعت از ورود شتران وگله‏های گوسفندان به کشتزار‏ها‏‏، هدف قرارمی‏گرفت. آن‏ها اگر می‏خواستند زنده بمانند باید باید با چشمان خود نظاره می‏کردند که چگونه محصول یکساله‏‏شان‏ یک ساعته بر باد می‏رود!‏ زنده ماندن، در گرو سکوت بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این موضوع برای ناظران خارجی نیز مبرهن بوده «برخلاف ایران‏‏، در افغانستان افراد کوچ نشین بطور آشکار با خود اسلحه حمل می‏کنند و تصور سنتی غارتگر بودن آنها پا برجاست‏‏، ایلات پشتون در حکومت از موقعیت مناسبی برخوردار بودند زیرا آنها با سلطنت حاکم هویت مشترک قومی‏دارند و در گذشته حکومت از آنها به عنوان متحد سیاسی بهره برداری می‏کرد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn52"&gt;[52]&lt;/a&gt;» &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
لیزالدین ویلی می‏نویسد: قریه رشک در طرف غربی قسمت علیای دره غرغری یک میل دور تر از جوی حوض واقع شده است در این دهکده حدود هیجده فامیل سکونت دارند چهار فامیل از اینها از احفاد مالک اصلی قریه می‏باشند. موصوف درسال 1973م بخاطر رد تقاضای زمینش توسط کوچی‏ها از طرف آنها به قتل رسید. روستاییان گفتند که چگونه یک شب کوچی‏ها اورا ازخانه اش به زور ‏کشیدند وبه طناب خیمه‏‏شان‏ بسته نموده وسپس کشتند. ‏بزرگترین اولاد ‏او یک دختر دوساله بود ( که اکنون بزرگ شده)‏ وخود را چنین معرفی نمود: ‏« این زمین از ماست؛ کوچی هنوز هم مدعی است ولی ما هر گز به کوچی تسلیم نخواهیم داد ما در این جا بخاطر انتقام گیری ازخون پدر انتظار آمدن کوچی را داریم » رشک بطور تمام و کمال در دوران نعیم کوچی (طالبان)‏ در سال 1999 غارت گردید. دارایی‏‏، احشام‏‏، آذوقه وحتی کمپل از خانه‏ها چپاول گردید &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn53"&gt;[53]&lt;/a&gt;. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تام کوگلان خبر نگار دیلی تلگراف در تاریخ 11 ژوئیه 2007 در باز دید از منطقه بهسود چنین گزارش داد: در حال حاضر بهسود با ده‏ها خانه سوخته وغارت شده وقریه جات خالی از سکنه صحنه چور وچپاول وغارتگری است هنگامی‏که موتر ما به طرف منطقه خطرمی‏رفت ناگهان مردی از اهالی محل فریاد بر آورد که جلو نروید!‏ کوچیها سر تان را از بدن تان جدا می‏کنند ... تا حال تخمینابیش از 4000 نفر از منطقه فراری شده اند شعار‏های با خطوط نه چندان زیبا به حمایت از اسامه بن لادن بر روی ‏دیوار‏های خانه‏های متروکه وخالی از سکنه دیده می‏شود. سلاحهای ثقیله نظیر:‏هاوان‏‏، راکت انداز‏ها‏‏، ونارنجک اندازها ی دیده می‏شود که کوچیها با خود آورده اند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn54"&gt;[54]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
یکی دیگر از کسانی برای تهیه گزارش غائله کوچیگری در سال87 ‏از بهسود بازدید نمود خبر نگار مجله اکونومیست بود وی در گزارش خود نوشت ‏: ‏هنگام باز دید از از قریه‏های آسیب دیده از طرف کوچی‏ها که در کوه‏های اطراف مستقر بودند زیر شلیک راکت انداز‏ها وفیر مرمی‏های مسلسل قرار گرفتیم&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn55"&gt;[55]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
واضح است که این جنایت‏ها در پناه حمایت‏های سیاسی ونظامی‏دولت مر کزی رخ داده ومی‏دهد وگرنه چطور است که دولت، تفنگچه موش کش هزاره را می‏بیند اما راکت وپیکای کوچی را نمی‏بیند جز اینکه بگوییم سلاح کوچی مال دولت است دیگر توجیهی نمیتوان یافت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
طالبان، منبع مهم تجهیز تسلیحاتی کوچیان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
امیر عبدالرّحمان‏‏، پای کوچی را به هزارستان باز کرد و با این عمل، سنتی را بنیان نهاد که سالها پایدار ماند. وحکام بعدی نیزیکی پس از دیگری با گفتار ورفتار، به تأیید وتقویت آن پرداختند. در چند سال انقلاب ‏این پروژه متوقف شد تا اینکه طالبان کرام درصدد پیاده نمودن " احکام خدای جل جلاله ‏" بر آمدند وکوچیان صدو اندی سال پس از عبد‏الرّحمان بار دیگر در قالب نیرو نظامی‏منسجم بسوی سرزمین هزارستان روی آوردند تا باردیگر استبداد گذشته را احیا نمایند ملک نعیم کوچی رسماً فرماندهی زون هزاره‏جات را به عهده گرفت. وی پس از تصرف مناطق مرکزی به وسیله گروه طالبان نمایندگان از کوچی‏ها به شمول ملک نعیم به مناطق پنجاب و ورس آمدند به بهانه‏های مختلف از جمله مطالبه ‏20ساله اجاره زمین‏های‏‏شان‏، به طور وسیعی به غارتگری پرداختند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پیوند و پیمان میان طالبان وکوچیان هم چنان عمیق و وثیق است. همان گونه که در گذشته ‏طالبان درتجهیز تسلیحاتی کوچیها نقش فوق العاده داشتند، امروزه نیز این امداد رسانی بر قرار است. در این همکاری دو جانبه ‏کوچیها نیز در مراحل حساس طالبان را یاری رسانده اند. آلین آرو پروشر از کریستین ساینس مانیتور در مقاله خود تحت عنوان: کوچیها نقابی برای القاعده چنین می‏نگارد: معاون بن لادن ( الظواهری)‏ توسط کوچی‏ها از افغانستان به مرز پاکستان فرار داده شد. پول گاروود نویسنده دیگر در این زمینه می‏گوید: کوچیها نقش بسیار کلانی دردوران سلطه طالبان داشته اند‏‏، نعیم کوچی یکی از قوماندانان معروف طالبان که در سال 2003 توسط نیروهای امریکایی زندانی شده بود در اواخر 2004 از زندان (شاید هم به اشاره کرزی)‏ آزاد شد رییس جمهور کرزی به افتخار وی ضیافتی کلانی ترتیب داد تا بتواند حمایت کوچیها را یا خود داشته باشد&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn56"&gt;[56]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اهداف و آرمانهای ‏مشترک کوچیان وطالبان در اعمال ورفتار کوچیها دربهسود نیز به خوبی نمایان بود آنها با ورود به هر منطقه‏‏‏، مشخصه مهم اندیشه ‏طالبانی‏‏، یعنی قتل وترور وتجاوز و مخالفت با علم وفرهنگ را به نمایش می‏گذاشتند به آتش کشیدن مکاتب ‏دربسیاری مناطق بهسود ودایمرداد ‏مشاهده گردید وگزارشگران مختلف عکس وگزارش از این صحنه‏ها تهیه نمودند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)‏ ‏معاف کردن از مالیات &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
همانطور که ‏قبلا نیز ذکر گردید‏‏، حاکمان افغانستان مخصوصاً‏ امیر عبد‏الرّحمان مالیات‏های بسیار کمر شکنی را بر مردم افغانستان ‏بویژه هزاره‏ها تحمیل کردند. آنها مردمی‏راکه بر اثر سالها سلطهء استبدادی‏‏شان‏ ‏گرفتار شرایط تلخی بودند با اجرای این برنامه‏های ظالمانه بیچاره تر نمودند. ( تفصیل این مطلب قبلا ذکر شد)‏ اخذ این مالیات‏ها اغلب با شکنجه وفشار‏های جسمی‏و روحی همراه بود چون مردمی‏که از تامین مایحتاج روز مره زندگی‏‏شان‏ عاجز بودند‏‏، تحصیل مالیات از آنها کار آسانی نبود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
شهید مقصودی درباره شرایط درد ناک مردم هزاره می‏نویسد: اگر کسی از مردم خوراک یک فصل‏‏شان‏ را می‏داشت‏‏، خوش بخت بود وبقیه فصول را با خوردن سبزیجات کوهی وعلف میگذراند "شورکی"‏‏،" ‏قاف"‏‏، "رشقه" و... سبزیهای بود که از آن به عنوان مواد غذایی در فصل بهار استفاده می‏شد "چوکری" از گیا‏هانی بود که مردم خشک کرده وآسیاب می‏کرد وبا آرد جو یا گندم مخلوط نموده نان درست کرده می‏خوردند.در اکثر مناطق هزاره‏جات که با ظلم وستم حکومت و کوچیها وزمین‏های قلیل زراعتی همراه بود این محرومیت جریان داشت.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn57"&gt;[57]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این در حالی بود که بر بنیاد یک سیاست کاملا تبعیض آمیز وتبار گرایانه ،کتله وسیعی از مردمانی که ‏تحت عنوان کوچی یاد می‏شده است ‏نه تنها از مالیات‏ها معاف بوده ‏که از امتیازات انحصاری دیگری نیز برخوردار بوده اند. جمعی از محققین خارجی که سالها پیش روی قبایل کوچی افغانستان مطالعاتی را انجام دادند این حقیقت را اذعان نمودند که « کوچ نشینها مالیات مرتع و دام را نمی‏پردازند و اغلب آنها از خدمت موءظف سربازی می‏گریزند»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn58"&gt;[58]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ج)‏ معافیت از خدمت عسکری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
خدمت زیر بیرق با به اصطلاح رایج افغانی " عسکری " در همه کشور‏ها رایج است وهر شهروند مطابق قانون باید یک دوره آموزش نظامی‏ببیند تا درسطح ملی یک آمادگی عمومی‏ایجاد شود. در مملکت ما نیز ظاهرا این مسأله من حیث یک مکلفیت ملی مطرح می‏گردید اما عسکری درعمل میدان اجرای ‏آرمانها واهداف حاکمان قومگرا بود که با یک روش دیگر " دوزخیان روی زمین " را ‏که پیوند خونی ومذهبی با آنها ‏نداشتند به شکنجه بگیرند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مردم هزاره که به عسکری می‏رفت بجای آموزش و آمادگی نظامی‏‏، در دور افتاده ترین نقاط افغانستان به سخت ترین کار‏ها گمارده می‏شدند. داستان عسکری در جلال آباد‏‏، تنگ غارو‏‏، خوست‏‏، لشکر گاه‏‏، فرارود و...برای خانواده‏های هزاره تداعی کننده خاطرات تلخ ازدست دادن جوانان‏‏شان‏ بود هنوز پدران ومادران بسیاری ازآن روزگاران جگر‏های سوخته دارند. وقتی کسی به عسکری خواسته می‏شد مثل این بود که خبر مرگ اورا داده است ‏مخصوصاً‏ که این "پشک" بر آمده برای عسکری بنام خوست وجلال آباد بود.خانواده‏ها با اندوه بسیار با عزیز‏‏شان‏ خدا حافظی می‏کردند ودر پی آن دوسال با چشمان اشک آلود به انتظار می‏نشستند. پس ازدو سال‏‏، ‏بسیار‏‏شان‏س می‏آوردند کسانی که پیکر نیمه جان‏‏شان‏ را از دشت‏های تفتیده وسوزان خوست وقندهار به هزاره‏جات می‏رساندند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تنگ غارو، مسلخ قربانیان گمنام &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تنگ غارو منطقه ای در جنوب شرق افغانستان است که در دوران حکومت ظاهر شاه ‏برای ساخت سرک آن منطقه باید تونل ایجاد میکردهزاران فرزند معصوم وبی گناه هزاره قربانی به وجود آوردن تمدن وسرکسازی تنگ غارو گردید. تنگ غارو قبرستان سپاهیان گمنام هزاره‏جات است‏‏، هر وجب سرک وبند برق آن به قیمت خون جوانان ما آباد شده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اگر کسی بخت با او یار بود تنگ غارو بست نمی‏شد، ‏هر سختی را تحمل می‏کرد تا به آن جا نرود در تنگ غارو چون سرکسازی ‏آن ده‏ها سال به طول انجامید وضعیت این گونه بود که افراد عسکر هزاره‏جات به عنوان کارگران بی مزد در آن جا بکار گرفته می‏شد افراد تازه وارد ونا بلد را توسط ترنگل از بلندی کوه به عمق دره پایین می‏کردند که روی سنگی را علامت گذاری کند وبعد دیگری را به همین شیوه به طرف پایین آویزان می‏کردند تا ‏آن بیچاره جای کار گزاری دینامت را مهیا سازد وسنگ سخت را ‏بشکافد بعد از آن دینامت را گذاشته‏‏، فتیله آن را روشن نماید تا سنگ‏های بزرگ کوه در اثر انفجار خرد وریز شده راه کار کردن برای دیگران آماده گردد چه بسا انسان‏ها که دربین ترنگل که هنوز بالا کشیده نشده است با انفجار دینامت همراه قطعه‏های سنگ دربین دره‏ها سرازیر شده دیگر نشانی از آنها پیدا نمی‏گردید!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در برابر این همه تلفات هیچ وجدانی نبود تا ناراحت گرددد فقط چشمان اشک آلود خانواده‏های‏‏شان‏ بود که انتظار این مغضوبین روی زمین را می‏کشیدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
خوست نیز در تلفات بچه‏های هزاره دست کمی‏از تنگ غارو نداشت کسانی که زنده بر میگشتند قصه‏های دلخراشی از مرگ دسته جمعی ورقت بار دوستان‏‏شان‏ می‏نمودند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn59"&gt;[59]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
موضوع تنها در مرگ دسته جمعی جوانا ن عسکر خاتمه پیدا نمی‏کرد بلکه ابعاد دیگری نیز داشت‏‏، همان بچه‏های که شب وروز برای آبادکردن این ویرانه‏ها‏‏، ساختن سرکها وبند‏ها به سختی کار می‏کردند بازهم ازنظر نظام نژاد پرست وخون آشام‏‏، محکومیت‏‏شان‏ کافی نبود خانواده‏های که چشم به راه عزیزان‏‏شان‏ بودند وشب وروز دعا می‏کردند که زنده بر گردد ناگهان ‏با نیرنگ دیگری گرفتار سرگردانی وبدبختی می‏شدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
چگونه ؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آنها با کمال نا باوری می‏دیدند که مکتوب غیر حاضری فرزند‏‏شان‏ از طرف قطعه مربوطه به حکومت محلی فرستاده شده ‏است!‏! درحالی که جوان مظلوم هزاره مشغول جان کندن در شکنجه گاه‏های ‏خوست وجلا ل آباد بود!‏! واین آتشی بود که شعله‏هایش بستگان عسکر را میسوزاند وآن‏ها برای رهایی ازاین رنج مضاعف باید: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏" ماصیلانه " (‏مبلغی برای مامور دولت)‏ می‏داد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ ‏ گوسفند می‏کشت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ هفته‏ها وماه‏ها می‏دوید &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ هزاران روپیه با خون دل پیدا نموده وتحفه برای حاکم محلی ترتییب می‏داد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ عذر وزاری‏های بسیار می‏کرد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تا " تصدیق خط " بگیرد که پسرش فرار نکرده ودر قشله عسکری می‏باشد!‏ پس از این همه رنج ومشقت "حاکم صاحب" حاضر می‏شد "تصدیق" بدهد بدین ترتیب که یکی از افراد فامیل عسکر را توظیف می‏کردند تا از قشله مربوطه سند حاضر شد بیاورد شخص توظیف شده با مصرف پول زیاد باز هم با دادن سوغات ( رشوه)‏ ‏به صاحب منصب ‏ سند حاضر بودن اورا در وظیفه رسماً اخذ می‏کرد و به منطقه بر می‏گشت.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn60"&gt;[60]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مردم ما همه این سختی‏ها را تحت عنوان عسکری تحمل می‏کرد در حالی که کوچیان از امتیازات انحصاری در این مملکت بهره مند بودند وهیچ کسی هم برای انجام این وظیفه ملی سراغ‏‏شان‏ را نمی‏گرفت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
د) مسلط نمودن کوچیها بر علفچر‏های هزارستان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مسأله علفچر برای کوجی‏ها یک پدیده حیاتی بوده است وزمام داران ودولتمردان ‏افغانستان نیز طی فرمان‏های رسمی‏وغیر رسمی‏( جعلی)‏ کوهستانات شمال ومرکز کشور را در اختیارآنها ‏قرار دادند وپس ازآن بصورت قاعده مند‏‏، به تقویت وحمایت‏‏شان‏ ‏پرداختند بدان جهت که کوچی ‏مجرای مناسبی برای اعمال سیاستهای ‏قوم گرایانه‏‏شان‏ بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچیها بامانور دادن در سرزمینهای سرسبز شمال ومرکز کشورعلاوه بر اینکه شریان‏های اقتصادی بومیان بی نوارا می‏بستند‏‏، با بیدادگریهای‏‏شان‏‏‏، آنها را تحت شدید ترین فشارهای روحی وروانی نیز قرار می‏دادند. حاکمان محلی ( والیان والسوال‏ها)‏ نیز با مشارکت در تجاوز گری‏ها وحق کشی‏ها‏‏، کوچیان را تشویق می‏کردند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
زمانی عبدالخالق رفیعی والی ولایت بامیان و قوماندان امنیه بنام سرباز‏‏، به ولسوالی پنجاب دایزنگی مسافرت نمودند ودر آن جا بصورت علنی کوچی‏هارا تشویق می‏کردند که چرا کشت وزراعت مردم هزاره را به خورد مواشی‏‏شان‏ نداده وپامال نکرده اند!؟ قوماندان امنیه در جمع کوچی‏ها فریاد میزند که اگر شما کشت وزراعت مردم هزاره را از بین نمی‏برید ‏من خودم گاو می‏شوم ومامورین گوسفند‏‏، زراعت را می‏خوریم.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn61"&gt;[61]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ه)‏ توزیع زمین به کوچیها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حاکمیت عبدالرّحمان خان بدون تردید در زندگی کوچی‏ها نقطه عطفی به شمار می‏رود از آن رو که وی آنان را از سرزمین ‏هندوستان به داخل افغانستان دعوت کرد و زمین‏های زیادی از مردم هزاره به آنها توزیع کرد. «و هم در این آوان جنرال شیر محمد خان افغان ازراه افغانی ودر قومی‏53 خانوار از مردم اندری و527 خانوار از مردم نیازی وعلی خیل سکنه اوبه مقر‏‏، لرگر وشلیگر را در ارزگان زمین داده وعرض پرداز پایه سریر سلطنت شد وحضرت والا فرمان کرد که به طریق دهقانی خوب است بدهد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn62"&gt;[62]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
«و هم از عریضه واستدعای محمد حسن خان کرنیل‏‏، عید الستار خان صوبه دار وعبدالجبار قوم نورزایی‏‏، ملازمان فوج پیاده نظام فوفلزایی‏‏، حضرت والا در روز 24 ماه ذی الحجه سنه 1314 ق ‏شش خرواربذر افشان زمین مزروعی در قریه نیک واقع ارزگان...به ایشان مرحمت وعنایت کرد.» &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn63"&gt;[63]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
امیرعبد‏الرّحمان پس ازجنگ‏‏، دوست محمدخان را ماموریت داد که زمین‏های هزاره‏ها را بین ‏افراد مهاجر و بی زمین توزیع نمایند « واز صدور این حکم بود که دوست محمد خان مردم افغان کوچی را که چهار ماه در افغانستان ‏آمده بهره یاب علف ‏وتجارت وغیره می‏شوند وهشت ماه در هند وپنجاب ودیرجات وسند وریگستان وپیشاور میروند وملک وزمین ندارند وخانه بدوشند در زمره بی ملک به قلم آورده‏‏، بسیار مواضع از املاک هزاره را به ایشان داد‏‏، چه‏‏، ایشان هم ‏مهاجرند وهم زمین ندارند »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn64"&gt;[64]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
البته در ظاهر تبلیغات این بود که به مهاجرین هندی زمین داده شود اما آن چه درعمل رخ داد بسیار فراتر از این بود « وهم ازعرایض وقایع نگاران و...حالی رأی‏‏ حضرت والا شد که دوست محمد خان اکثر از مردم ملک دار داخل مملکت را مهاجر نام نهاده واملاک رعیتی هزاره را که داخل خالصه وضبطی نیست‏‏، به ایشان عطا نموده‏‏، تقاوی وجیره از دولت نیز به ایشان می‏دهد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn65"&gt;[65]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در 13 ربیع الثانی 1314 " جمعی از اولاده دارونکه " از امیر عبدالرّحمان در خواست می‏کنند که زمین‏های منطقه وسیعی " چوره " را به آنها بدهد عبد‏الرّحمان قبول می‏کند با این استدلال که این اراضی " مفتوح العنوه " ‏است!‏! فرمان تصاحب صادر می‏کنند ‏یعنی در شمار اراضی هستند که مجاهدان وغازیان مسلمان ازتحت ‏تصرف کفار خارج نموده اند. معلوم نیست که معیار مسلمانی نزد این امیرافغانی اسلام چه بوده ؟ ‏به هرحال این فتوا ی عبد‏الرّحمان بسیار گسترده پخش شد وهر مسلمان خود را در این غنایم ذی حق میدانستند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
«وازصدور این حکم تمامت مردم درانی وغلجایی از کوچی وزمین دار خواهان ملک وزمین شده شروع به ملک گرفتن هزاره کردند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn66"&gt;[66]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مشارکت کوچیها در نابودی وسرکوب مردم هزاره &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
دربررسی مناسبات کوچی وحکومت آن چه ذکر شد‏‏، امتیازات اعطایی از جانب حکومت به کوچیها بود اما در جانب دیگر‏‏، کوچی نیز در راستای سیاست‏های حکومت‏‏، کوچیگری میکرد. ابعاد برجسته این خدمت رسانی به حاکمان افغان بویژه در عبدالرّحمان‏‏، یکی در حضورگسترده کوچیها در جبهات جنگ علیه هزارستان جامه عمل پوشید ودیگری در حفظ مناطق اشعال شده وتداوم سرکوبگری بازماندگان جنگ. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
«و هم فرامین پادشاهی بنام طوایف کوچی: کندی‏‏، متی‏‏، خروتی‏‏، متی خیل‏‏، دفتانی درباب غزا برضد هزاره‏ها صادر شد واین این فرامین با تکفیر نامه‏ها برای حکمران غزنی فرستاده شد تا به طوایف نامبرده ابلاغ و آنان را به محاربه ‏هزاره‏ها فرا خواند ونیز به ملا مشکین قاضی ومنصورخان حاکم مقر دستور داده شد که فرامین پادشاهی را به مردم اندری‏‏، تره کی وعلی خیل ابلاغ نموده‏‏، آنان را به قتال هزاره‏ها بر انگیزند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn67"&gt;[67]&lt;/a&gt;کوچیان نیز به آرزوی تصرف سر زمین‏های پر آب وعلف ‏ ارزگان واجرستان وغرجستان به دعوت امیر لبیک گفته و از هر کوه وصحرا‏‏، دشت ودمن به هم پیوستند ولشکر 20000 نفری را به وجود آوردند تنها افغانهای کوچی غلزایی ومهمند 400 شتررا برای حمل تجهیزات به هزارستان در اختیار سپاه امیر قرار دادند هم چنین در(یک مرحله)، 2222 نفر مسلح خود را داوطلبانه وارد هزارستان نمودند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn68"&gt;[68]&lt;/a&gt; رفتار کوچی‏ها پس از سلطه بر هزارستان نیز بسیار بی‎رحمانه بود آنها چون به گفته خود‏‏شان‏ از" قوم پادشاه" بودند خود را‎ مجاز به هر کاری می‏دانستند بنابر این ‏در تنگنا قراردادن مردم بومی‏منطقه جزء از پروژه آنان بود تاخانه وکاشانه‏‏شان‏ را رها کرده وراه مهاجرت درپیش گیرند و درصورت مقاومت بر ماندگاری‏‏، زندگی‏‏شان‏ با شلاق وشکنجه همراه است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
«وهم درخلال احوالی که به شرح رفت مردم کوچی افغان چهل خانوار از مردم هزاره دایکندی را غارت وتاراج کرده وهفت نفر زن ودختر را اسیر کرده با دوصد راس گوسپند ویک صدو پنجاه فرد گاو وتمامت مال ومتاع‏‏شان‏ برداشته داخل علاقه دولت یار شدند... همچنین 500 باب دکان نساجی و200 باب دکان رنگرزی در گیزاب بوده از عریضه غلام حسین خان فرح گیر نوشته شده همه خراب وبی آب شدند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn69"&gt;[69]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به هر حال هردو فاز این عملیات طبق پلان پیش رفت‏‏، چون تعصب تند قومی‏‏، احساسات شدید مذهبی‏‏، روح خشن بیابانگردی ونیازمندی به آب وخاک وعلفچر توانست انگیزه‏های کافی ایجاد نمایند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فصل سوم: فرمان‏های دولتی راجع به تسلط کوچیها بر هزارستان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
از گذشته‏های دور تا کنون مهمترین مستند کوچی‏ها در یورش‏های مکرر‏‏شان‏ به هزارستان فرمان‏های دولتی بوده است . آنها همیشه در توجیه تجاوزات‏‏شان‏ ‏این سخن را گفته اند« مونژ فرمان لرو » یعنی ما فرمان داریم ‏! قبلا نیز یاد آوری گردید که پیشینه این فرمانها به دوران دهشتناک عبدالرّحمان باز می‏گردد او به پاس حضور گسترده کوچیها در تسخیر هزارستان وبا انگیزه سرکوب بیشتر ودر نهایت نابودی مردم هزاره این فرمان‏ها را صادر کرد. کوچیها از فرمان دیگری نیزسخن میگویند، فرمان یعقوب خان والی کابل که بر اساس ادعای کوچیها، کوهستان‏های هزارستان را بین طوایف مختلف کوچی تقسیم نموده است ولی ‏مستندات ‏تاریخی در این باره ‏موجود نیست ‏و یا حداقل‏ من به آنها دست نیافتم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فرمانها عمدتا مربوط به زمینهای زراعی وچراگاه بود‏‏، هرچند در این باره مطالبی ذکر شد اما به جهت اهمیت مسأله در این بخش نیز به این مقوله می‏پردازیم: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ فرمانهای تصرف زمین &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
لیزالدین ویلی مینویسد: اسکان پشتونها از طریق اعطای زمین صورت می‏گرفت که شواهد آن تا امروز به شکل فرمان شاهی موجود است این فرامین معمولا به شکل ملکیت مشترک تحت نام رهبر قبیله داده می‏شد&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn70"&gt;[70]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
روایت دیگر این تراژدی غمبار در مختصر المنقول آمده که موء لف آن فاصله زمانی زیادی هم با این وقایع نداشته است. وی می‏نویسد: در سنه 1315 ه ق (1896م)‏ حکم شد که ملک ارزگون‏‏، چوره‏‏، کمسون‏‏، شوی واجرستان را افغانی‏ها( پشتونها)‏ بگیرند. تمام آن مخلوق را که در بین ملک‏ها بودند اخراج کرده در ایران وتوران( کشورهای آسیای میانه)‏ وعربستان ( عراق وسوریه)‏ وبلوچستان متفرق شدند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn71"&gt;[71]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پس از این دستور بود که 12000 خانوار درانی و4000 خانوار غلجایی در ارزگان اسکان داده شد واین گونه" قلب هزارستان " را گرفتند واز تمام جمعیت آن‏‏، تنها یک اقلیت محروم از ملک وزمین باقی ماند وبس!‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn72"&gt;[72]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مرحوم کاتب هزاره تقسیم زمینهای هزارستان را این گونه بیان می‏کند: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« ‏وهم در خلال احوال مردم ارزگان از اظهار دوست محمد خان سر پرست مهاجرین بار بار و به تکرار شنیده دست از زراعت برداشتند که ملک وزمین ایشان را به مردم مهاجر افغان میدهند وسلطان محمد خان حاکم ومیرزا فدا محمد خان نویسنده ارزگان ‏ایشان را تسلی ودلجویی نموده امر به زراعت کرده شرح حال را معروض حضرت والا نمودند که از دستور العمل ‏دوست محمد خان به ایشان آگهی داده شود که بر طبق آن یا هزاره را دلجویی کنند یا بگذارند به هر طرف که می‏خواهند بروند و «حضرت والا در روز 10 جمادی الاول سنه 1315فرمان کرد که دستور العمل تنها بر تقسیم ملک چوره مقرر گردیده نه باقی هزاره‏جات...با وجود صدور این چنین احکام‏‏، ملک ارزگان‏‏، قلندر‏‏، بوباش‏‏، میانشین‏‏، پشه ء‏‏، شیر داغ‏‏، زاولی‏‏، سلطان احمد‏‏، حجرستان‏‏، تمزان‏‏، وگیزاب را تا متصل جرغی ومالستان وهزاره دایزنگی‏‏، تمام به مهاجرین وناقل افغان داد.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn73"&gt;[73]&lt;/a&gt; ‏اینجاست که سخن تیمور خانوف درباره تقلیل جغرافیای هزارستان تا 150000 کیلو متر مربع معنی پیدا می‏کند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)‏ فرمان‏های تسلط بر چراگاه‏ها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در 19 شوال 1311 ه ق امیر عبد‏الرّحمان دستور داد که تمام مرغزار‏های هزاره‏جات باید در اختیار دولت قرار گیرد وهزاره‏ها حق استفاده از آنها را ندارند پس از صدور این حکم تمام حکام دولتی مرغزار‏های هزاره به افغانان کوچی واگذار کردند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn74"&gt;[74]&lt;/a&gt;. تیمور خانوف بر اساس منابع معتیر وغالباً‏ دست اول می‏نویسد در 11 اپریل 1894 اوامر دیگری درباره ضبط چراگاه‏ها وعلفچر‏های هزاره صادر گردید که ‏در آن گفته شده بود هزاره‏ها به هیچ صورت نمی‏توانند وحق ندارند تا حیوانات خود را دراین چراه گاه‏ها و علفچر‏ها بچرانند تمام زمین‏ها ی زراعتی وعلفچر‏ها ی که از هزاره‏ها گرفته شده بودند ساحه ملکیت دولت اعلام گردید.توقیف کردن ویا ضبط کردن زمینه‏های زراعتی و... از طرف افسران نظامی‏وعساکردولتی ‏طبق نوشته‏های رسمی‏جکومت با ظلم وتعدی بی حساب همراه بود.)&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn75"&gt;[75]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کاتب درمورد حدود ووسعت میدان مانور کوچیان می‏نویسد ‏: افغان کوچی پشت رودی قندهار که پس از گوشمالی اشرار هزاره علاقه دایزنگی ودایکندی را تا حدود دره صوف چراگاه دواب ومواشی خود قرار داده اند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn76"&gt;[76]&lt;/a&gt; واین یعنی بخش وسیعی از جغرافیای هزارستان‏‏، چون دایکندی و دایزنگی ‏هرکدام شامل چندین ولسوالی پر جمعیت وبزرگ می‏شود &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2 - ‏ علفچر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تعریف وتبیین ماهیت علفچر : &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گفته شد که کوچی در هزاره‏جات ادعای زمین وعلفچر دارد منظور از علفچر چنانکه از نامش پیداست‏‏، چراگاه‏های کوهستانی است که در کتاب سراج از آن به "مراتع ومرغزار‏ها " یاد شده است ودر ماده 63 قانون سروی واحصائیه سال 1344 ش چنین تعریف شده است ‏: « زمین‏های که در ارتفاعات‏‏، بلندیها واقع گردیده باشد ویا در وادی‏ها ودشت‏ها که مساعد به چرایش در گذشته بوده به صورت اراضی چراگاه باقی خواهند ماند » در ماده 64 می‏گوید تبدیل اراضی علفچر به زمین زراعتی ممنوع است‏‏، اراضی علفچر قابل تحویل به شخص نبوده و شخصی نمیشود‏‏، حق چرایش قابل انتقال توسط مجوز‏ها نمی‏باشد وعلفچر به مقاصد دیگری قابل استفاده شده نمی‏تواند. در 19 حوت 1349 قانون جدید علفچر انفاذ یافت که در آن خرید‏‏، فروش و به گرو گذاشتن علفچر ممنوع گردید وحق اشخاص با صدور اسناد استفاده از علفچر تثبیت گردید ‏( مواد 6-7 و 15)‏ &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn77"&gt;[77]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آیا قانون علفچر عادلانه است ؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
با توجه به تعریفی که از علفچر ذکر گردید پرسش این است که آیا می‏توان با استناد به این قانون‏‏، مردم هزاره را از استفاده نمودن علفچرها وچراگاه‏های پیرامون قریه جات‏‏شان‏ منع کرد ؟ ‏آیا این قانون می‏تواند مجوزی برای تجاوزات مکرر کوچیان گردد که هر ساله با سیلی از دام واحشام‏‏، مسلح به سلاحهای سبک وسنگین بسوی هزارستان هجوم برده و بر سر مزارع مردم بومی‏‏، " غژدی " بر پا نمایند ؟ آیا چون در یک مقطع از تاریخ‏‏، کسانی تحت تأثیر اهداف قومی‏واغراض سیاسی‏‏، قانونی را بر ملت ‏افغانستان تحمیل کردند‏‏، پس برای همیشه اعتبار دارد؟ و چون رمه گوسفند و شترکوچی به چراگاه احتیاج دارد دلیلی خوبی است برای پامال نمودن مردم دایکندی ودایزنگی و... ومحروم نمودن‏‏شان‏ از منابع طبیعی ؟ آیا تنها کوچی حق دارد به مالداری ‏بپردازد؟ کوچیان وحاکمان سالهاهمین تلقی را داشته اند و طبق همان تعامل تاریخی دوسویه قانون ظالمانه علفچررا به وجود آوردند و بر مینای آن سال‏ها به غارتگری ‏پرداختند. اما دلایل زیر می‏گوید این قانون مخصوصاً‏ در مورد هزارستان کاملا ‏ظالمانه بوده است ‏: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ محدودیت طبیعی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏هزارستان سرزمین کوهستانی ومحصور در بین کوه‏هاست‏‏، مردمانش با طبیعت خشن صحرا با کمترین امکانات دست وپنجه نرم میکنند مردمانی که به قول پی جی میتلند: طبیعت بر ضد‏‏شان‏ است ودر اکثرنقاط به مشکل مقداری از انواع پست تری غله را برای زندگی بخور ونمیر‏‏شان‏ فراهم می‏کنند زمستان زودرس وسرمازدگی حاصلات برای هزاران خانواده هزاره وضعیت نیمه قحطی به بارمی‏آورد به همین جهت زمینهای که قابلیت زراعت راداشته باشند بسیار ناچیزاست هرزمین دار مقدارکمی‏زمین دراختیاردارد که بازدهی آن به هیچ وجه برایشان‏ مطلوب نبوده وکفایت زندگی‏‏شان‏ رانمیدهد ازاین روسطح زندگی مردم سخت نازل می‏باشد شمار زیادی ازمردم اصلا زمین ندارد وبه دهقانی کسانی که حدود پنج تا ده جریب یا بیشتر از آن زمین داشته باشند اشتغال می‏ورزند وبدین ترتیب از حاصلی یک اندازه زمین محدود دو یاسه فامیل که تعداد افراد آن غالباً‏ بین 15-20 نفری باشد امرار معاش می‏نمایند تعدای کسانی که از یک صد جریب زمین بیشتر داشته باشند به غایت کم است وشاید هیچ کس را نتوان سراغ گرفت که حدود هزار جریب زمین داشته باشد وبدین ترتیب فئودا لیزم به معنای واقعی آن در این سرزمین مصداق پیدا نمی‏کند زراعت آبی و للمی‏در تمام هزاره‏جات یک فصل است یعنی دهقانان در تمام سال فقط یکبار از زمین‏های خود محصول بدست می‏آورند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏شیب کوهستانی که اکثر سرزمین‏های هزاره‏جات را پوشانده ودر سراسر دره‏ها گسترش پیدا کرده برای چرای دام وکشاورزی دیم قابل بهره برداری است ‏به همین جهت حدود 75 در صد اراضی زراعی هزاره‏جات ‏للمی‏می‏باشد واین اراضی از نوع درجه هفتم می‏باشد که بازدهی بسیار ناچیز داشته ‏است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn78"&gt;[78]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)‏ رشد جمعیت وکمبود زمین &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مرحوم نایل وشادروان حسن پولادی وقتی از مشکل کمی‏وکیفی زمین در هزاره‏جات سخن می‏گویند حداقل‏ مربوط به سه دهه قبل است ( گزارش پی چی میتلند که مربوط به بیش از یک قرن ‏است بماند)‏ وامروز که جمعیت هزارستان چندین برابر شده وزمین‏ها به دلیل بهره وری بیش ازحد‏‏، چرایش روزافزون‏‏، دچار فرسایش وتقلیل گیاهان گردیده و از بازدهی بازمانده‏‏، مشکل کمبود زمین به مراتب جدی تر شده است. مهاجرت هزاره‏ها به شهرهای چون کابل‏‏، مزارشریف‏‏، هرات و کشورهای همسایه ایران و پاکستان نیز گویای این واقعیت است که هزاره‏جات ظرفیت این جمعیت راندارد ومردم باید برای تآمین زندگی‏‏شان‏ در جست وجوی راه‏های دیگری باشند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏بحران زمین در هزارستان ازموقعیت فیزیکی قریه‏ها نیز پیداست چون دهات متعدد با فاصله‏های بسیارکم ‏کنارهم قرار دارند‏‏، دور ترین نقطه که دام‏های یک قریه میتواند چرا کنند بیش از 500 تا یک کیلومترموقعیت دارد در حالی که یک قریه ( روستا)‏ با این محدودیت به حداقل‏ نیازهایش دست نمی‏یابد. با این وضعیت ‏بر افراشتن غژدیهای کوچیان در پهلوی قریه جات بومیان به معنی محو تدریجی قریه در سایه غژدی بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
زیرا برای یک فرد مقداری زمین قابل توزیع از نوع زراعتی للمی‏آبی فقط 6/ جریب زمین می‏باشد و اگراین اندازه زمین رابه حساب درجه اول محاسبه کنیم مقدار بسیار ضعیف وتعجب آوری را از این نوع یعنی 75/جریب رابدست می‏دهد. پی جی میتلند در صد سال پیش می‏نویسد که بهسود حاصلخیز ترین منطقه هزاره‏جات تلقی می‏شود مقدارزیادی جو وگندوم تولید می‏گردد اما تعدادی نفوس برای مساحت وطبیعت آن بقدری زیاد است که به مشکل می‏تواند مقداری کمی‏اضافه محصول بدست آید. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به‏هرحال این مشکل امروزه به شدت افزایش یافته همانگونه که درگزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان آمده است سطح نفوس مردم مناطق کوهستانی افغانستان مانند هزاره‏جات به مقایسه صد یا دوصد سال پیش چندین برابر بلند رفته خصوصابا گسترش عرضه خدمات صحی و طبی طی سه دهه اخیر به سرعت رشد نموده و از طرف دیگر بنابر کمبود زمین زراعتی مردم محلی صرف متکی به علفچر هستند که یگانه منبع طبیعی قابل در آمد درمناطق کوهستانی است ولی این علفچرها به اثرخشکسالی‏های متواتر استفاده مفرط وسوء استفاده از علفچر‏ها وجنگلات واز بین رفتن فرش نباتی در حالی نابودی وتخریب هست بناءعلفچرها موجوده به هیچ وجه نمی‏تواند جواب گوی تآمین حداقل معیشت مردم محلی باشد و استفاده نفوس غیر از باشندگان منطقه از علفچر‏های آن مردم محلی را به فقر بیشتر مواجه میسازد با این وضعیت اگر هزاران گوسفند بز وشتر کوچی نیز واردمنطقه شوند نتیجه جز " قربانی شدن قریه در سایه غژدی " نخواهد داشت&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn79"&gt;[79]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزارستان‏‏، فقر و کمبود زمین &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کمبود &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فیصدی کفایت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مقدار اراضی که کفایت می‏کند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
تعداد خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نام ولسوالی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
79 در صد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
21 در صد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
برای 2000 خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
9500 &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اشترلی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
76 در صد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
24 درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3800  خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
15600 &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پنجاب &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
5/75 در صد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
5/ 24 درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏4600  خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
18800 &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
لعل‏وسر‏جنگل &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
83 ‏درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
17 درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3500 ‏ خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
20540 &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ورس &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
41/78 درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
58/21 درصد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
13900 خانوار &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
64400 &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جمع کل &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در نمونه آماری فوق، حدود 58/21 % ‏ از خانواده‏های ساکن در هزاره‏جات می‏توانند در صورت لزم ومطلوب از اراضی موجود استفاده کنند و بقیه به دلیل فقدان زمین نمی‏توانند برحسب دلخواه استفاده کنند؛ در حالی که در شرایط موجود حدود چهل در صد از فامیل‏ها روی اراضی کار می‏کنند ونمی‏توانند حاصلات مطلوب را جمع آوری کنند.‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn80"&gt;[80]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ج)‏ زندگی وابسته به زراعت ومالداری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مهم ترین منبع تامین معیشت مردم هزاره کشاورزی و پرورش حیوانات اهلی است ‏اما رشد جمعیت‏‏، کمبود زمین و مشکلات آب و هوایی سرد کوهستان‏‏، موجب استفاده بیش ازحد‏‏، کوچک تر وکم حاصلترشدن زمین‏های کشاورزی گردیده است بنا بر این تنها منبع تامین معیشت این مردم پرورش مواشی است که وایسته به علفچر می‏باشد. اما رشد جمعیت چنانکه ذکر گردید موجب فشار روز افزون بر طبیعت گردیده وتخریب وتقلیل علفزار‏ها را در پی داشته است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مردم هزاره برای نگه داری حیوانات‏‏شان‏ هر برگ علف رااز کوهستان‏‏، ‏جدا گانه جمع آوری می‏کنند!‏! تا حداقل‏ نیازها را برای زنده ماندن ‏برآورده کند. ‏و برای این کار 5- 6 ماه شب وروزخون دل می‏خورند. این میزان وابستگی به چراگاه ‏شاید در هیچ جای دیگردنیا پیدا نشود.حال چگونه می‏توان بدون در نظر داشت این واقعیت‏ها‏‏، ‏قانونی نیم قرن پیش را بر آن انطباق داد ؟ مخصوصاً‏ که قوانینی از این سنخ با انگیزه‏های چون سلطه واقتدار یک قوم ومحرومیت اقوام دیگر وضع گردیده است « زمانی که داود خان در پی اعمال قانون اصلاحات ارضی بر آمد زمین‏های للمی‏ودیمی‏هزاره‏جات را سروی ننمود تا در عداد علفچر شمرده شود. فقط زمین‏های زیر جوی را سروی کرد تا عملا حمایت قانون را از سر این مردم بردارد&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn81"&gt;[81]&lt;/a&gt; و از طرفی سروی اراضی فقط در شمال ومرکز کشور صورت گرفت زمین‏های جنوب که مال پشتون‏هاست سروی نگردید &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn82"&gt;[82]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3. پیامد‏های صدور فرمانهای تصرف زمین وتسلط برچراگاه‏ها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ قتل‏‏، غارت و آوارگی ساکنان بومی‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پیوند کوچی وحکومت سرانجام‏ منجر به تسلط کوچی برهزارستان گردید و یک فصل سیاه وتاریک ‏در تاریخ ما رقم خورد چه که کوچیان پس ازاستقرار، هرچه در توان داشتند انجام دادند وهرنوع ظلمی‏را ‏یقول علامه فیض محمد کاتب ‏" از قوه به فعل در آوردند ". چنانکه وی می‏نویسد: ‏ عریضه ازملا خواجه محمد وملا پردل قاضی ومفتی محکمه شرعیه ارزگان مشعر برجوروستم مردم مهاجر که نسبت به مردم هزاره به تقدیم می‏رسانیدند به پایه اریکه خلافت رسیده شرحی ازجور وتعدی وقطاع الطریقی آن بی باک نگار داده واین را نیز نوشته بودند که: «مردم مهاجر یومیه راه‏ها را گرفته ومردم هزاره و غیره مترودین طرق وشوراع را غارت وتاراج می‏کنند وکار به جای رسانیده اند که از هیچ معبر کسی گذر نمی‏تواند ایشان با حاکم عزم باز خواست کرده ‏‏، در پاسخ می‏گویند ما ‏" قوم پادشاهیم " هر چه پرسیده شود به حضور انور جواب می‏گو ییم.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn83"&gt;[83]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مهاجرت بسوی کشور‏های ‏ایران وهند وبخارا تنها راه ‏برای نجات از این شکنجه گاه ‏بزرگ بنام افغانستان بود در 13 ربیع الثانی 1413 هق چهارده هزار خانواراز هزاره بهسود ‏و ‏1400 خانه از مردم " آته " بالاسر جاغوری فراری شدند این‏ها که بقول ‏کاتب هزاره " شب هنگام راه گریز جانب بادیه گمنامی‏بر می‏گرفتند غالباً‏ ‏ازدستبرد مردم مهاجر دلتنگ شده بودند "&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn84"&gt;[84]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در هزاره‏جات تخریب و ترور و تجاوز به مرورزمان برای کوچی یک فرهنگ شد‏‏، فرهنگی که قداست مذهبی و عصبیت قومی‏پشتوانه‏های قوی آن بود. درجریان سفرداوود خان به پنجاب پیرمردی‏‏، بخشی از رنج‏های را که هر روز او و هم سرنوشتانش از" قوم پادشاه " می‏کشیدند، ‏در دو جمله پر معنا خلاصه کرد و خطاب به وی گفت‏: جناب! ‏مو خو از دست اوغو تباه شدی!‏ بلدی مو یک بلیست ( وجب)‏ کشت نیشت (نگذاشت.)‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn85"&gt;[85]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قبیله خوازوک به سرپرستی تره کی خان یکی از قبایلی بود که انواع ظلم وستم را در حق مردم بومی‏روا می‏داشت. مردم آنچنان از بیداد گریهای آنها ‏به تنگ آمدند که سرانجام یکی از جوانان گمنام ولسوالی لعل و سرجنگل بنام " فقیر بچه" با اینکه می‏دانست این اقدام ‏‏، برایش ‏پیامدهای فوق العاده خطرناکی دارد، به دستور میر‏کلبی رضا بیک در حصه " تاله توی" سر جنگل شب هنگام با نفوذ به "خیل" کوچیها ‏ "تره کی خان" را داخل خیمه اش به قتل رساند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn86"&gt;[86]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این داستان بیانگر این واقعیت تلخ است که بر اثر ‏ظلم و ستم کوچیان‏‏، مردم ده نشین مرگ را بر زندگی ترجیح می‏دادند ‏! ‏چون در آن زمان به دلیل نوع نگاه ویژه حکومت به جامعه شیعه وهزاره‏‏، مرگ مشکوک یک نفر در یک قریه هزاره‏جات‏‏، ‏بهانه کافی برای ‏بدبختی و گرفتاریهای طولانی مدت تمام مردم آن قریه و قریه‏های حومه آن بود به همین دلیل ‏مردم وحشت عجیبی از حکومت داشتند آنها میدانستند که در نظام نژادپرست ‏حاکم‏‏، انسان هزاره با تمام مظلومیت‏هایش بدون ارتکاب جرم محکوم است چه رسد به این که رئیس قبیله‏ی افغان کوچی را کشته باشد‏! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در سال 1309 هجری شمسی ارباب نجف بیگ شیرو که از مردان لایق و قدرتمند هزاره بود  مورد حمله کوچیها قرار گرفت و قلعه اش به ‏محاصره دشمن در آمد ‏نجف بیگ چند شبانه روز مقاومت کرد و سرانجام‏ با تمام اعضای خانواده اش به شهادت رسید و قلعه اش توسط باروت با خاک یکسان گردید. در تمام مدتی که قلعه در محاصره بود همسر او بنام " تاجور آغه " در کنار شوهر به دفاع پرداخت ودر تیر اندازی به شوهرش کمک می‏نمود ‏سرانجام‏ نجف بیک در انفجار قلعه با همسر و فرزندانش یکجا به شهادت رسیدند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn87"&gt;[87]&lt;/a&gt; این تنها یک نمونه از از هزاران مورد قساوت " قوم پادشاه " بود که متأسفانه‏ مقامات حکومتی نه تنها جلوگیری نمی‏کردند که تشویق وتأیید نیز می‏نمودند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در طول سالهای سلطه، این خشونتهای خونبار ‏ادامه داشت و مرحله تازه آن اکنون به راه افتاده ‏مرحله ی که از نظر برخی از سیاستمداران هزاره گی " فصل نوین در حیات سیاسی ما محسوب می‏شود و عزتمندی مردم ما بدست آمده "!‏ ‏این انگاره با تهاجم‏های مکرر کوچیان طالب نما ‏به بهسود و دایمرداد ابطال گردیده و تکرار آن بسیار مضحک می‏باشد. به نظر می‏رسد این بزرگواران اگر واقعا به همان مقوله"عزتمندی "مردم‏‏شان‏ می‏اندیشند در جستجوی راه‏های دیگری در فصلهای بعدی ‏باشند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب) تخریب مزارع &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
افغان‏های کوچی خسارات سنگین به زراعت ومحصول هزارها وارد می‏کردند گله‏های حیوانات کوچی‏ها کشت وکار هزارها را پایمال می‏ساخت ومحصول زراعتی‏‏شان‏ توسط گله مذ کور خورده می‏شد کوشش‏ها برای دفاع از زمین‏های زراعتی سبب می‏شد تا کوچی‏ها به کشتار هزاره‏ها بپردازند مسئولین محلی نه تنها مانع نمی‏شدند بلکه بیشتر اوقات به تشویق وترغیب ‏کوچیها پرداخته وبا حمایت‏‏شان‏ دامنه فجایع را گسترده تر می‏کردند بدین ترتیب با تخریب زمین‏های کشاورزی‏‏، کوچیها هرسال قلمرو چراگاه رمه اش را توسعه می‏داد مردم مناطق دایزنگی‏‏، بهسود‏‏، دایکندی‏‏، ناهور‏‏، مالستان و جاغوری بیشترین آسیب را از این ناحیه دیدند ‏در سال 1893م یک مسیر مشخص برای کوچیهای افغان ازبین زمین‏های هزاره‏جات توسط دولت تعیین گردید که بعد آن را تغیر دادند. &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn88"&gt;[88]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گاهی که ستم‏ها وبیدادگریهای کوچی به اوج می‏رسید‏‏، مردم بی دفاع هزاره از سر استیصال ودرماندگی ‏نزد مقامات بالاتر شکایت می کردند اما کوچیها با پرداخت رشوه وپارتی بازی قومی‏نه تنها مانع رسیدگی می‏شدند که حتی دوسیه ( = پرونده)‏ رانیز به نفع خود به جریان می‏انداخت ومدعی‏‏، دیگر تا زنده بود شکایت نمی‏کرد!‏!‏ ‏« در 9ربیع الاول ‏ه ق 1312جنرال شیر محمد خان رفت که از کوچی مراسم باز پرس را (بابت تلف وتخریب مزارع هزاره‏های ما لستان)‏ به تقدیم بر ساند واو گوسپند بسیاری از مردم افغان به رشوت گرفته غور رعیت را نکرد وعلاوه بر آن تاوان گوسپندان افغان را که اظهار مفقودی کردند ازهزاره گان بگرفت چنانچه ازآن روز تا حال کسی افغان کوچی را مانع نگردیده در هرسال خسارت زیادی به آن مردم می‏رسانند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn89"&gt;[89]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
زمانی در ولسوالی پنجاب روی همین مسأله بین کوچی وهزاره درگیری رخ داد که موجب خسارات از دو طرف گردید سرانجام با فیصله ولسوالی قرارشد دوطرف آشتی کنند وکوچیها طبق فیصله به قرآن مجید سوگند خوردند ‏که دیگر زراعت مردم را مورد پایمال مواشی‏‏شان‏ قرار ندهند اما بعد از سه روز قضایای قبلی تکرار شد وقتی مردم علت را جویا شدند کوچیها گفتند: بلی قسم کرده بودیم ولی فقط دو انگشت خودرا بالای قرآن گذاشتیم یعنی دوروز کشت نمی‏خوریم&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn90"&gt;[90]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ج)‏ نابودی اقتصاد مردم بومی‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
از گذشته‏های دور تاکنون اقتصاد مردم در هزاره‏جات بر پایه زراعت وما لداری استوار بوده است ‏اما با باز شدن پای کوچیها کشاورزی و دامداری به شدت کاهش یافت ‏وبه قول کاتب: « مالداری مردم هزاره رو به تنزل نهاد وباعث قلت لحوم ودسوم گردید »&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn91"&gt;[91]&lt;/a&gt; ‏محصولات کشاورزی ارآن جهت رو به کاهش رفت که کوچیها از یک طرف زمینهای زراعتی مردم را به قول کاتب (تلف و علف دواب)‏ خود نمودند واز طرفی زمینهای غیر مزروعی ‏را نیز به بهانه علفچر اجازه کشت زراعت نمی‏داد دلیل تقلیل دام داری این بود که ‏با وجود رمه‏های بی شیرکوچی زمینه برای چرای دام مردم بومی‏باقی نمیماند. فیض محمد کاتب می‏نویسد.. واز ین وقت چرایش دواب ومواشی هزاره از کوه بوا سطه افغان‏های کوچی به سبب اینکه ضبط دولت شد قدغن گردیده ومالداری مردم هزاره رو به تنزل نهاد&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn92"&gt;[92]&lt;/a&gt; ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
د)‏ فرسایش خاک واز بین بردن گیاهان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حضور میلیون‏ها دام در حوزه جغرافیایی هزارستان به مدتهای ‏طولانی زمینه نابودی بسیاری گیاهان را فراهم کرد مخصوصاً‏ گیاهان دارویی که ‏در سالهای گذشته بسیار به وفور مشاهده می‏گردید ولی امروزه کاهش قابل توجه یافته است. به عنوان نمونه ‏ولسوالی لعل وسرجنگل یکی از "میله‏جای"‏های اصلی کوچیان بوده است این منطقه در گذشته بسیار سرسبز تر از ‏اکنون بوده وانبوه جنگلات طبیعی وخود روییده ‏آن موجب نام گذاری این ساحه به "سرجنگل" گردیده بود اما حضور همه ساله میلیون‏ها رأس گوسفند‏‏، بز و شتر گرسنه که در کویر‏های سوزان پنجاب وپیشاور‏‏، یا خوست وجلال آباد و... جز بوته‏های خشک خار چیزی نمی‏یافتند‏‏، از جنگل‏زار‏های سرجنگل چیزی باقی نگذاشته است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ه)‏ نهادینه ساختن اختلافات قومی‏ومذهبی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هرچند عبد‏الرّحمان با نیرنگ مذهبی ودسیسه قومی‏به نسل کشی گسترده ‏مردم هزاره پرداخت واز این طریق در روابط میان ملیت‏های ساکن در افغانستان شکاف عمیق ایجاد کرد اما آنچه آتش این اختلاف را شعله ورتر نمود جریان کوچیگری بود؛ کوچیها در بهار وتابستان با حضور سنگین‏‏شان‏ که همراه با رمه‏های بی شمار بود هر آن چه در توان داشتند انجام می‏دادند و در این دو فصل سال بومیان با کوچیان دائما در نزاع بودند البته منازعه‏ای که ‏یک طرف فقط بیدادگری وتجاوزگری داشت و طرف دیگر فقط فریاد‏های از سر استیصال ودر ماندگی‏‏، که آخر مزرعه من نان زن وبچه ام است نه علف شتران وگوسفندان شما&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn93"&gt;[93]&lt;/a&gt;واین چنین بود که در ذهن وضمیر پشتون فقط این تفکر حاکم بود که هزاره دشمن ‏است‏‏، شیعه کافر است " ده تول ده شیعگان او هزاره گان ‏دی کافران دی "( شیعه‏ها وهزاره‏ها همه کافرند!‏)‏ نگارنده خود بار‏ها عین این عبارات را از زبان برادران پشتون شنیده است که خطاب به رهگذران عادی هزاره می‏گفتند. ‏در سال 1375 که طالبان بر بعضی مناطق مسلط شده بودند بنده از هزاره‏جات بسوی کابل ‏می‏رفتم در منطقه جلریز که رسیدیم بچه‏های 10- 12 ساله پشتون ضمن آن که ما را سنگ باران می‏کردند‏‏، با تمام وجود فریاد می‏کشیدند: " ‏دغه ده ‏شیعگان کاپران ( کافران)‏ دی!‏" این اندیشه آن قدر به این کودکان ‏القا شده بود که با دیدن ما هر کدام خود را " غازی " ‏ومجاهد راه خدا می‏پنداشتند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فصل چهارم: تحلیل و بررسی حقوقی ‏- ‏فقهی کوچیگری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بررسی حقوقی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
1. ‏مخالفت بامقررات ‏بین المللی: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف) نقض دیوان بین المللی کیفری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچیگری با روشی که ازگذشته تا کنون داشته ازنظر قوانین بین المللی محکوم است ‏و کشور افغانستان که آن‏هاراپذیرفته، ودرماده 7قانون اساسی جدید نیز تصریح نموده که: دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق‏هاى بين المللي که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند ‏ملزم به جلوگیری از این جنایات است، در غیر این صورت خود شریک جرم است.یکی ازاین معاهدات، دیوان بین المللی کیفری است که دررابطه با: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   جنایت نسل کشی (ژنوسید) &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   ‏جنایت علیه بشریت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   ‏جنایت‏های جنگی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   ‏جنایت تجاوز ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
صلاحیت رسیدگی دارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
دراین قانون‏‏، ‏ژنوسید یا نسل کشی را چنین معنی می‏کند: هریک ازاعمال آتی الذکر که به قصد نابود کردن تمام یا ‏قسمتی از یک گروه ملی‏‏، قومی‏‏، نژادی و مذهبی ارتکاب یابد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   ‏قتل اعضای گروه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                   ایراد صدمه ‏شدید جسمی ‏یا روحی به اعضای گروه ‏تحمیل عمدی شرایط نامناسب زندگی بر اعضای یک گروه به منظورزوال قوای جسمی‏کلی یا جزئی آنان. ‏و... &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جنایت علیه بشریت: یعنی اینکه کسانی به‏عنوان بخشی از یک حمله گسترده یا سازمان یافته علیه هر جمعیت غیر نظامی‏(با علم به آن حمله)‏ مرتکب اعمال ذیل گردد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        قتل عمدی، تبعید یا کوچ اجباری جمعیت ‏که به معنی جا بجا کردن اجباری اشخاصی موردنظر ازطریق بیرون راندن یادیگراعمال قهرآمیز ازمنطقه ای است که قانونا درآنجا حضوردارند بدون جهاتی که براساس حقوق بین المللی مجاز شناخته شده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        حبس یا محرومیت شدید دیگر از آزادی جسمانی با نقض قواعد اساسی حقوق بین‏الملل &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        شکنجه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        ریشه کن کردن یعنی تحمیل عمدی شرایط نامناسب زندگی ‏ازجمله محروم کردن ازدسترسی به غذا ودارو است که بمنظورنابودی بخشی ازیک جمعیت برنامه ریزی شده است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        تعقیب وآزار هرگروه یا مجموعه مشخص به جهات سیاسی‏‏، نژادی‏‏، ملی، قومی‏‏، فرهنگی‏‏، مذهبی، جنسیتی، و... بمعنی محروم کردن عمدی وشدید ازحقوق اساسی است برخلاف حقوق بین الملل به دلیل هویت گروه یا مجموعه مذکور. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        ناپدید کردن اجباری اشخاص &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        تبعیض نژادی بمعنی ارتکاب اعمال غیر انسانی (قتل‏‏، جرح، تبعید،تعقیب و...)که در مجموعه یک رژیم نهادینه شده برای ایجاد فشار وسلطه منظم توسط یک گروه نژادی برهرگروه یا گروهای نژادی دیگر به قصد ابقای آن رژیم ارتکاب یابد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        اعمال غیر انسانی دیگرباخصوصیات مشابه که عمدا موجب رنج عظیم یا صدمه شدید به جسم یا به سلامت جسمی‏و روحی شود و... &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جنایت‏های جنگی: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        ‏کشتار عمدی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        شکنجه یارفتار غیر انسانی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        تخریب وضبط گسترده اموال &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        هدایت عمدی حملات علیه اهداف غیر نظامی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
·                        هدایت عمدی حملات برضد ساختمان‏های ‏اختصاص یافته به اهداف مذهبی‏‏، آموزشی‏‏، هنری‏‏، علمی‏‏، خیریه‏‏، آثار تاریخی‏‏، بیمارستانها ومکان‏های که بیماران وزخمی‏ها درآن جمع شده است به شرط آن که اماکن مذکورنظامی‏نباشند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn94"&gt;[94]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
البته جنایت‏های جنگی درجای است که دوطرف‏‏، جبهه ودرگیری وجود داشته باشد درعین حال طرفین درگیرموءظف به رعایت یکسری اصول انسانی ‏وضوابط اخلاقی بین المللی هستند درحالی که درتهاجمات کوچیان به هزارستان از ابتدا تاکنون‏‏، همواره یورشها یکطرفه بوده ‏ومعادله کاملا نامتعادل! ومردم هزاره نه سلاح داشته ونه سازماندهی جنگی را، هرچند گهگاهی حرکت‏های پراکنده وازسرناچاری ازسوی کسانی که تمام زندگی‏‏شان‏ زیرپای شتر کوچی له می‏شده اند دیده شده است که ‏آن رانمیتوان جنگ نامید. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچیگری مصداق ژنوسید وجنایت علیه بشریت &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جنایاتی که تحت عنوان کوچیگری درافغانستان رخ داده ازمصادیق بارزجنایت علیه بشریت وژنوسید بشمار میرود . ازگذشته‏های دور که صرف نظر کنیم حداقل‏ از سال 1380 تاکنون مطابق آمار کمیسیون حقوق بشر تنها ازبهسود تقریباً هفتاد نفر ازمردم ‏بیگناه به شمول زن وکودک کشته وزخمی‏شدند نزدیک به هشت هزار انسان آواره وبی خانمان گردیدند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn95"&gt;[95]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
همه این جنایات طی حملات سازماندهی شده ومکرر صورت گرفت که درآن براساس گزارش کمیسیون حقوق بشر کوچیان دراین حملات‏‏، مسلح به سلاح‏های چون راکت‏‏، پیکا‏‏، ده شکه وکلاشینکوف بوده اند و مردم ومقامات دولتی نیزاین مطلب را تأیید کرده اند ودرتاریخ 14سرطان 86هیئت کمیسیون رادرحصه اول بهسود مورد حمله راکتی قرار می‏دهند.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn96"&gt;[96]&lt;/a&gt; ملاحظه می‏گردد که تمام موارد فوق در حملات کوچیها اتفاق افتاده از قتل عمدی تا "ضبط گسترده‏ی اموال" و هدف قرار دادن مراکز مذهبی (حسینیه‏ها و مساجد)‏‏‏، آموزشی (مکاتب)‏، صحی (کلینیک‏ها)‏ و نهادهای خیریه وکمک رسانی!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)مخالفت با اعلامیه جهانی حقوق بشر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اعلامیه جهانی حقوق بشر به مثابه یک منشور بین المللی برای همه کشورها الزام آوراست وافغانستان به عنوان کشوری که به مفاد آن متعهد گردیده است از نظر حقوق بین الملل نمیتواند آن را زیر پا بگذارد مطابق این اعلامیه: همه انسانها آزاد بوده و ازلحاظ حیثیت وحقوق و با هم برابرند (ماده 1)‏. هرکس حق آزادی وامنیت شخصی دارد (ماده 3)‏ همه دربرابر قانون‏‏، مساوی هستند وحق دارند بدون تبعیض وبه مساوات ازحمایت قانون برخوردار شوند و...(ماده 7)‏ دربرابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق بوسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد‏‏، هرکس حق رجوع به محاکم ملی صالحه رادارد (ماده 8)‏درماده 17 ضمن تاکید برحق مالکیت هرشخصی‏‏، تصریح می‏کند که:هیچکس رانمیتوان خودسرانه ازحق مالکیت محروم نمود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فرمان‏های تملیک اراضی مردم هزاره به کوچیان وتوسعه کوچیگری درمخالفت آشکار بامواد مختلف این اعلامیه قراردارد چون اولا: این فرمانها با هدف ‏نابودی واستیصال وآواره سازی هزارها صادرگردیده است تا آواره گان آنسوی خط دیورند به ملک وزمین برسند وازطرفی‏‏، آنهای که انگیزه اقامت دایمی‏ندارند با تسلط برچراگاه‏ها دربهار وتابستان، بهره‏‏شان‏ را از آب وخاک ‏هزارستان ببرند.بنا براین اساس این فرامین برتبعیض نژادی ومذهبی استوار است که درآن حقوق اساسی مردم بومی‏نادیده گرفته شده است ‏ثانیا: از زمان صدور این فرمانها تا کنون مردمی‏که با استناد بدانها به مناطق مرکزی افغانستان روی آورده اند هیچگاهی دست از قتل وغارت بر نداشته اند و برایشان‏ جان، مال‏‏، حقوق وحیثیت دیگران ارزش واعتباری نداشته است ‏البته لازمه اجرای این فرمانها نیز غیر ازاین نمیتوانست باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2. ‏نقض قانون اساسی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قانون اساسی جدید به‏عنوان یک میثاق ملی برای همه اتباع افغانستان محترم است.نمی‏توان آن را با این بهانه که یک فرمان ظالمانه صد سال پیش صادرگردیده است زیر پا گذاشت. همان طورکه وضع قوانین بر مبنای نیاز صورت میگیرد‏‏، هرگاه کشوری احساس نمود که قانون موجود کارآمدی لازم راندارد‏‏، نیز مطابق نیاز‏های نو، آن را به روز می‏کند.قاعدتا دولت و همه شهروندان، ملزم ومکلف به رعایت قانون بوده و دربرابر آن مساوی می‏باشند. اما گویا ‏درمملکت ماقانون ‏فقط درخدمت منافع عده ای خاص معنی می‏یابد! ونسبت به دیگران جنبه تبلیغاتی بیش ندارد!‏ درغائله کوچیگری که درسالهای اخیر اتفاق افتاد‏‏، مکرر، مواد مختلف این قانون ازسوی کوچیان ودولتمردان به تمسخر گرفته شد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ماده 6: "دولت به ایجاد یک جامعه مرفه ومترقی‏‏، براساس عدالت اجتماعی‏‏، حفظ کرامت انسانی‏‏، حمایت حقوق بشر‏‏، تحقق دموکراسی‏‏، تامین وحدت ملی‏‏، ‏برابری بین همه اقوام وقبایل وانکشاف متوازن درهمه مناطق کشور مکلف می‏باشد." ‏ معلوم نیست که دولت ما با این شیوه ‏چگونه جامعه مرفه ومترقی می‏سازد؟ آیا عدالت اجتماعی اینست که بجای ساختن سرک برای مردم بهسود خانه‏های‏‏شان‏ را به آتش کشید؟ آیا وحدت ملی که دولت مکلف به تامین آن است با " جانبداری اردوی به اصطلاح ملی از کوچیها دراعمال سیاست "زمین سوخته " دربهسود، شکل می‏گیرد؟&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn97"&gt;[97]&lt;/a&gt; حفظ کرامت انسانی چگونه باکشتن کودک ده ساله جمع میشود ؟! زمانی که ‏مردم بی دفاع بهسود‏‏، ‏بدون ارتکاب جرم وجنایتی مورد حمله گسترده کوچیان مسلح قرار میگیرد دیگر ماده22قانون اساسی معنی ندارد که میگوید "هرنوع تبعیض وامتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است ‏وهمه دربرابر قانون مساوی هستند" وبیشتر به یک طنز تلخ میماند! چون دراین تهاجم گسترده‏‏، دولت بجای دفاع ازحقوق مظلومین ومجازات متجاوزین‏‏،  درگسترش دامنه این آتش کمک کرد . توطئه وتبانی‏های که مطابق سنت ستمبار تاریخ افغانستان صورت گرفت وکوچی و حکومت سر دریک آخور بودند اين ادعا را تاييد مي كند. رییس جمهور افغانستان به‏عنوان مجری قانون‏‏، نه تنها این تجاوزات را محکوم نکرد که در فرمان برگشت کوچیها درسال87 ازدولت خواست "خسارات متوقعه ناشی ازعدم دسترسی به علفچر "را به کوچیها پرداخت نمایند. ین درحالی است که خسارات مردم بهسود فقط ازسوی هیئت دولت برآورد گردید وتاکنون تنها کمتر از ده درصد آن پرداخت شده است!‏! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ماده23: " زندگی موهبت الهی وحق طبیعی انسان است هیچ شخصی بدون مجوز قانونی از این حق محروم نمی‏گردد" ‏ ‏پرسش اینجاست که: کوچیان مسلح براساس کدام مجوز قانونی 35 ‏نفرازمردم بگناه وبیدفاع بهسود را برسر خانه‏های‏‏شان‏ ازحق حیات محروم کردند؟ آیا آنها به کندهار وننگرهار حمله کرده بودند؟ ‏آیا همین مردم قبل ازهمه باخوش بینی به دولت‏‏، سلاح‏های‏‏شان‏ را تسلیم نکردند؟جرم‏‏شان‏ چه بود که حتی کودک 7ساله وپیرمرد80 ساله‏‏شان‏ را شهیدکردند؟&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn98"&gt;[98]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ماده24:" آزادی وکرامت انسان ازتعرض مصون بوده ودولت به حمایت ازآن مکلف است " ماده 29: " تعذیب انسان ممنوع است " درفاجعه بهسود کسانی که به اسارت درآمدند پس از شکنجه‏های قرون وسطای ومثله نمودن، با سلاح سرد شهید گردیدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ماده 38: "مسکن شخص از تعرض مصون است ‏هیچ شخص‏‏، بشمول دولت نمیتواند بدون اجازه ساکن یا قرار محکمه با صلاحیت ‏وبغیر ازحالات وطرزی که درقانون تصریح شده است‏‏، به مسکن شخص داخل شود یا آن را تفتیش نماید. ‏درمورد جرم مشهود، مامور مسئول میتواند بدون اجازه قبلی محکمه به مسکن شخص داخل شود یا آن راتفتیش کند مامور مذکور مکلف است بعد ازداخل شدن یا اجرای تفتیش ‏در خلال مدتی که قانون تعیین می‏کند قرار محکمه را حاصل نماید ". ‏اما در بهسود تمام قریه‏ها ی که به اشغال کوچیان درآمدند قفل‏‏شان‏ شکسته گردید ومورد غارت قرار گرفت وبدتر ازآن ‏یکصدوده خانه‏‏، مسجد ودکان توسط کوچیان حریق گردیدند که توسط هیئت کمیسیون حقوق بشر مشاهده وتثبیت گردیده است.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn99"&gt;[99]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏ ‏ ‏ ‏ماده 40: " ملکیت ازتعرض مصون است‏‏، هیچ شخص از کسب ملکیت وتصرف در آن منع نمی‏شود مگر درحدود احکام قانون‏‏، ملکیت هیچ شخص بدون حکم قانون و فیصله محکمه با صلاحیت مصادره نمیشود ". &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
همان طور که  ذکر شد درسال 86 ‏مطابق برآورد کمیسیون حقوق بشر حدود ‏6000 جریب زمین زراعتی براثر بی آبی ویاچریدن مواشی کوچیها تخریب گردید و55 قریه آسیب دید اما درسال 87 که ابعاد فاجعه بمراتب وسیعتر ازسال قبل بود متأسفانه‏ تنها از خانه‏های سوخته آمار تهیه گردید درگزارش آمده است "با توجه به میزان هنگفت خسارات وارده بر زمینهای زراعتی‏‏، خانه‏های مسکونی به تاراج رفته و مواشی مفقود شده ‏کمیسیون، آمار روشنی ازتمامی‏این خسارات دردست ندارد"&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn100"&gt;[100]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ماده43: "تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است "درجریان تجاوزبه بهسود و دایمرداد، کوچیها با آتش زدن برخی مکاتب ‏وایجاد ناامنی تعداد 52باب مکتب را تعطیل و11015نفراز دانش آموزان این ولسوالیها را از درس وامتحان محروم کردند ‏و. چند نفراز آنها نیز به شهادت رسیدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3 – نامشروع بودن حکومتها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گفته شد که مهمترین مستمسک کوچی‏ها فرمان‏های دولتی است و بیش ازنصف هزارستان براساس همین فرمانها اشغال گردید، همان گونه که در طول بیش از یک قرن با استناد به همان فرامین تمام چراگاه‏های سر سبز شمال ومرکز را از آن خود نموده ومردم بومی‏را درتمام این سالها زیر شدید ترین شکنجه‏های جسمی‏‏، روانی قرارداده اند آنها مجبور بودند زندگی سخت ومشقت باری را تحمل کنند تا ازدست کوچیان مسلح زورگو درامان بمانند! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
باری، منبع صدور این فرمانها چه کسانی هستند؟ آیا آنها این ‏صلاحیت را داشتند که اموال واراضی مردم را به دیگران اعطا کنند ؟ ‏براساس اسناد تاریخی‏‏، (همانطور که شرح آن گذشت)‏ نخستین بار امیرعبدالرّحمان خان که ازسال1880 تا1901 در افغانستان حکومت کرد بطور گسترده به این کار اقدام نمود؛ در واقع او بنیانگذار این سنت نا میمون در افغانستان گردید وحاکمان پس از اوهرکدام ‏به نحوی راه اورا ادامه دادند پس باید بررسی نماییم که عبد‏الرّحمان خان چگونه حاکمی‏بوده وحکومتش از چه میزان مشروعیت برخوردار بوده است؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏عبدالرّحمان و قتل ده‏ها هزار انسان از اقوام مختلف افغانستان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
عبدالرّحمان در دوران حکومت ظالمانه اش ده‏ها هزار انسان را به قتل رساند‏‏، او نه تنها 62 درصد مردم هزاره را نابود کرد که ‏افرادی بسیاری از اقوام ‏تاجیک، ازبک‏‏، پشتون و...را نیزازبین برد "ژنرال غلام حیدر یکی از فرماندهان عبدالرّحمان مینویسد که پس از شکست دادن افغان‏های ناصری‏‏، تره کی وسلیمان خیل‏‏، بامداد روز بیست وچهارم رمضان سواران نظام را مامور سربریدن کشتگان گروه گمنام نموده امر کرد که هم سرببرند وهم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که درکجایند...وایشان 450 سر از اجساد کشته گان جدا ساخته باقی را که از تابش حرارت آفتاب به غایت بوی ناک بودند بریدن نتوانسته...و سرهای کشتگان را به امر جنرال مذبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپرداختند "&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn101"&gt;[101]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
خود او درتاج التواریخ مینویسد:" اسرای[ ازبک] را به تیر بستم ‏تمام آنها که در طول سه سال شورش به این شکل مجازات شدند بیش از5000 نفر بودند افرادی که توسط لشکریانم کشته شدند به قریب 12000 نفر میرسیدند "&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn102"&gt;[102]&lt;/a&gt; امیر که به بیماری شدید سادیسم یا دگر آزاری مبتلا بود در هر جنگی‏‏، شوق عجیبی به برپا کردن مناره ازسرهای مقتولین داشت " وی می‏گوید: دشمنان درمیدان جنگ 3000 کشته دادند 600 نفررا اسیر کردیم من دستوردادم که ازسرهای مخالفان مناری برپاگردد تا دردلهای کسانی که زنده مانده اند وحشت بیفکند "&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn103"&gt;[103]&lt;/a&gt;. میر محمد صدیق فرهنگ مورخ مشهور کشور مینویسد: پس ازشکست سردار اسحاق خان در ترکستان "قرار روایت معروف یک تعداد از اشخاص به جرم آن که بقول امیر، چشمان‏‏شان‏ به اسحاق میماند بینایی‏‏شان‏ را ازدست دادند وسرزمین ترکستان به یک شکنجه گاه عظیم مبدل گردید " &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn104"&gt;[104]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در مورد تعداد تقریبی قربانیان جنایات عبد‏الرّحمان‏‏، اشرف غنی احمد‏زی (از قوم احمدزی کوچی)‏ و ‏از شخصیت‏های سیاسی و علمی‏افغانستان ‏میگوید: «امیرعبدالرّحمان حداقل حدود یکصد هزار نفررا که تمام قبایل ومردم افغانستان شامل آن بودند به قتل رساند.»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn105"&gt;[105]&lt;/a&gt; ‏ اما سیدعسکر موسوی به نقل از یک منبع خارجی مینویسد که: "او محرمانه به یک نفر یک انگلیسی گفته بود که 120000 نفر ازمردمش را کشته است."&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn106"&gt;[106]&lt;/a&gt; جنایات این امیر غدار بسیار بیشتر از آن است که بتوان شرح داد‏‏، برای پرهیز از اطاله، ناگزیر به همین مقدار اکتفا می‏کنیم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
از آنچه ذکرشد ماهیت حکومت عبدالرّحمان روشن گردید‏‏، حال با کدام منطق وقانون میتوان مدعی مشروعیت برای این نظام جلادی شد؟ آیا فرمانهای چنین فرمانروای‏‏، مبنی بر بخشش ملکیت‏ها ودارایی‏های مردم مسلمان‏‏، ارزش واعتبار دارد؟ درصورت تأیید این موارد، باید"فرمان" اعدام‏های جمعی ده‏ها هزار انسان این سرزمین و اخراج وآواره گی، اسارت وبرده‏گی‏‏شان‏ را نیز مشروع بدانیم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ حاکمان پس از عبد‏الرّحمان &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ممکن است این پرسش مطرح شود که بخشی ازاین فرمان‏ها دردوران حاکمان بعدی افغانستان صادر شده است ‏بنا بر این از اعتبار واتقان لازم برخوردارهستند در این قسمت باید گفت که: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف – مردم افغانستان بخصوص ساکنین شمال ومرکز کشور میدانند که کوچیگری یک جریانی است با ماهیت سیاسی که در راستای تامین منافع گروه خاصی توسط عبد‏الرّحمان به وجودآمد به همین جهت خصوصیاتی کاملا متفاوت با "کوچ نشینی "که دربرابر"شهر نشینی" است دارد؛ چون در هیچ جای دنیا ظلم وتجاوزگری ‏ازسوی "کوچ نشینان "وعشایر، معمول نیست امری که در افغانستان بیش از یک صدسال دوام داشته است!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب – حاکمان ‏پشتون تبار پس از امیر عبد‏الرّحمان خان نیزبرمبنای سیاست‏های ویرانگر واستبدادی‏‏شان‏ به تقویت وتوسعه کوچیگری پرداختند تا هرچه بیشتر اقوام غیر پشتون مخصوصاً‏ جامعه شیعه وهزاره را تحت فشار قرار دهند، چون این پدیده نیز به‏عنوان بخشی از پروژه ای بود که محرومیت مطلق هزاره ازحوزه‏های سیاست‏‏، اقتصاد‏‏، آموزش‏‏، بهداشت (صحت) و...در آن طراحی شده بود لذا باید درقالب قانون، فرمان‏‏ و اسلحه ادامه پیدا میکرد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ج – بعلاوه‏‏، اینها باسوگند به قرآن مجید متعهد میشدند که به مردم خدمت نمایند وجزءسرفصلهای مهم قوانین‏‏شان‏ حمایت از"حریت شخصیه "ومصونیت ملکیت ازتعرض "و...بوده اند که با فرستادن کوچی به هزارستان به همه شان پشت پا مي زده اند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn107"&gt;[107]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
د – نکات فوق مارا به این مسأله رهنمون میسازد که حکومت‏های پس از امیرعبد‏الرّحمان نیز دردام تبعیض وتعصب وقوم گرایی ‏گرفتار بودند لذا حکومت ملی نبودند تا مشروعیت ملی ‏داشته باشند برفرض اینکه حکومت‏های ملی هم بودند تأیید وتقویت کوچیگری باتوجه به خصوصیات آن امضای جنایاتی بود که بوسیله آنان انجام میگرفت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بررسی تطبیقی فقهی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
1 - ‏حریم &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حريم (مدني –فقه)‏ مقداري از اراضي اطراف ملك ‏و قنات و نهر و امثال آن ‏است كه براي كمال انتفاع از آن ضرورت دارد. حريم در حكم ملك صاحب حريم ‏است و تملك و تصرف در آن با طبيعت حريم منافات دارد و بدون اذن مالك درست نيست؛ حريم ملك طبيعي است؛ يعني از توابع ملك است. ‏مالك مي تواند از حق خود در حريم ‏بلا عوض يا در مقابل عوض ‏و اخذ عوض ‏صرف نظر كند. حريم اختصاص به چاه، قنات، خانه‏‏، مزرعه و باغ ندارد، بلكه قريه‏ها هم حريم داردند. در حريم ده از حق تكليف چهار پايان ‏و كندن بوته‏ها و تهيۀ آذوقه و علف كن‏ها ‏و مانند اين امور بهره مي برند&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn108"&gt;[108]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حریم قریه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف) ازمنظر فقه حنفی: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« صرح المالکیه وهوالمتبادرمن کلام الحنفیه بان حریم القریه محتطبها ومرعیها ونحو ذالک علی العاده من الذهاب والایاب مع مراعات المصلحه‏‏، فیختصون به‏‏، ولهم منع غیرهم منه و...»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn109"&gt;[109]&lt;/a&gt; ‏پیروان مذهب مالکی و حنفی در مورد حریم قربه گفته اند که محل هیزم کن و چراگاه و آن چه که مصلحت قریه آن را اقتضا دارد مثل مسیر رفت و آمد اهالی‏‏، حریم قریه به اهالی ان اختصاص دارد و آنها می‏توانند دیگران را از استفاده از ان منع کنند و... &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ابن قدامه از فقهاي اهل سنت در حريم قريه‏ها گفته است: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« اهل الدار ‏فيتملكها ‏كما يملكها بالشراء و يملك مباحئها ‏من الحشيش و الحطب ‏و الصيد و الركاز و المعدن ‏و ماقرب من العامر تعلق بمصالحه ‏من طرقه و مسيل مائه ‏مطرح قمامته ‏و ملقي ترابه و آداته. ‏فلايجوز احيائها ‏بغير خلاف في المذهب و كذلك ماتعلق ‏بمصالح القرية ‏كفائها و مرعي ‏و ماشيا والحطبها ‏او طروق مائها لايملك بالاحياء و لانعلم فيه خلافاً بين اهل العلم».&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn110"&gt;[110]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اهالي ‏قريه‏ها آنچه ‏را که به اطراف قريه و به اهل آبادي نزديك ‏است مالك مي شوند مثل این که خریده باشند. پس امور مباح ‏از قبيل علف زار‏ها و هيزم كن‏ها و صيد و شكار و سنگ معدن و معدن را مالك مي شو ند، ‏و نیز آنچه ‏از حريم كه استكمال آبادي به آن توقف دارد ‏مانند خاكروبه‏ها و راهها و آبروها ‏و بار انداز‏ها و خاك انداز‏ها را مالك هستند و كسي ديگر حق تصرف در آن ندارد ‏و اين مسأله اجماعي است و كسي از اهل مذهب در آن اختلاف ندارد. و همچنان مالك ايلاق جاي‏ها ‏و چراگاه‏ها و هيزم كن‏ها ‏مي گردد، ‏كه زندگي مردم به آن بستگي د ارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در مجلة الاحكام در ماده( 1271) حريم ‏را چنین بیان كرده است: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« الاراضي القريبة من العمران تترك الاهالي مرعي محتصداً محتطباً يقال لها ‏الاراضي ‏ المتروكه»&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn111"&gt;[111]&lt;/a&gt; ‏ حريم عبارت است از اراضي نزديك آبادي كه مردم براي چرای دام ‏و تهیه علوفه و هیزم گذاشته است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب) ازمنظر فقه شیعه ‏: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آیت­الله العظمی‏محقق کابلی درموردحریم قریه فرموده است: آنچه قریه به­آن­احتیاج داردکه­درصورت­استیلاء دیگران برآن اهل قریه درتنگنا قرار می­گیرند، حریم قریه به حساب می­آید مانند: راه تردد، محل­خاکروبه، محل ریختن کود حیوانات، محل هیزم، وچراگاه حیوانات و..&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn112"&gt;[112]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
« حریم القریه‏‏، ماتحتاج الیه فی حفظ مصلحها ومصالح اهلها من مجمع ترابها وکناستها‏‏، ومطرح سمادها ورمادها‏‏، ومجمع اهالیها لمصالحهم‏‏، ومسیل ماءها ‏والطرق المسلوکه منها والیها ومدفن موتاهم ومرعی ماشیتهم ومحتطبهم وماشاکل ذالک ‏کل ذالک بمقدار حاجه اهل القریه بحیث زاحم مزاحم لوقعو فی ضیق وحرج وهی تختلف باختلاف سعه القریه وضیقها وکثره اهلها وقلتهم وکثره مواشیها ودوابها وقلتها وهکذا ولیس لهاضابط غیرذالک ولیس لاحد ان یزاحم اهالیها فی هذه المواضع&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn113"&gt;[113]&lt;/a&gt;حریم قریه ‏آن مقداری است که برای تامین مصلحت قریه و مصالح اهالی آن احتیاج باشد مثل خاکروبه‏ها‏‏، محل ریختن کود حیوانات‏‏، محل اجتماع اهالی‏‏، مسیر جریان آب قریه‏‏، راه تردد‏‏، قبرستان‏‏، چراگاه حیوانات‏‏، هیزم کن و... همه این موارد بستگی به میزان نیاز قریه دارد ومعیار این است که تسلط دیگران سبب در تنگنا قرار گرفتن اهالی قریه شود واین نسبت به قریه‏های مختلف از جهت کوچک وبزرگ بودن قریه‏‏، میزان مواشی و... متفاوت است. مکان‏های مذکور داخل در حکم حریم است و کسی حق مزاحمت ندارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حریم المزرعه ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حریم المزرعه مایتوقف علیه الانتفاع منها ویکون من مرافقها کمسالک الدخول الیها والخروج منها ومحل بیادرها وحظائرها ومجتمع سمادها ومرعی مواشیها ونحو ذالک&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn114"&gt;[114]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حریم مزرعه عبارت از مواردی است که استفاده از مزرعه متوقف بر آن باشد و حریم مزرعه از لوازم مزرعه است مثل راه ورود وخروج‏‏، محل جمع آوری محصولات زراعی‏‏، آغل حیوانات‏‏، محل ریختن کود حیوانات‏‏، چراگاه و... &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ملاحظه می‏گردد که آن چه در تبیین ماهیت حریم ملک ومزرعه و خانه وقریه در فقه دو مذهب عمده عالم اسلام آمده است ازطرف کوچی‏ها مکرر مورد تجاوز قرار گرفته است.تا حال ‏شواهد فراوانی در این مقاله برای اثبات این ادعا ذکر گردیده است و تکرار نمی‏کنیم. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2 – ‏ غصب &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
دین مقدس اسلام برای جان‏‏، مال ‏حیثیت وکرامت انسانی ارزش قائل است لذاهر کسی یا گروهی که داعیه دینداری دارد نمی‏تواند نسبت به این مسائل بی تفاوت باشد چون اسلام برای او همان طور که حقوقی را درنظر گرفته ودیگران را ملزم به رعایت آن میداند تکالیفی رانیز بر عهده او گذاشته است که بر مبنای آن او نیز مسئولیت دارد. ‏یکی از محرمات شدید الهی تصرف در ‏مال غیر است بدون اذن مالکش ‏که در اصطلاح فقهی به ‏" تصرف مال غیر عدوانا " نیز ‏یاد می‏شود. هر نوع تملیک وتملکی که این عنوان بر آن صادق باشد با الاتفاق حرمت دارد ویکی از مصادیق بارز " اکل مال باالباطل " ( تصاحب مال بدون مجوز شرعی ‏) خواهد بود در این مسأله فقه شیعه وسنی هم نوا وهماهنگ می‏باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
الف)‏ فقه حنفی: وهو أخذ مال متقوم محترم مملوك للغير بطريق التعدى، ومن غصب شيئاً فعليه رده في مكان غصبه، فإن هلك وهو مثلي فعليه مثله، وإن لم يكن مثلياً فعليه قيمته يوم غصبه، وإن نقص ضمن النقصان&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn115"&gt;[115]&lt;/a&gt;... » &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏ ‏غصب عبارت است از گرفتن مال کسی دیگر با استفاده از قوه قهریه‏‏، وهرکسی چیزی را غصب کند باید برگرداند. گاردر صورت ‏ازبین رفتن مال غصبی ‏‏، غاصب موءظف به پرداخت مثل یا قیمت زمان غصب است اگر نقصی وارد شده نیز ضامن است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قَالَ الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الزَّاهِدُ شَمْسُ الْأَئِمَّةِ السَّرَخْسِيُّ إمْلَاءً:)‏ ( اعْلَمْ)‏ بِأَنَّ الِاغْتِصَابَ أَخْذُ مَالِ الْغَيْرِ بِمَا هُوَ عُدْوَانٌ مِنْ الْأَسْبَابِ‏‏، وَاللَّفْظُ مُسْتَعْمَلٌ لُغَةً فِي كُلِّ بَابٍ مَالًا كَانَ الْمَأْخُوذُ أَوْ غَيْرَ مَالٍ... ثُمَّ هُوَ فِعْلٌ مُحَرَّمٌ؛ لِأَنَّهُ عُدْوَانٌ وَظُلْمٌ‏‏، وَقَدْ تَأَكَّدَتْ حُرْمَتُهُ فِي الشَّرْعِ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
أَمَّا الْكِتَابُ فَقَوْلُهُ تَعَالَى: { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ } وَقَالَ تَعَالَى: { إنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا } وَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: { لَا يَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إلَّا بِطِيبِ نفسهُ } وَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: { سِبَابُ الْمُسْلِمِ فِسْقٌ‏‏، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ‏‏، وَحُرْمَةُ مَالِهِ كَحُرْمَةِ نَفْسِهِ...كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: { مَنْ غَصَبَ شِبْرًا مِنْ أَرْضٍ طَوَّقَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ سَبْعِ أَرَضِينَ}&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn116"&gt;[116]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
شیخ زاهد شمس الائمه سرخسی در مورد غصب گفته است که گرفتن مال غیر است با استفاده از قوه قهریه‏‏، هرچند لفظ مال ذکر شده اما غیر مال را نیز شامل می‏شود. غصب به دلیل آن که ظلم وتعدی است در قرآن ‏وسنت حرام بودنش تاکید شده است: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
قرآن: ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ - ‏ ‏ای مومنین اموال همدیگر را از طریق باطل تصرف نکنید مگر آنکه معامله ای از روی رضایت رخ داده باشد &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏- ‏ ‏کسانیکه اموال یتیمان را از روی ظلم می‏خورند مثل این است که آتش را خورده باشند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
سنت پیامبر: ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ تصرف مال مسلمان جز با رضایتش حلال نیست‏‏، دشنام دادن مسلمان فسق و کشتنش کفر و حرمت مالش چون حرمت خونش است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏ هرکس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت آن زمین را از هفت طبقه آن مثل طوق برگردن آن می‏اندازند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ب)‏ فقه جعفری: ‏وهو الاستقلال بإثبات اليد على مال الغير عدوانا.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn117"&gt;[117]&lt;/a&gt; غصب آن است که انسان ازروی ظلم بر مالی یا حق کسی مسلط شود و این یکی از گناهان بزرگ است که اگر کسی انجام دهد در قیامت به عذاب سخت گرفتار می‏شوداز حضرت پیغمبر اکرم روایت شده است که هرکس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت آن زمین را از هفت طبقه آن مثل طوق برگردن آن می‏اندازند &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn118"&gt;[118]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بدون تردید‏‏، تسلط کوچیها بر مناطق مرکزی وشمال کشور از ابتدا تا کنون به صورت وسیع همراه با غصب بوده است این وطنداران عزیز ما از یک طرف آن قدر غیرت دینی دارند که حتی حاضر می‏شوند به راحتی مواد منفجره را به کمر بسته وحملات انتحاری انجام دهند تا رضایت خدای مهربان و رسول رحمت ومحبت را بدست آورند حال چگونه می‏شود که این جا ‏به خطاب قاطع پروردگار مبنی بر نهی ازتصرف اموال دیگران‏‏، بی توجه باشند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
وقتی کوچیگری بدون تجاوزگری و غصب اموال واراضی مردم بومی‏ممکن نیست دولت به عنوان نهاد مسئول ومتولی‏‏، موءظف به جلوگیری از این عمل مجرمانه است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3 - ‏محاربه ( اخلال در نظم عمومی‏) &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
محاربه چیست ومحارب کیست ؟ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
محاربه: وهي تجريد السلاح برا أو بحرا ليلا أو نهارا لاخافة الناس في مصر وغيره من ذكر أو أنثى قوي أو ضعيف &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn119"&gt;[119]&lt;/a&gt;. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اگر کسی بالغ وعاقل توانا با سلاح برهنه‏‏، شمشیر‏‏، نیزه‏‏، کارد‏‏، تفنگ‏‏، بمب به منظور اخلال در نظم اجتماعی وترسانیدن مردم وسلب امنیت ویا ترور اشخاص ویا غارت اموال اموال مردم علنا به آنان حمله کند محارب ومفسد است مرد باشد یا زن در شهر باشد یا صحرا شب باشد یا روز در دریا باشد یا فضا. وهم چنین اگر مسلحانه به خانه یا مغازه ومحل کار مردم هجوم آورد ‏چه این که هدفش غارت اموال باشد یا تجاوز به عرض وناموس مردم &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn120"&gt;[120]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
وَإِذَا قَطَعَ قَوْمٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ أَوْ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ عَلَى قَوْمٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ أَوْ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ الطَّرِيقَ فَقَتَلُوا وَأَخَذُوا الْمَالَ قَالَ: يَقْطَعُ الْإِمَامُ أَيْدِيَهُمْ الْيُمْنَى وَأَرْجُلَهُمْ الْيُسْرَى مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُصَلِّبَهُمْ إنْ شَاءَ‏‏، وَإِنَّمَا شَرْطُنَا أَنْ يَكُونُوا قَوْمًا؛ لِأَنَّ قُطَّاعَ الطَّرِيقِ مُحَارِبُونَ بِالنَّصِّ&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn121"&gt;[121]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هرگاه گروهی از مسلمین یا کفار ذمی‏بر عده ای از مسلمین یورش برند وراهزنی نمایند و آن‏هارا بکشند و اموال‏‏شان‏ را بگیرند‏‏، امام دست وپای‏‏شان‏ را قطع می‏کنند یا به درخت آویزان می‏کنند‏‏، گروهی بودن حمله کنندگان شرط است [ دلیل این حکم شدید ] این است که راهزنان محارب هستند &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
" فتح القدیر" یکی از کتب مهم در فقه حنفی است درمورد این که به چه کسی قطاع الطریق( محارب)‏ گفته می‏شود وحکمش چیست این گونه می‏نویسد: ‏وَإِذَا خَرَجَ جَمَاعَةٌ مُمْتَنِعِينَ أَوْ وَاحِدٌ يَقْدِرُ عَلَى الِامْتِنَاعِ فَقَصَدُوا قَطْعَ الطَّرِيقِ فَأُخِذُوا قَبْلَ أَنْ يَأْخُذُوا مَالًا وَيَقْتُلُوا نَفْسًا حَبَسَهُمْ الْإِمَامُ حَتَّى يُحْدِثُوا تَوْبَةً‏‏، وَإِنْ أَخَذُوا مَالَ مُسْلِمٍ أَوْ ذِمِّيٍّ‏‏، وَالْمَأْخُوذُ إذَا قُسِّمَ عَلَى جَمَاعَتِهِمْ أَصَابَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَشَرَةَ دَرَاهِمَ فَصَاعِدًا أَوْ مَا تَبْلُغُ قِيمَتُهُ ذَلِكَ قَطَعَ الْإِمَامُ أَيْدِيَهُمْ وَأَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلَافٍ‏‏، وَإِنْ قَتَلُوا وَلَمْ يَأْخُذُوا مَالًا قَتَلَهُمْ الْإِمَامُ حَدًّا)‏ وَالْأَصْلُ فِيهِ قَوْله تَعَالَى {إنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَستُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنْ الْأَرْضِ } &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn122"&gt;[122]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
َ ‏ هرگاه گروه یا فردی که توانای جلوگیری مردم را داشته باشند با هدف غارتگری خارج شوند اگر قبل از این که مالی را غارت کند یا کسی را بکشند دستگیر شوند امام ( حاکم اسلامی‏) آن‏ها را حبس می‏کنند تا توبه کند و اگر مال مسلمان یا کافری را که در پناه جامعه اسلامی‏زند گی می‏کنند گرفته با شند؛ در صورتی که مال غارت شده به هریک حداقل‏ ‏بیش از ده درهم ‏یا معادل آن رسیده باشد حاکم اسلامی‏دست‏ها وپا‏های‏‏شان‏ را من خلاف ( دست راست وپای چپ یا پای چب ودست راست)‏ قطع می‏کند!‏! مبنای این حکم‏‏، آیه شریفه قرآن مجید است که می‏فرماید: سزای کسانی که با دوستداران خدا وپیامبر او می‏جنگند ودر زمین به فساد می‏کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پای‏‏شان‏ در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏ ‏همه این احکام شدید به خاطر حیثیت تجاوزگری ‏متجاوز صادر گردیده است ‏که امنیت وآسایش وجان ومال مسلمین و حتی غیر مسلمانانی را ‏که در جامعه اسلامی‏زندگی می‏کنند تهدید می‏کند .به هرحال اين موضوع درمنابع معتبرفقهي‏‏، فراوان و با صراحت بسیارآمده است &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn123"&gt;[123]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
گذشته وحال رفتار کوچیان نشان می‏هد که که آن‏ها همواره مسلح بوده ومست ومغرور دست به هر کاری زده اند ‏بی آن که در برابر کسی یا نهادی احساس مسئولیت کنند!‏ صفحات قبل ‏در تأیید این مدعا سخن فراوان دارد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
4 - ‏بطلان فرمان سلطان جائر &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچی‏ها از گذشته‏های دور تا کنون با این استدلال که « مونژ فرمان لرو!‏!» یعنی ما فرمان داریم حداقل‏ مردمان دو حوزه شمال ومرکز کشوررا ‏پایمال نموده اند عمده این فرمان‏ها از سوی امیرعبدالرّحمان در زمان حمله بر هزارستان و پس از آن ‏درزمینه‏های ذیل صادر گردید: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏قتل عام ونسل کشی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏اسارت و برد گی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏تاراج وغارتگری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏تصرف زمین‏های زراعی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
- ‏تسلط بر چراگاه‏ها &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در جامعه سنتی افغانستان منبع مشروعیت بخش به این فرمان‏ها یقینا دین ومذهب بود‏‏، عبد‏الرّحمان با آگاهی از این مسأله مولویان درباری چون سید محمد ممتحن ‏وسید محمود قندهاری و... را دستور داد تا فتوای کفر مردم شیعه وهزاره را صادر نمایند وبرای مقبولیت بیشتر آن از آیات قرآنی واحادیث نبوی استفاده نمایند &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn124"&gt;[124]&lt;/a&gt; این آیات وروایاتی که مورد استناد این مدعیان مذهب ودیانت قرار گرفته مبنی بر اطاعت از " اولوالامر" ‏است&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn125"&gt;[125]&lt;/a&gt;.نتیجه این سیاست نابودی بیش ازدو سوم جمعیت مردم شیعه و هزاره‏‏، اخراج واسارت وآواره گی جمعی ‏و غصب بیش از دو سوم سرزمین‏های‏‏شان‏ بود. به عبارت دیگر تمام اهدافی که مد نظر این " اولوالامر " مسلمین!‏! بود محقق شد به علاوء ه تثبیت ‏بیش از یک قرن محرومیت ‏! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
حال باید بررسی نماییم که آیا چنین فرمان‏های از نظر شرعی نافذ است یا خیر ؟ و آیا می‏توان کسی چون عبد‏الرّحمان خان را مصداق اولوالامری دانست که در قرآن وسنت آمده ؟ در اسلام اصطلاح دیگری که وجود دارد " سلطان جائر" است نگاهی به عملکردها ورفتار امیر عبدالرّحمان نشان میدهد که ویژه گیهای" سلطان جائر" بر آن صادق است نه اولوالامر واجب الاطاعه!‏ قرآن می‏فرماید: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
یاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn126"&gt;[126]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را، و هر گاه در چيزى نزاع كرديد آنرا به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز رستاخيز داريد، اين براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
این آیه شریفه به مسلمانان دستور میدهد که از خدا وپیامبر واولوالامر اطاعت کنند و امور مورد نزاع‏‏شان‏ را با توجه به معیار‏های الهی حل نمایند کلمه اولوالامر در این آیه باعث شده که برخی مطلقا حکم به پیروی ازهر والی وفرمانداری ‏نمایند و اورا بدون آن که اعمال ورفتارش را در نظر بگیرند واجب الاطاعه اعلام نمایند!‏! با یک تامل ساده پی می‏بریم که این گونه فتوا صادر کردن‏ها چگونه احکام و آموزه‏های حیات بخش اسلام را به استهزا می‏گیرند همان اسلام که صحرا نشینان عرب را متمدن ساخت واخلاق وانسانیت ومعنویت را بر زندگی‏‏شان‏ حاکم ساخت در دست این بازیگران عرصه‏های قدرت وسیاست وثروت وشهوت اسیر" &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn127"&gt;[127]&lt;/a&gt; گردید!‏! دینی که برای مبارزه با ظلم واستبداد آمده بود‏‏، برای توجیه تجاوزگری متجاوزان وستمگری جباران بکار گرفته شد!‏ واین گونه ملت‏های مسلمان در نقاب مذهب به" استضعاف " کشانده شد و " بنام زکات غارت گردیدند" و" بنام جهاد قتل عام شدند!‏" ‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به راستی چگونه می‏توان دم از دینداری زد و در عین حال اطاعت از امیرعبد‏الرّحمان را برابر نشین اطاعت از خدا و پیامبر دانست ؟! باری‏‏، سخن بر سر اولوالامر بود‏‏، در نظام اعتقادی شیعه اولوالامر کسی است که مهمترین مشخصه اش عصمت وپیراسته بودن از گناه‏‏، خطا و نسیان است واین اوصاف در وجود 12 امام (ع)‏ ‏که آخرینش حضرت مهدی ‏می‏باشد تجلی یافته است و قرائتی که دایره اولوالامر را شامل فقها میداند نیز ضابطه‏ها و شرایط سختی چون تقوا‏‏، عدالت‏‏، اجتهاد ودین شناسی ‏را مطرح می‏کند . ‏ اما اهل سنت واقعی نیز هرچند باور شیعه را نداشته ودر تفسیر این آیه اختلاف دارند ‏ولی چنین نیست که هر جلاد جائر و هر سلطان ستمگر را اولو الامر بگویند واطاعت از او را همسان اطاعت از خدا بدانند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
برخی از علمای اهل سنت ‏مراد از اولو الامر را امرا وعلما میدانند ولی پیروی از آن‏ها را فقط در دایره اموری میدانند که از طرف خدا اجازه داده شده است چون « ولا نزاع بين المسلمين في أنه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق » مسلمانان اتفاق دارندکه اطاعت مخلوق نباید منجر به معصیت خالق گردد ‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn128"&gt;[128]&lt;/a&gt; ‏وأخرج أحمد عن أنس « قال: يا رسول الله أرأيت إن كانت علينا أمراء لا يستنون بسنتك ولا يأخذون بأمرك‏‏، فما تأمر في أمرهم؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: لا طاعة لمن لم يطع الله&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn129"&gt;[129]&lt;/a&gt; از پیامبر سئوال شد که نظر تان در مورد حاکمانی که به سنت شما پایبند نباشند واوامر تان را اجراننمایند چیست ؟ فرمود: نباید ‏کسی راکه خدا را اطاعت نمی‏کند پیروی کنید. والمراد بأولي الأمر منكم: أمراء الحق؛ لأن أمراء الجور الله ورسوله بريئان منهم‏‏، فلا يعطفون على الله ورسوله في وجوب الطاعة لهم.... وكان الخلفاء يقولون: أطيعوني ما عدلت فيكم‏‏، فإن خالفت فلا طاعة لي عليكم&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn130"&gt;[130]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مراد از اولو الامر‏‏، امراء حق هستند چون خداو پیامبر از فرمانروایان ‏ستم پیشه بیزار است بنا بر این نمی‏توان آن‏ها راهم چون خدا ورسولش‏‏، ‏واجب الاطاعه دانست...وخلفای راشدین همواره به مردم می‏گفتند در مواردی که به عدالت رفتار می‏کنیم از ما اطاعت کنید ودر صورت مخالفت با [احکام الهی ] اطاعت ما برشما واجب نیست. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
صاحب تفسیر کشاف که از علما ومفسرین بزرگ اهل سنت می باشد در ادامه همین بحث می‏گوید:چگونه خداوند اطاعت از امرای ستمگر را واجب می‏کند در حالی که آنها مطابق فرمان الهی باید " امانات را به اهلش برگرداند‏‏، به عدالت رفتار کنند و امور مورد نزاع را به کتاب وسنت عرضه کنند‏‏، در حالی که " امرای جور " نه امانت را ادا می‏کنند ونه دادورزی می‏ورزند و نه کتاب وسنت را داور قرار می‏دهند بلکه بنده شهوت وتابع هوی وهوسند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
مرحوم ‏آلوسی مفسر دیگر اهل سنت اولوالامر را " بزرگان صحابه " میداند که در امور آگاهی دارند &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn131"&gt;[131]&lt;/a&gt; فخر رازی صاحب تفسیر کبیر مراد از اولوالامر را " اهل حل وعقد " میدانند واز همین رهگذر به حجیت ‏اجماع استدلال می‏کند چون می‏گوید از این آیه وجوب عصمت ‏اولوالامر فهمیده می‏شود که باید معصوم از خطا ‏باشد چون اگر معصوم نباشد واجب الاطاعه بودنش مستلزم اجتماع امر ونهی می‏گردد منتهی ایشان این معصوم را اهل حل وعقد امت میداند &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn132"&gt;[132]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ملاحظه می‏گردد که علما ومفسرین اهل سنت مطلقا اطاعت از مخلوق را اگرمنجر به معصیت خداوند گردد نمی‏پذیرند وبه قول زمخشری در کشاف‏‏، خدا وپیامبر از " امرای جور بیزارند " وانگهی چگونه می‏توان حکم به اطاعت بی قید و شرط آنان نمود به علاوه این که خلفای راشدین نیز فقط در موارد مطابق با عدل طالب اطاعت بودند . یقینا امیرعبد‏الرّحمان در صدر " امرای جور " ‏قرار دارد و هیج مسلمانی نمی‏تواند مدافع رفتار‏های او یاشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
4- 1 ابوحنیفه ومخالفت با سلاطین جور &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
آن‏ها که با اتکا به فرامین امیرعبد‏الرّحمان سرزمینهای اجرستان وزمین داور‏‏، دایه فولاد‏‏، چوره و کمسون و...را غصب کردند و همه ساله برای استفاده از علفچر‏های اراضی باقی مانده مناطق مرکزی هجوم می‏آورند چگونه داعیه پیروی از امام ابوحنیفه می‏کنند او که در برابر حکام جور مبارزه کرد وحکومت‏‏شان‏ را نا مشروع میدانست او که خود فقیه بود وبنیانگذار یک مذهب بزرگ فقهی در جامعه اسلامی‏‏، ‏مطالعه تاریخ زندگی اش نشان می‏دهد که ‏حکومت‏های ستم پیشه را ‏نا مشروع می‏دانست وقیام علیه آنان را واجب!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در سال‏های 121-122 ق که زیدبن علی ابن الحسین در برابر هشام بن عبدالملک خلیفه ستمگراموی ‏قیام کرد شماری از علما وفقها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در این قیام شرکت نمودند که معروف ترین آنها ابوحنیفه بود مورخ مشهر بلاذری می‏نویسد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
وکتب زید الی اهل الآفاق کتبا یصف فیها جور بنی امیه وسوء سریرتهم ویحضهم علی الجهاد... وبعث الی ابی حنیفه فکاد ان یغشی... وقال من اتاه من الفقهاء ؟ فقیل له سلمه ابن کهیل‏‏، ویزید بن زیاد وهاشم البرید وابو‏هاشم الرمانی وغیرهم فقال لست اقوی علی الخروج ؟! وبعث الیه بمال قواه به &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn133"&gt;[133]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
زید به مناطق مختلف نامه‏های در باره ظلم وستم وبدرفتاری ‏بنی امیه نوشت و مردم رابه جهاد تحریک می‏کرد...وقتی به دنبال ابو حنیفه فرستاد او یکه خورد وگفت از فقها چه کسانی دعوتش را قبول کرده است ؟ به او گفته شد سلمه بن کهیل‏‏، یزید بن زیاد‏‏،‏هاشم البرید وابوهاشم رمانی وجمعی دیگر. ابوحنیفه گفت من قدرت خروج ندارم با این حال مالی رابرایش فرستاد تا با آن خود را تقویت کند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
برخی منابع می‏نویسند ابوحنیفه ضمن ارسال ‏مبلغ 4000 درهم از پول مخصوص خود ‏برای زید به او پیغام داد که با این پول سپاه و اسلحه تهیه کن ومن در حال حاضر امانت‏های ازمردم در نزدم هست که به این زودی امکان ندارد آنهارا به صاحبانش برگردانم هروقت ازادای امانات فارغ شوم من اولین کسی خواهم بود که با شمشیر کشیده در کنارت حا ضر خواهم شد وبر ضد ظلم وستم بنی امیه به جهاد خواهم پرداخت. پس از شهادت زید ابو حنیفه همواره تاسف می‏خورد که چرا فرصت نیافته با زید یکجا شهید شود &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn134"&gt;[134]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در پی پیروزی عباسیان وبه خلافت رسیدن سفاح ابو حنیفه به کوفه مراجعت کرد ودر نخستین واکنش از بیعت کردن با سفاح &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
طفره رفت. بر خی از نویسندگان مسلم دانسته اند که ابو حنیفه خلافت عبا سیان را منکر بود و هرگز با سفاح ومنصور بیعت ننمود&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn135"&gt;[135]&lt;/a&gt; وحتی زمانی که منصور منصب قضاوت را به وی پیشنهاد کرد او نپذیرفت وگفت: بهتر است در دجله غرق شوم اما شغل قضاوت را نپذیرم!‏ تا مبادا از این طریق کمک به " اثم و عدوان " نموده باشد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn136"&gt;[136]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
در سنه 145 هق ابراهیم بن عبدالله محض معروف به نفس زکیه از نسل امام حسن ( ع)‏ در برابر منصور خلیفه عباسی قیام کرد. ‏دکتر حسن ابراهیم حسن مصری که از نظر مذهبی نیز مربوط به اهل سنت می‏باشد‏‏، می‏نویسد: ابو حنیفه بخا طر حمایت از این قیام مورد آزاروشکنجه خلیفه عباسی واقع گردید ومنصور وی را از کوفه به بغداد خواند وپانزده روزنگه داشت ‏وزهر داد وبکشت.&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn137"&gt;[137]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ابوعبدالله صیرفی به سند خود از ابو اسحاق فزاری نقل کرده که ابو حنیفه کشته شد گا ن در راه یاری ابراهیم را همانند کشته شد گان جنگ بدر می‏دانست. وی حتی به ابراهیم نامه نوشت که به کوفه برود تا به کمک پیروانش منصوررا یا بکشد ویا دستگیر کند. بعدها یکی از همین نامه‏ها بدست منصور افتاد واورا با شربت زهر آلود مسموم کرد وبه همان زهر از دنیا رفت&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn138"&gt;[138]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی نیز نسبت به سیاست‏های خلفای عباسی معترض بود‏‏، ‏بدین منظورقیام محمد نفس زکیه برادر ابراهیم را در مدینه تأیید کرد وی نیز در این راه شکنجه‏های بسیاری تحمل کرد &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn139"&gt;[139]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
بنا بر این کسانی که ادعای پیروی از مکتب ومذهب ابوحنیفه ‏را ‏دارند باید رفتار و روش وکردار ومنش او را الگو قرار بدهند و بدانند که ابو حنیفه نه تنها آنان را واجب الاطاعه نمیدانست بلکه از اعمال ورفتار‏‏شان‏ بیزاری می‏جست و علیه آنان مبارزه می‏کرد حال چگونه می‏توان عبدالرّحمان را که با جنایاتش تاریخ افغانستان را مکدر ساخت‏‏، اولوالامر اعلام کرد وفرمانش را معتبر دانست ؟! ‏همو که درجنایت وجاری کردن جوی خون در تاریخ کم نظیر است. چگونه می‏توان جرئت جسارت به مقام ربوبی ونبوی کرد واین جلاد بزرگ تاریخ را مصداق اولوالامر اعلام کرد ؟؟! &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جمع بندی ونتیجه &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
کوچ نشینی اگر در سایر کشورها به معنی زندگی متکی بر دام پروری و وابسته به طبیعت به شمار می‏رود در افغانستان یک پدیده کاملا سیاسی و زاییده اندیشه برتری طلبی وانحصار گرایی یک قوم در جهت استیلا بر اقوام دیگر است از این رو در تاریخ افغانستان می‏بینیم که سمت وسوی کوچیگری کوچیان را سیاست‏های خصمانه حاکمان تعیین می‏نمودند واساسا در ذهن و ضمیر مردم افغانستان کوچیگری به جای آن که تداعی بخش زندگی آرام صحرا نشینان باشد یاد آور خاطرات تلخ تهاجم وترور و تجاوز مردان مسلح با رمه‏های میلیونی بر خانه ومزرعه وزندگی ‏ده نشین می‏باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
علت اصلی این امر را باید در پیوند و پیمان تاریخی کوچی – حکومت جستجو کرد که فاجعه بار ترین بعدش ‏در مشارکت کو چیها در جنگ عبد‏الرّحمان علیه مردم شیعه و هزاره تبارز یافت. پس از جنگ امیر مذبور طی فرمان‏های متعدد بخشی وسیعی از هزارستان را به طوایف مختلف کوچی داد تا بدین ترتیب بافت جمعیتی منطقه را به نفع قبیله پشتون تغییر دهد. اقدام دیگر وی نسبت به اراضی سرد سیری بود که کوچی پاکستانی سرمای آن را تحمل نمی‏توانست ودر نتیجه اقامت دایمی‏برایش ناممکن بود لذا با فرمان‏های دیگری تمام ‏" مراتع ومرغزارها " و چراگاه‏های‏‏شان‏ را به کوچیان وا گذار کرد تا از این طریق عملا آن" بقیه السیف " را نیز در تقلای مرگ وزندگی قرار دهند. چون اساس زندگی روستای بر منابع طبیعی استوار است و با محرومیت از آن‏‏، هزاره ناگزیر یکی از سه گزینه را انتخاب می‏کرد: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
1.                      ‏مبارزه و دفاع در برابر تجاوزگری &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
2.                      تحمل ودست پنجه نرم نمودن با مرگ وزندگی و سکوت در برابر تاراج مایملک ودارایی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
3.                      مهاجرت و انتخاب آواره گی &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
با توجه به اینکه این سیاست ‏پس از شکست هزارستان اجرا گردید‏‏، زمینه مبارزه مسلحانه و دفاع وجود نداشت هرچند افراد بسیاری نیز بودند که کاسه صبر‏‏شان‏ لبریز می‏گردید و با اینکه میدانستند اقدام‏‏شان‏ انتحار است‏‏، به مقابله نا برابر می‏پرداختند. دسته‏های دیگری نیز بودند که راه دوم وسوم را برگزیدند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
فرمانروایان بعدی افغانستان نیز برای این که آرمان‏های امیر عبد‏الرّحمان را محقق کنند با صدور فرمان‏های دیگر و وضع قوانین ظالمانهء چون قانون علفچر به تأیید وتثبیت این سیاست پرداختند. در صورتی که زندگی روستائیان وابسته به علفچر است منع او از علفچر نادیده گرفتن حق حیات اوست. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
به هر حال‏‏، داستان دردناک دادو ستد کوچی - حکومت بخشی از تاریخ سیاه این مملکت را تشکیل می‏دهد‏‏، تاریخی که در آن گله‏های ‏بی شمار شتران و گوسفندان کوچی پاکستانی از مزرعه انسان بومی‏سیر می‏گردید و او خود خون دل می‏خورد ونظاره گر مرگ خاموش ‏کودکانش بر اثر گرسنگی بود!‏! هزاره ده نشین مجبور و مکلف بود به خوست وجلال آباد "بست"( اعزام برای سربازی)‏ شود و در آن جا به بهانه عسکری به سخت ترین کارها گمارده شود ودر آخر در میان سنگ پاره‏های تنگ غارو دفن گردد بی آن که اشکی بر گونه ای بلغزد. اما کوچی معاف از خدمت عسکری بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
هزاره " مالیات بر نفس " پرداخت می‏کرد وبرای تهیه روغن شرکت از بهسود تا کابل ‏مشک‏های روغن را با پشت حمل می‏کرد تا "رسید " حکومت را دریافت کند!‏ یک قطره روغن را بر کودکش حرام می‏نمود تا از عهده حواله حکومت بر آید اما کوچی معاف از هر نوع مالیات بود!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏ ‏ ‏با این همه ‏کوچیان همواره تلاش داشته اند تهاجمات‏‏شان‏ را بر شمال ومرکز کشور توجیه قانونی نمایند؛ ‏با این ادعا که هر شهروندی درهر نقطه از مملکتش حق سیر وسفر و سیاحت دارد وما نیزبا توجه به همین حق‏‏، به هزاره‏جات و شمال می‏رویم در حالی که فرق ‏میان سیرو سفر قانونی و لشکر کشی و کوچیگری مسلحانه و غارتگری وآدم کشی برای هر خردمندی خالی ازشائبه است. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏ ‏ کوچیان با استفاده از قدرت حکومت‏‏، بیش از یک قرن است که به پایمال کردن بومیان ‏پرداخته و هزاره‏جات را رها ‏نکرده اند و هنوز هم با قاطعیت خواستار تداوم تسلط‏‏شان‏ هستند چون سرزمینی بوده است که سالها ‏پول بدون کار‏‏، زمین بدون قیمت‏‏، چراگاه بدون زحمت و سود سرسام آور تجارت‏‏، و... یکسره نصیب کوچی می‏شده ‏است ‏بسی جهت نبود که کوچی با صدای بلند در حالی که بر سر کوهی در هزاره‏جات ایستاده و به " میش "‏های فربه شده اش می‏نگریست با لبخندی سرشار از رضایت ‏بگوید: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
‏«هیچ شغلی در دنیا بهتر از شغل ما نیست.» &lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn140"&gt;[140]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
پیامدهای دردناک این سیاست برای بومیان به ویژه هزاره‏ها عبارت بود از: قتل وغارت‏‏، فقر ناشی از تخریب مزارع ‏و محرومیت ازمنابع طبیعی‏‏، شکنجه‏های روحی و روانی‏‏، آواره گی و...اما برای کل جامعه افغانستان نیز آثار زیانباری به جا گذاشت که مهمترینش نهادینه ساختن اختلافات قومی‏ومذهبی ‏در کشور بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ارزیابی واعتبار سنجی فقهی – حقوقی این فرمان‏ها مظلومیت مضاعف هزاره‏ها را روشن می‏نماید از نظر حقوقی این فرمانها نه تنها فاقد اعتبار حقوقی و شرعی است که در برابر قوانین جهانی ‏واصول مسلم فقهی قرار می‏گیرد. چگونه می‏توان سخن از اعتبار فرمان عبدالرّحمان گفت آن هم در 120 سال پیش در حالی که او به عنوان یک جنایتکار جنگی وکسی که باقتل عام‏ها و نسل کشی‏هایش عملا تمام ‏اصول اخلاقی ‏وارزشهای انسانی را زیر پا گذاشته است!‏ &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
نکته قابل توجه اینکه: &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
جامعه شیعه و هزاره باید باعقلانیت و درایت رویکرد‏‏شان‏ را تغییر بدهند ‏ما بیش از یک قرن است ‏در انزوا واسارت زندگی کرده و شلاق وشکنجه و"دار" و "کله منار" و جنگ روانی سازماندهی شده و...را تجربه کرده ایم آن چنانکه سرانجام‏ باور کردیم که ما برای بدبختی وتحمل مصائب آفریده شده ایم حق ما در محرومیت ماست حکومت و منصب و دانش وارزش از دیگران است "پول از هندو ‏و حکومت از افغان است.‏"&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn141"&gt;[141]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
ما قربانیان گمنامی‏بوده ایم که فریادمظلومیت مان را هیچ کسی نشنیده است!‏ ‏حتی در عصری به اصطلاح آزادی ودموکراسی!‏ ‏زمانی که بهسود در سال 87 درآتش بیداد می‏سوخت ‏دو صد هزار انسان برای اعتراض به خیابان‏های کابل سرازیر شدند اما آنگونه که باید حتی این صدا هم شنیده نشد. در سال 87 زمانی که رهبران جامعه هزاره با رییس جمهور کرزی ملاقات می‏کند و از وی می‏خواهد که جلو تهاجم مسلحانه کوچیها به هزاره‏جات ‏را بگیرد وی ‏با صراحت می‏گوید که: منع کوچی از علفچر نا ممکن است!‏&lt;a href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=5517459970384669828#_edn142"&gt;[142]&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;
می‏بینیم که چگونه رسوبات افکار و اندیشه‏های سلطه جویانه هم چنان در پی تداوم تسلط بر ماست و از طرفی بی صدایی ما و" فقدان یک استراتیژی واحد" به تقویت این تفکرات می‏پردازد. دیگر
